.
.

صميمانه تر
يادداشت‌هاي محمدجواد روح


 

۱۷ شهریور

ردپای حاكمیت دوگانه در شانگهای

«دست بالای دست بسیار است». نمی‌دانم رؤسای كنونی دولت در ایران هنگام گفت‌وگو و مذاكره با مقام‌های مؤثر جهانی تا چه حد این ضرب‌المثل فارسی را به ذهن می‌آورند؟ شاید اصلا چنین تعبیری به ذهنشان نیاید و شاید هم، تعابیری صریح‌تر از این و ضرب‌المثل‌ها و داستان‌های فولكوریك بی‌پرده‌تری به خاطرشان آید. اما وقتی به مجموعه روندهای داخلی و خارجی موجود در عرصه سیاسی ایران توجه شود، ردپایی از این ضرب‌المثل دیده می‌شود. طبعا نمی‌توان بسیاری از مصادیق این مثل را در اینجا گشود و از آن سخن گفت، اما بعنوان نمونه‌ای موردی، آنچه در جریان اجلاس اخیر شانگهای و مواضع رییس دولت ایران در قبال بحران اخیر قفقاز شكل گرفت، قابل توجه است.

همانطور كه خبر دارید، هشتمين اجلاس روساي كشورهاي عضو سازمان همكاري‌هاي شانگهاي هفته گذشته در شهر دوشنبه (پایتخت تاجیكستان) برگزار شد. در اين اجلاس، رؤساي جمهور كشورهاي تاجيكستان، چين، قزاقستان، ازبكستان، قرقيزستان و روسيه به عنوان اعضاي دائم و رؤساي جمهور ايران، هند، مغولستان و وزير امور خارجه پاكستان به عنوان اعضاي ناظر و همچنين رؤساي جمهور تركمستان و افغانستان به عنوان مهمان حضور داشتند. علاوه بر مناسبات اقتصادی و همكاری‌های منطقه‌ای كه میان كشورهای عضو مطرح شد، از قبل از اجلاس تحليلگران پیش‌بینی می‌كردند روسيه قصد دارد ماجراي اوستيای جنوبي و گرجستان را در اين اجلاس مطرح كند. این، البته انتظاری نادرست نبود. طبعا در شرایطی كه روسیه درگیر بحرانی منطقه‌ای چون ماجرای گرجستان بود و از آن‌سو، شاهد ورود و سمت‌گیری آشكار آمریكا و غرب به نفع گرجستان در جریان این بحران بود، طبعا می‌كوشید از فرصت اجلاسی منطقه‌ای برای نشان دادن جایگاه، موقعیت و نفوذ خود در بین همسایگان و متحدانش استفاده كند و نشان دهد به‌رغم فروپاشیدن اتحاد جماهیر شوروی، مسكو توانسته همچنان مناطقی چون آسیای میانه و قفقاز را بعنوان حیاط خلوت خویش حفظ كند و آمریكا و غرب به‌رغم گسترش ناتو تا نزدیكی مرزهای روسیه، هنوز نتوانسته‌اند اقتدار سنتی- منطقه‌ای روس‌ها را تضعیف و گزینه‌های بدیل خویش را  میدان‌دار شرق كنند.

در چنین شرایطی بود كه در حاشیه اجلاس شانگهای، رییس‌جمهور ایران دست به اتخاذ مجموعه‌ مواضعی زد كه آشكارا تمایل ایران به برتری روسیه در جریان بحران شكل گرفته را بروز می‌داد. احمدی‌نژاد طی سخنانی در حاشیه اجلاس شانگهای تاکید کرد که بحران قفقاز ناشی از دخالت قدرت‌های خارج از منطقه است و دولت گرجستان با اجازه دادن به آنها برای دخالت، به بحران دامن زده است. احمدی‌نژاد همچنین در جریان این اجلاس، با مدودف، رییس‌جمهوری روسیه، دیدار و بر دوستی و همكاری میان تهران و مسكو تأكید كرد. البته احمدی‌نژاد از به رسمیت شناختن اوستیای جنوبی و آبخازیا (دو ایالت جدایی‌طلب گرجستان) خودداری كرد و البته بر خلاف كشورهای غربی، اقدام روسیه در به رسمیت شناختن یكجانبه استقلال این مناطق را هم محكوم نكرد؛ بدین‌ترتیب، رییس‌جمهوری ایران به‌نوعی ضمن نشان دادن گرایش ایران به روسیه در جریان بحران، از شتابزدگی و امتیازدهی حقوقی نامعقول به روسیه خودداری كرد. البته همین حد از موضع‌گیری هم بازتاب‌ها و معناهای خاص خود را در عرصه دیپلماتیك پیدا كرد و باعث شد تا در فاصله زمانی كمتر از 48 ساعت، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران رسما اعلام كند جمهوری اسلامی در قبال طرفین درگیر در بحران گرجستان، بیطرف است. حسن قشقاوی، كه به‌تازگی سخنگوی وزارت خارجه شده، در نشست خبری هفتگی خود به خبرنگاران گفت که جمهوری اسلامی در قبال درگیری‌های اخیر در منطقه قفقاز «موضعی مستقل» را دنبال کرده است. وی حتی برای نشان دادن مصادیق بیطرفی ایران، مثالی هم زد و گفت که سال گذشته هنگامی که گرجستان با کمبود سوخت مواجه بوده، جمهوری اسلامی اقداماتی را در راستای تامین نیاز مردم این کشور به عمل آورده بود. سخنگوی وزارت خارجه ایران در عین حال آنچه را که مداخلات «خارجی و فرامنطقه ای» در بحران گرجستان می خواند باعث پیچیده تر شدن این مشکل دانست و گفت که «این مداخلات به نفع صلح و ثبات در منطقه نیست»، اما از عوامل این مداخلات نام نبرد؛ درست عكس احمدی‌نژاد كه بصراحت از «ردپای صهیونیست‌ها» در این بحران خبر داده بود.

اما نكته مهم در این موضع‌گیری احمدی‌نژاد كه سپس از سوی دستگاه دیپلماسی ایران تعدیل شد، به پرونده هسته‌ای ایران برمی‌گشت. در واقع، سخنان احمدی‌نژاد در همه تحلیل‌هایی كه در پی داشت و مهمتر از همه، اظهارات ولادیمیر پوتین، نخست‌وزیر روسیه؛ یك نقطه اشتراك داشت و آن گره زده شدن حمایت ایران از موضع روسیه در قبال بحران اخیر با هدف جلب حمایت متقابل این كشور در جریان تحولات آتی پرونده اتمی بود. گویا ایران امید دارد از آب گل‌آلود قفقاز ماهی خویش بگیرد و از همراهی و همسویی روسیه با آمریكا و اروپا علیه فعالیت‌های هسته‌ای خود بكاهد. البته پوتین اندكی پس از اظهارات احمدی‌نژاد گفت كه منافع این كشور در قبال مسأله هسته‌ای ایران با منافع غرب سازگار است و از ماجرای گرجستان تأثیر نمی‌پذیرد. البته وی در سخنانش به‌نوعی غرب را تهدید كرد كه در صورت ورود بیش از اندازه به ماجرای گرجستان، ممكن است حمایت‌های مسكو در قبال پرونده هسته‌ای ایران با 1+5 كاهش یابد. در واقع، همزمان با تلاش احمدی‌نژاد برای سودجستن از ماجرای گرجستان به نفع ایران در پرونده هسته‌ای، پوتین هم نشانه‌هایی از بازی روسیه با كارت ایران در قبال منافع خود در گرجستان را آشكار ساخت.


واقع‌گرایی و تنفس‌خواهی
نكته اصلی تحلیل این هفته به همین رویكرد برمی‌گردد. رویكردی كه در آن، یك نیروی تحت فشار می‌كوشد از شكاف در مناسبات و روابط قدرت‌های بزرگتر استفاده كند و فضایی برای تنفس (بعنوان نیاز حداقلی) و تحرك (بعنوان مطالبه ایده‌آل) پیدا كند. این رویكرد و نگاه به حوزه سیاست، نگاهی منطقی و مبتنی بر الگوهای واقع‌گرایانه است كه در آن، «قدرت» و توازن نیروها حرف اصلی و تحلیل مبنایی را شكل می‌دهد و نه، ایده‌آل‌ها و خواست‌های عالی بازیگران. یك ساختار سیاسی همچون جمهوری اسلامی در عرصه بین‌الملل خود را ناگزیر از پذیرش واقعیت‌ها می‌بیند. آرایش نیروها در عرصه بین‌الملل و نامتوازن بودن آن، به شكلی است كه گرچه از نگاه حقوقی، هر كشور با سایر كشورها برابر است و از حقوقی كلی چون احترام به تمامیت ارضی، رسمیت داشتن دولت و حق برقراری و تنظیم روابط خود با سایر كشورها بنابر منافع و دیدگاه‌های خود برخوردار است، اما در واقع و در عرصه عینی قدرت، برخی كشورها به قول جورج اورول، «برابرترند»!

در واقع، نابرابری «حقیقی» كشورها در عرصه بین‌الملل چنان آشكار و ملموس است و موقعیت برتر یك - و یا حداكثر چند كشور- در برابر دیگران چنان عینی است، كه وقتی كسی بخواهد با نگاهی حقوقی به وضعیت كشورها بنگرد و بر مبنای تساوی حقوقی كشورها مناسبات جهانی را تحلیل كند، اسباب شگفتی است. گویی چنین تحلیلگرمفروضی، طوطی داستان معروف مثنوی را می‌ماند كه از قیاسش خنده آمد خلق را! حتی چهره‌هایی چون احمدی‌نژاد و چاوز و مورالس كه خود را در مقام مخالف این نظم و نظام نابرابر حاكم بر روابط بین‌الملل تعریف كرده‌اند، برای نشان دادن حقانیت - و در واقع، مظلومیت خود - ناچار از اعتراف به قدرت برتر و نفوذ بیشتر یك یا چند كشور خاص هستند و به همین دلیل است كه آنها را با الفاظی نظیر «زورگو» و «قلدر» توصیف می‌كنند؛ واژگانی كه آشكارا قدرت طرف مقابل را تأیید می‌كند، گرچه آن را فاقد مشروعیت می‌داند و مهمتر اینكه، به كار بردن آن را «ظالمانه» می‌بیند.

همین واقعیت‌های عینی در عرصه بین‌الملل است كه كشوری چون ایران را وامی‌دارد برای تأمین منافع خود، در میان كشورهای قدرتمند متحدانی برای خود پیدا كنند. كشوری كه اولا، اصلی‌ترین شعار خود در عرصه سیاست خارجی را «نه شرقی- نه غربی» قرار داده؛ ثانیا، بر انقلابی تكیه دارد كه «استقلال» یكی از شعارهای بنیادینش بوده و ثالثا،  چهره‌ای با مختصات احمدی‌نژاد و با شعارهای ضدامپریالیستی و «دیپلماسی تهاجمی» در رأس دولت آن قرار دارد و به نماد اصلی آن در عرصه جهانی تبدیل شده است. این رویكرد، بروشنی نشان می‌دهد كه حفظ موجودیت، منافع و فضای تنفسی اصول اصلی و اصیل سیاست‌خارجی حتی در نزد كشورهایی با نگاه مخالف به مناسبات حاكم است. این اصول، گرچه در شعارها و ایده‌آل‌های ذهنی و تبلیغاتی دولت‌ها جایی ندارد؛ اما در عرصه عمل، مبنا و راهنمای اصلی حركت آنهاست. جالب آنكه حتی منتقدان و مخالفان جمهوری اسلامی (به‌طور عام) و دولت كنونی (به‌طور خاص) اگر بر عملكرد حكومت و دولت نقدی وارد می‌كنند، عمدتا از منظر فقدان تناسب كافی میان تأمین منافع ملی با شعارها و تابوهای ایدئولوژیك نظام سیاسی است. از همین زاویه هم بود كه طی هفته گذشته دیده نشد تحلیلگران و كارشناسان مستقل و حتی مخالف، به رویكرد ایران در قبال بحران گرجستان انتقادی وارد كنند و آن را مغایر با منافع ملی كشور توصیف كنند. دلیل این مسأله  را می‌توان در غلبه یافتن رویكرد واقع‌گرایانه به روابط بین‌الملل در برابر الگوی ایده‌آلیستی تلقی كرد كه تقریبا همه نیروهای سیاسی مؤثر در ایران به آن وقوف پیدا كرده‌اند.


واقع‌گرایی در داخل
رویكرد واقع‌گرایانه به قدرت، البته در عرصه سیاست داخلی هم قابل تصور است. آنچه تحت عنوان الگوی «حاكمیت دوگانه» در دوران اصلاحات توسط نظریه‌پردازانی چون سعید حجاریان ارائه شد، نمونه ایده‌آل و كامل این الگو در داخل كشور بود. در این نگاه، برای ساختار سیاسی موجود دو مبنای متفاوت دموكراتیك (مردمی) و تئوكراتیك (الهی) مشروعیت تعریف می‌شد و از دل این تصویر، راهبرد تقویت بخش دموكراتیك قدرت از طریق حضور در ساختار سیاسی و در اختیار گرفتن نهادهای انتخابی، درمی‌آمد. پیگیری و تحقق ایده‌آل این الگو البته در دوران اصلاحات به دلیل مقاومت جریان قدرتمند و ذی‌نفوذ در ساختار سیاسی و ایرادهای موردی، رفتاری و مقطعی اصلاح‌طلبان و در نهایت ازهم‌پاشیدگی جبهه سیاسی و بی‌انگیزگی و تفرق حامیان اجتماعی ممكن نشد. اما این تجربه، باعث ابطال ایده و راهبرد اصلی نشد و به نظر نمی‌رسد هنوز هم ایده بدیلی در جهت پیشبرد روند دموكراتیزاسیون موجود و متصور باشد. منتقدان راهبرد اصلاحی البته می‌توانند در شرایط كنونی به ممانعت جدی جریان حاكم از برآمدن دوباره اصلاح‌طلبان اشاره كنند و با استناد به آن، تكرار تلاش‌های سابق را بی‌فایده و بی‌حاصل معرفی كنند. اما این، به معنای نادرستی راهبرد نیست؛ بلكه نشانی از فقدان یا ضعف لوازم عملی شدن راهبرد و قوت گرفتن موانع است كه البته درایت و تلاش بیشتر در چارچوب همین راهبرد را می‌طلبد.

از همین زاویه می‌توان به ضرب‌المثل «دست بالای دست بسیار است»؛ بازگشت. اجلاس شانگهای و تلاش برای گشودن روزنه تنفسی در شرایط كنونی توسط احمدی‌نژاد یادآور تلاش‌هایی است كه بسیاری از نیروهای منتقد یا مخالف دولت در داخل طی همه این سال‌ها درگیر آن بوده‌اند. البته تفاوت مهمی در این میان هست. اگر در عرصه جهانی اصولا نابرابری حقوقی چنان ملموس است؛ از جمله به این دلیل است كه نهاد مؤثری فرا‌تر از همه بازیگران وجود ندارد تا اصول رقابت را میان آنان جاری كند (و به همین دلیل مفهومی به نام «حاكمیت» و طبعا «حاكمیت دوگانه» در عرصه جهانی نداریم). اما در عرصه داخلی و با وجود نهاد عالی حكومت، این انتظار هست كه مبانی حقوقی نظام محل اعتنا باشد؛ نه آنكه نهادهای غیرسیاسی و عالی حكومت خود درگیر مجادلات شوند و از قدرت گرفتن و به میدان آمدن طیف مهمی از نیروها ممانعت كنند. 




TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/1072



 نظرات

سی میلیارد تومان برای خورشید اصولگرایان!

نويسنده: هاشم حکمه

 










مشخصات مرا به خاطر بسپار