.
.

صميمانه تر
يادداشت‌هاي محمدجواد روح


 

۱۲ مرداد

«خاتمی به بهانه آرمین» یا «آرمین به بهانه خاتمی»

با محسن آرمین  در این سالها زیاد برخورد داشتم. همیشه او را چهره ای یافته ام که گرچه محکم و رسا سخن می گوید و دارای استدلال و آگاهی لازم در طرح تحلیل ها و مواضع سیاسی است، اما فارغ از انضباط تشکیلاتی و گروهی عمل نمی کند. چنین رویه و روحیه ای البته در میان ایرانیان کمیاب و کیمیاست؛ اما ارزش آرمین و کسانی چون او زمانی بیشتر به چشم می آید که بدانیم دانش، آگاهی و توان تحلیلی او فراتر از میانگین تشکیلاتی است که در آن فعالیت می کند. آرمین حتی از منظر فن بیان هم، از تواناترین افراد در میان اصلاح طلبان و حتی کل نیروهای سیاسی است. علاوه بر اینها، آرمین از چهره های دست به قلم و واجد سابقه روزنامه نگاری است. مجموعه این ویژگی ها، به فردی چون آرمین، پتانسیل بالایی می بخشد برای آنکه به خود حق دهد که فراتر از تصمیمات جمعی و تشکیلاتی عمل کند؛ آنچه در میان اصلاح طلبان دیده می شود و چهره هایی چون اکبر گنجی  به همین دلیل، حتی به راهی متفاوت (اگر نگویم «بیراهه») افتادند.

در همه این سال ها که آرمین را دیده ام و سخنانش را شنیده ام، هیچگاه همچون دیدار اول در یادم نمانده است. درست یک روز بعد از ترور  سعید حجاریان بود. فضای سیاسی بشدت احساسی و دوستان نزدیک حجاریان ملتهب بودند. آن روز در یکی از دانشگاه ها (درست یادم نیست کدام بود)، از آرمین و  عباس عبدی  برای سخنرانی درباره ترور دعوت شده بود. ابتدا قرار شد عبدی سخن بگوید. آن صحنه از یاد نرفتنی است؛ عبدی همین که بالای سن رفت، بغضش ترکید و گریه کرد. تنها جمله ای که گفت، این بود که «نمی توانم حرف بزنم». بعد هم با کمک چند دانشجو از سن پایین آمد. انگار نه انگار، این همان عبدی است که تا چند روز قبل و در جریان انتخابات مجلس ششم، جزو قوی ترین و باصلابت ترین سخنرانان علیه مخالفان اصلاحات بود. عبدی که پایین آمد، نوبت به آرمین رسید. آرمین اما برخلاف عبدی، براحتی پشت تریبون رفت، صدایش را صاف کرد و گفت: «البته من به آقای عبدی حق می دهم. سعید از دوستان همه ما بود و همه ما نگرانش هستیم، دعا می کنیم خدا او را به ما برگرداند. اما این مسأله نباید باعث شود ما از تحلیل شرایط و فعالیت عادیمان باز بمانیم». بعد هم با همان لحن آرام اما محکم همیشگی شروع به صحبت کرد و بصراحت تفکر و جریان مصباح یزدی  را بعنوان پشت پرده و حامی ترور معرفی کرد.

اما چه شد یاد آرمین افتادم؟ مصاحبه روزنامه کارگزاران با آرمین درباره منتقدان نامزدی خاتمی را که خواندم، ناخواسته یاد آرمین و تصویر فراموش ناشدنی آن روز افتادم؛ گویی حس می کنم برای عبور از این روزگار سخت به چنان طمأنینه و آرامشی از جنس آرمین نیاز داریم. نه پست مدرن های بازگشته به راست مدعی واقعی اصلاحاتند و نه آنها که مسایل شخصی (هرجند بحقشان) با خاتمی، رهزن تحلیلشان شده است.




TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/1062



 نظرات

حرف‌ها و استدلال‌های آرمین قشنگ است اما دچار کیش شخصیت اسفباری است که با روح و روان دوم خرداد و ‏‏آنچه که پس از آن در کشور گذشت بیگانه است. کیش شخصیت نهفته در آن ایدیولوژیک و بسیار ویرانگر است و ‏‏پیش از هر کس خاتمی را ویران می‌کند. کیش شخصیت با آرمان‌های تا به امروز شناخته شده خاتمی بیگانه ‏‏است. خود خاتمی هم دارای ویژگی‌های شخصی برای تراشیدن شخصیتی پرستش پذیر نیست.‏ چه چیزی او را ‏واداشته است به دام کیش شخصیت بیافتد یا به آن پناه ببرد. به گمان من پیش از هر چیز احساس ناتوانی در ‏برابر احمدی‌نژاد. ‏

نويسنده: هوشنگ

 

سلام آقای روح عزیز. به نظر می رسد این دوستان هنوز درر حال و هوای "ولایت فقیه" هستند و "مقلد" مراجع! هر کدامشان هم ادعای نیم قرن تجربه و مبارزه دارند. "آزادی" و "دموکراسی" را تازه زورکی و با خون به دل اندیشمندان کردن پذیرفته اند. مثلا آقای عزت الله سحابی را "غیرخودی" می دانستند!
مغز آن ها را از همان اوان کودکی کشته اند؟
حالا با صلابت "سخن" گفتن خب بد نیست.

نويسنده: آرش

 

اينجا كه هنوز فيلتري.

نويسنده: حسين

 










مشخصات مرا به خاطر بسپار