هویتم به سرقت رفت!
تصور کنید یک روز صبح (البته نه چندان صبح؛ تقریبا لنگ ظهر!)، از خواب بیدار می شوید، مسواک می زنید، دوش می گیرید، لباس می پوشید، بعد می خواهید گوشی موبایل خود را بردارید و از منزل خارج شوید که می بینید نیست! هرچه فکر می کنید، می بینید آن را دیشب به شارژ زدید و خوابیدید، اما جا تر است و بچه نیست؛ شارژر هست و گوشی نیست. پرس و جو که می کنید، مطمئن می شوید که پای یک دزد در میان است؛ دزدی که چند دقیقه بعد می فهمید کیف دستی تان را هم برده. همانی که شناسنامه خودتان و پسرتان به همراه دسته چک و دفترچه بانکی در آن بوده.
این اتفاقی بود که امروز صبح برای من افتاد. امروزم هم به بستن حساب بانکی و سر و کله زدن با مأموران کلانتری گذشت؛ سر و کله زدنی که در روزهای آینده با مخابرات و ثبت احوال و دادسرا ادامه خواهد داشت. این هم ماجرای ما؛ شبیه سریال های شبهای رمضان نبود؟
تکمله: تساوی باارزش ایران با عربستان در ریاض، این روز را برایم خاطره انگیزتر کرد؛ خیلی وقت بود در زندگی کمبود هیجان داشتم. خدایا! شکرت.
|
TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/1070
|