.
.

صميمانه تر
يادداشت‌هاي محمدجواد روح


 

۹ شهریور

از انقلاب تا انتقاد

 [متن منتشرشده مقاله در روزنامه اعتماد هفتم شهریورماه]
تاریخ پرفراز و نشیب و اتفاقات پیاپی در سال‌های پس از انقلاب اسلامی باعث شده تقریبا در هر ماه سال، روزی و هفته‌ای یادآور رخدادی در سال‌های صدر انقلاب و بهانه‌ای برای طرح بحث‌ها و نقدها در حوزه‌ای خاص از عرصه سیاسی باشد. هفته اول شهریورماه كه نام «هفته دولت» را برخود دارد، نیز مناسبت مهم مربوط به آخرین ماه فصل گرماست. در این هفته عموما، مقامات دولتی به این شهر و آن شهر می‌روند و كلنگ بر زمین می‌كوبند و روبان‌های افتتاح پروژه‌ها را قیچی می‌كنند. در عین‌حال، هفته دولت زمانی برای ارائه كارنامه عملكرد از سوی دولت و در مقابل، انگشت نهادن منتقدان بر نقاط ضعف و ایرادات كارنامه دولتمردان است. این رویه كلی، اما روالی جاری و همیشگی در عرصه سیاسی ایران و در مناسبات میان دولتمردان و منتقدان نبوده است. در واقع، آنچه می‌توان از آن بعنوان «فرهنگ و بستر نقد در جامعه» یاد كرد،  پدیده‌ای نبوده و نیست كه به شكلی دفعی و ناگهانی در جامعه شكل گیرد و دولت و منتقدان بتوانند در تعاملی دوسویه، آداب آن را جاری كنند. عرصه و حوزه نقد، نیازمند لوازمی است.  نگاهی به روند تحولات پس از انقلاب اسلامی نشان از آن دارد كه این لوازم و بسترها بتدریج شكل گرفته و مجموعه نیروها برای رسیدن به نقطه كنونی، تجارب متنوعی را از سر گذرانده‌اند. در ادامه می‌كوشم، نوعی صورت‌بندی و روایت از این تحولات را به دست دهم:

1. دوران پیشااستقرار
تحقق انقلاب اسلامی در ایران، به آزاد شدن طیف متنوع و متكثری از نیروها انجامید كه گرچه در ابتدا هدفی مشترك یعنی برانداختن ساختار و نظم سیاسی كهنه را تعقیب می‌كردند، اما این، صرفا هدفی سلبی بود و رسیدن به مرحله ایجابی به شكل‌گیری فازی از تقابل، درگیری و حتی خشونت میان نیروهای انقلابی منجر شد. در این فضا، گرچه حملات تندی در جریان بود، اما آنچه شكل می‌گرفت؛ عملا چیزی جز «نقد» بود. در آن دوره كه با تشكیل دولت موقت به ریاست مهندس مهدی بازرگان  همراه بود، حملات گسترده‌ای از سوی اغلب طیف‌های حاضر در عرصه سیاسی متوجه دولت می‌شد. دولت در جریان این حملات، متهم به آن بود كه سرعت اقدامات و تحولاتی كه پیگیری می‌كند، متناسب با نیازها و مطالبات یك جامعه انقلابی نیست. این اتهام، البته مورد تأیید شخص مهندس بازرگان نیز قرار داشت. او خود در یكی از نخستین سخنرانی‌هایش در قامت نخست‌وزیری كه در دانشگاه تهران ایراد شد، تأكید كرده بود كه او حداكثر فولكسی قدیمی است و انقلابیون نباید از او، انتظار حركتی تند و تخریبی چون لودر را داشته باشند. آنچه مهندس بازرگان بصراحت و صداقت می‌گفت، اما باب طبع جامعه انقلابی و طیف‌های اغلب رادیكال فعال در صحنه نبود. چنین بود كه نه نقد، بلكه تهاجم به دولت از سوی طیف‌های مختلف سكه رایج شد. شعار «مرگ بر لیبرال» و «مرگ بر سازشكار» از هر سو، به سمت دولتی‌ها و بویژه شخص مهندس بازرگان روانه شد. مهمتر از آن، در فضایی كه هنوز نظام سیاسی جدید مستقرنشده بود، هر جریانی كه به بخشی از قدرت می‌رسید، عملا دولت در دولتی شكل می‌داد و بسیاری از گروه‌ها و جریانات مخالف دولت با شكل دادن گروه‌های فشار عملا بعنوان نهادهای موازی دولت اقدام و حتی تصمیم‌گیری می‌كردند. این مسأله در حوزه‌های مختلف داخلی و خارجی و حتی مباحث امنیتی چون مناطق نفوذ گروه‌های تجزیه‌طلب دیده می‌شد و هر روز بیش از روز قبل، دولت را می‌فرسود و كار را سخت‌تر می‌كرد. تسخیر سفارت آمریكا بعنوان اقدامی كاملا مغایر موازین بین‌الملل تیر خلاصی بر دوران مقاومت دولت موقت در برابر اقدامات موازی و مغایر برنامه‌ها و رویكردهای دولت بود و همین امر، به استعفای مهندس بازرگان از نخست‌وزیری و پایان دوران دولت او انجامید. وی در استعفانامه خود خطاب به امام‌خمینی یادآور شد كه استعفایش «پيرو توضيحات مكرر گذشته و نظر به اينكه دخالتها، مزاحمتها، مخالفتها و اختلاف نظرها انجام وظايف محوله و ادامه مسئوليت را براي همكاران و اينجانب مدتي است غيرممكن ساخته و در شرايط تاريخي حساس حاضر نجات مملكت و به ثمر رساندن انقلاب بدون وحدت كلمه و وحدت مديريت ميسر نمي‌باشد»، صورت گرفته است. استعفای مهندس بازرگان و پایان دوران دولت موقت اما، نقطه پایان دوران پیشااستقرار نبود. این وضعیت، كم و بیش در دوران بنی‌صدر   نیز ادامه یافت و تقابل دولت و مخالفانش تنها با عزل اولین رییس‌جمهوری اسلامی به نقطه پایان رسید. دوران مسؤولیت شهید رجایی هم، چنان كوتاه بود كه امكان چندانی برای بررسی روابط میان دولت و منتقدان به دست نیامد و البته در فضایی كه خشونت‌های حاصل از درگیری نیروهای حاكم و بخشی از مخالفان به اوج رسیده بود، جایی هم برای سخن گفتن از گفت‌وگو و نقد نمی‌ماند. همین خشونت‌ها بود كه به عمر و كار دولت پایان داد و رییس‌جمهور و نخست‌وزیر را قربانی خویش كرد.


2. دوران گذار
با پایان دوران دولت رجایی، عملا نظام سیاسی به مرحله استقرار خویش نزدیك شد. پالایش تقریبا كامل ساختار سیاسی از نیروهایی كه ایدئولوژی و حتی استراتژی‌های متفاوتی را برای پیشبرد انقلاب پیشنهاد می‌كردند، نظام جمهوری اسلامی را به نقطه‌ای رسانده بود كه عملا در دولت و مجلس و سایر اركان آن، به جز طیف خط امام و نیروهایی كه عنوان «مكتبی» بر خود نهاده بودند، كسی دیده نمی‌شد. این جریان در قالب حزب جمهوری اسلامی به سازوكار تشكیلاتی هم دست یافته بود، گرچه در كنار آن تشكیلاتی چون جامعه روحانیت مبارز و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی هم، بعنوان گروه‌های حاشیه‌ای  فعالیت می‌كردند؛ اما كلیت این سه تشكیلات از گفتمان مشتركی كه از آن بعنوان «خط امام» تعبیر می‌شد، تبعیت می‌كردند و عملا هیچ جریانی خارج از این گفتمان، جایی در حاكمیت نداشت. پایان دوران مجلس اول كه در آن، گروه‌هایی چون نهضت آزادی، برخی هواداران و نزدیكان بنی‌صدر و پاره‌ای گروه‌های دیگر حضور داشتند؛ عملا ساختار سیاسی را به یكدستی كامل رساند. دولت آیت‌الله خامنه‌ای با نخست‌وزیری مهندس میرحسین موسوی در همین شرایط شكل گرفت. این دولت، كاملا متأثر از فضایی بود كه عموم جامعه تحت تأثیر كاریزمای رهبری انقلاب (بعنوان عامل داخلی) و جنگ تحمیلی (بعنوان تهدید خارجی) قرار داشت و در این فضا، عملا گفتمانی جدی بعنوان مخالف و منتقد كلیت حاكمیت شكل نمی‌گرفت. گرچه هنوز هم نهضت آزادی با انتشار نامه‌ها و برگزاری جلسات و سخنرانی‌هایی، به برخی مسایل كشور چون شكل برگزاری انتخابات و یا ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر انتقاد می‌كرد، اما فضای عمومی جامعه چنان متأثر از دو عامل پیش‌گفته بود كه حتی بستری مناسب برای شنیدن نقدها و نواهای مخالف را فراهم نمی‌كرد؛ چه رسد به تأثیرگذاری این انتقادات بر روال جاری و حاكم بر كشور. اما حاشیه‌نشینی و خاموشی منتقدان، به معنای آرامش و ركود در ساختار سیاسی نبود. بتدریج و با قرار گرفتن نیروهای خط امام در مقام مدیران دولت، اختلاف‌نظرها و تفاوت در راهبردها و رویه‌ها برای اداره كشور آشكار می‌شد. اوج این اختلافات میان نخست‌وزیر و رییس‌جمهور وقت شكل گرفت. كار تا آنجا بالا گرفت كه آیت‌الله خامنه‌ای (چنانكه در جلد اخیر خاطرات آقای هاشمی دیده می‌شود)، حاضر به كاندیداتوری مجدد برای دوره دوم ریاست‌جمهوری نبود و در در نهایت هم، بناچار و با توصیه صریح امام همكاری نخست‌وزیر و رییس‌جمهور تا پایان دولت دوم ادامه یافت. در این شرایط، اما صف‌بندی نیروها هنوز چنان آشكار نشده بود كه در قالب تشكیلات و یا حتی رسانه‌های متفاوت فعالیت كنند و فرآیند نقد دولت به شكلی شفاف و روشن، از سوی منتقدان شكل بگیرد. در واقع، اختلافات میان نیروهای درون گفتمان خط امام و حتی درون حزب جمهوری اسلامی وجود داشت؛ اما این اختلافات به مرحله شكاف آشكار و مرزبندی‌های هویتی-سیاسی میان نیروها منجر نشده بود. با پایان دوران فعالیت حزب جمهوری اسلامی در سال 66 و متعاقب آن، انشعاب در جامعه روحانیت مبارز و برآمدن طیف چپگرا در قالب مجمع روحانیون مبارز، بود كه بتدریج اختلافات درون‌حزبی به مرحله صف‌بندی نهادمند جریان‌های درون خط امام انجامید. اما هنوز باید تحولات بیشتری رخ می‌داد تا جامعه توده‌وار ایران به مرحله تشكیل دولت مبتنی بر دیدگاه‌های مشترك سیاسی و مهمتر از آن، سازمان یافتن منتقدان دولت در قالب تشكیلات و رسانه‌های منتقد نزدیك شود. این، تازه مربوط به نیروهایی بود كه در چارچوب خط امام فعال بودند و نیروهای خارج از این مرزبندی، عملا در حاشیه و انزوا قرار داشتند و امكان و عرصه ابراز وجود نمی‌یافتند.


3. دوران تثبیت
پس از رحلت امام در سال 68 كه یكسال پس از پایان جنگ رخ داد، فضای سیاسی ایران دوره تازه‌ای را تجربه كرد. در این دوره، جریان چپ خط امام در نتیجه تحولات سیاسی، حاشیه‌نشین شد و بتدریج و به‌ویژه در دولت دوم هاشمی‌رفسنجانی، جریان راست با محوریت مؤتلفه اسلامی، جامعه روحانیت مبارز و نیز تكنوكرات‌های نزدیك به رییس‌جمهور وقت، بعنوان جریان حاكم در ساختار سیاسی میدان‌دار شد. در این فضا، جریان چپ كه چشم‌اندازی برای بازگشت به قدرت پیش روی خود نمی‌دید، بتدریج به «حركت از نقطه صفر» تمایل پیدا كرد. تحولات شتابان اقتصادی در دولت اول هاشمی‌رفسنجانی كه به دامن زدن نارضایتی‌ها منجر شده بود، بستر مناسبی برای برآمدن یك جریان منتقد فراهم می‌كرد. در این شرایط بود كه جریان چپ بتدریج با فعال كردن نیروهای خود در سه سطح دانشگاه (دفتر تحكیم وحدت)، مطبوعات (روزنامه‌های سلام و جهان اسلام  و نشریاتی چون عصرما) و نیز تشكیلات (فعال سازی مجدد سازمان مجاهدین انقلاب و تحرك نسبی مجمع روحانیون مبارز و گروه‌های اقماری) حركتی را برای فعالیت یك گروه منتقد درون نظام آغاز كرد. این حركت در عین‌حال، با تحرك جریان‌های دیگری چون روشنفكران دینی (در نشریه كیان )، ملی-مذهبی‌ها و نهضت آزادی (در مجله ایران فردا)، منتقدان حزب‌اللهی دولت (در نشریاتی چون صبح و جبهه و تا حدودی پیام دانشجو)، روزنامه‌نگاران حرفه‌ای دگراندیش (در مجله پیام امروز ) و حتی جریانات لائیك و سكولار ادبی (در نشریاتی چون آدینه)  همزمان بود. اما جریان چپ خط امام به دلیل داشتن پایگاه و سابقه طولانی در حاكمیت و گرایش روشن به خط امام، از نفوذ و موقعیتی بهتر برخوردار بود. در این دوره، گرچه با تأسیس نشریات متفاوت و فعال شدن نیروهای مختلف، بتدریج فضا برای تمرین نقد و طرح گفتمان‌های متفاوت فراهم می‌شد، اما در مقابل، حساسیت نهادهای امنیتی هم به فعالیت منتقدان برانگیخته می‌شد و به همین دلیل هم، همزمان با قدرت گرفتن تدریجی این نشریات، تشكل‌ها و جریان‌ها، برخوردهایی چون توقیف مطبوعات، بازداشت روزنامه‌نگاران، حمله به تجمعات و سانسور نیز باب می‌شد. در عین‌حال، دولت وقت هم تلاش می‌كرد با تأسیس نشریات و تشكیلات همسو با خود، از رقیب بازنماند. چنین بود كه روزنامه‌های پرتیراژ و با امكاناتی چون همشهری و ایران از سوی دولت تأسیس و حزبی چون كارگزاران تشكیل شد؛ حزبی كه گرچه در نتیجه اختلافات هاشمی‌رفسنجانی با جریان راست شكل گرفت، اما درعین‌حال مرزبندی روشن و انتقادات متقابلی با جریان چپ نیز داشت. بدین ترتیب، در دوران هاشمی رفسنجانی نخستین بسترهای گفت‌وگوی انتقادی میان دولت و جریان‌های رقیب شكل گرفت، اما همزمان با آن، بدبینی‌ها و حساسیت‌ها در نزد نهادهای خاص نسبت به جریان‌های منتقد نیز تشدید می‌شد. آنچه با پیروزی سیدمحمدخاتمی در انتخابات ریاست‌جمهوری سال 76 به مرحله ستیز و خصومت رسید.


4. دوران رابطه معكوس
شاید عجیب‌ترین دوران روابط میان دولت و منتقدانش، مربوط به دوران اصلاحات باشد. رابطه‌ای كه می‌توان آن را «رابطه معكوس» نامید. پیروزی غیرمترقبه خاتمی در انتخابات ریاست‌جمهوری و شكل گرفتن موجی از شور و نشاط اجتماعی و میل به مشاركت سیاسی از سوی شهروندان و بویژه جوانان، جریان‌های مخالف را كه به دلیل شكل ساختار سیاسی همچنان از قدرتی قابل توجه برخوردار بودند، بشدت نگران و هراسان ساخت. گرچه خاتمی و حامیانش می‌كوشیدند با تأكید بر اصولی چون گفت‌وگو، مدنیت، جامعه چندصدایی و آزادی مخالف، این نگرانی را كاهش دهند و فضای جامعه را به صحنه تعامل و رقابت مبتنی بر گفت‌وگو نزدیك كنند، اما مخالفان قدرتمند دولت كه تداوم این روند را بسترساز از بین رفتن منافع و حتی پایگاه اجتماعی خویش قلمداد می‌كردند، نه تنها با استفاده از ابزارهای گسترده رسانه‌ای و تشكیلاتی خود به تضعیف دولت كمر گماشتند و حتی صداوسیما (بعنوان رسانه ملی) در نقش تریبون اصلی مخالفان دولت وارد عمل شد، كه با رخدادهای خشونت‌باری چون قتل‌های زنجیره‌ای، حادثه كوی دانشگاه، ترور سعید حجاریان  و در نهایت توقیف دسته‌جمعی مطبوعات حامی دولت، در جهت از بین بردن بستر گفت‌وگوی انتقادی و از میدان به‌در كردن اصلی‌ترین سخنگویان و حامیان دولت تلاش كردند. در واقع، دوران اصلاحات دوره‌ای بود كه در آن، نه تنها دولت منتقدان خود را تحمل و حتی به مطبوعات منتقد خود (از جمله روزنامه فردا به مدیریت احمد توكلی) كمك می‌كرد، كه این منتقدان و مخالفان دولت بودند كه تحمل فعالیت و طرح دیدگاه‌های رییس‌جمهور و نزدیك‌ترین یاران وی را نداشتند. عبدالله نوری ، محمد موسوی خوئینی‌ها و سعید حجاریان  از جمله نزدیك‌ترین یاران خاتمی بودند كه نه تنها امكان تداوم انتشار نشریات خود را نیافتند، كه به بازداشت، ترور و محكومیت‌های قضایی دچار شدند.


5. دوران انتخاب
از پس این فراز و نشیب‌ها و جدالی فرسایشی و هشت‌ساله بود كه ناگهان در سوم تیرماه 84، محمود احمدی‌نژاد برخلاف همه پیش‌بینی‌ها به ریاست‌جمهوری رسید. تشكیل دولت جدید، البته با اتفاق و تجربه‌ای تازه در دوران جمهوری اسلامی هم همراه بود. احمدی‌نژاد در شرایطی بر مصدر دولت قرار می‌گرفت كه ائتلافی گسترده از احزاب، گروه‌ها، شخصیت‌های باسابقه و مدیران سابق كشور در دور دوم انتخابات به یاری و حمایت از رقیب او، هاشمی‌رفسنجانی، برخاسته بودند. چنین بود كه از همان روز نخست، صف‌بندی میان دولت و منتقدانش آشكار بود. این وضعیت، البته در دوران اصلاحات هم وجود داشت؛ با این تفاوت كه اولا مخالفان و منتقدان دولت خاتمی پایگاه و جایگاه قوی و گسترده‌ای در ساختار سیاسی داشتند و با تكیه بر همان هم، در جهت از كارانداختن دولت فعالیت كردند. در حالیكه عمده منتقدان دولت احمدی‌نژاد، پس از روی كار آمدن وی از ساختار سیاسی حذف و عملا به عرصه عمومی و بخش خصوصی بازگشتند. (در این میان البته، هاشمی‌رفسنجانی و حلقه یاران نزدیك وی استثنا بودند). ثانیا برخلاف دوران خاتمی كه منتقدان و مخالفان وی از امكانات و ابزارهای مختلف رسانه‌ای و تشكیلاتی برخوردار بودند، دولت احمدی‌نژاد  طیف مهمی از منتقدان خود را از داشتن رسانه محروم نگاه داشت و با تدابیر مختلف و از جمله قطع یارانه‌ها، در جهت تضعیف احزاب مخالف و با ابزار تعطیلی و انحلال تشكل‌های دانشجویی و مدنی، نظیر انجمن صنفی روزنامه‌نگاران، انجمن‌های اسلامی دانشجویان و سندیكاهای كارگران امكان سازماندهی مخالفان و منتقدان خود را محدود كرد.با این حال، تداوم جریان نقد از سوی منتقدان دولت و نیز نوع عملكرد دولت كه بسیاری از نقدها را حتی از منظر بزرگان نظام واجد ارزش كارشناسی و تأمل و بررسی نشان می‌داد، باعث شد تا شاید برای نخستین بار در دوران دولت‌های پس از جمهوری اسلامی فعالیت و گفت‌وگوی انتقادی میان دولت و مخالفانش نهادینه شود و این روند در سطح نسبتا مناسبی تداوم یابد. البته تداوم این روند، نیازمند تحمل و تأمل بیشتر از سوی حاكمان و تدبیر و نازك‌بینی بیشتر از سوی منتقدان دارد. طبیعتا اگر فرآیند نقد در شرایطی چون زمانه دولت اسلامی تثبیت و به رسمیت شناخته شود، می‌توان انتظار داشت در شرایط دیگر و بخصوص در صورت برآمدن دولتی با تساهل و میانه‌روی بیشتر،  این فرآیند نهادینه و به اصلی اصیل در روابط و مناسبات میان جریانات سیاسی فعال در كشور تبدیل شود. این، نقطه‌ای كلیدی و شاید زمان و لحظه‌ای برای انتخاب میان دو رویه «گفت‌وگوی انتقادی» یا «جدال‌های بی‌‌منطق» باشد.




TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/1067



 نظرات










مشخصات مرا به خاطر بسپار