.
.

صميمانه تر
يادداشت‌هاي محمدجواد روح


 

درباره استعفای اجباری همكارانم-2/خشت اول كج نبود؟

در مطلب قبلی‌ام درباره استعفای اجباری همكارانم در روزنامه «اعتماد»، از در احساس و بیان نارضایتی از وضع موجود درآمدم. اما بحث اصلی‌ام را كه به ریشه‌های این وضع برمی‌گردد، ناگفته گذاشتم.

شخصا فكر می‌كنم وضعیت كنونی مطبوعات ناشی از نوعی بلندپروازی بی‌تناسب با واقعیت‌های اقتصادی و نیز سیاسی-امنیتی حاكم بر فضای مطبوعاتی كشور است. این بلندپروازی كه من از آن نام می‌برم، البته نسبتی با آنچه كه عده‌ای به آن «تندروی» می‌گویند، ندارد.

در مقام توضیح باید بگویم كه منتقدان «تندروی» مطبوعات اصلاح‌طلب، عمدتا از فضای شكل‌گرفته در سال‌های 77 تا 79 (عصر طلایی مطبوعات دوم‌خرداد) نارضایتی دارند و معتقدند آن نوع تحرك مطبوعاتی-سیاسی نامتناسب با ظرفیت ساختار سیاسی بوده و منجر به واكنش تند نهادهای قضایی، امنیتی و حتی شبه‌نظامی علیه مطبوعات و مجموعه اصلاح‌طلبان شد. نویسنده این مطلب، البته از كسانی نیست كه با این انتقاد همسو باشد.

گرچه پاره‌ای اشتباهات تاكتیكی (مثلا در مورد آقای هاشمی) قابل بحث (و نه الزاما پذیرفتن اشتباه) است، اما كلیت راهبرد آن نسل رسانه‌ها قابل تائید است و اگر هم نقدی وارد باشد، به پذیرش احكام و اقدامات غیرقانونی و فراقانونی علیه مطبوعات و واردنشدن به فاز «نافرمانی مدنی» با استفاده از ابزارهای مختلف در اختیار اصلاح‌طلبان بوده‌است. وگرنه، مقاومت در برابر ستاد ضداصلاحات و اقداماتی چون قتل‌های زنجیره‌ای و كوی دانشگاه نه تندروی كه نقطه درخشان و افتخارآمیز كارنامه اصلاح‌طلبان و به‌ویژه مطبوعات آن عصر است.

آنچه كه من از آن به‌عنوان بلندپروازی یاد می‌كنم، مربوط به دوران پس از آن عصر و به تعبیر دقیق‌تر رویكردی است كه در انتشار روزنامه «شرق» و پس از آن، بر فضای مطبوعات اصلاح‌طلب حاكم شد.

در این رویكرد، غلظت سیاسی روزنامه (از منظر جهت‌گیری سیاسی و نه حجم مطالب سیاسی) بشدت كم می‌شد و در عوض، بر هزینه‌های اقتصادی نظیر حجم صفحات روزنامه، كیفیت چاپ، تعدد نیروها و سرویس‌ها، میزان امكانات و تجهیزات داخلی روزنامه (به‌ویژه تعداد كامپیوترها و خطوط اینترنت) و مسایلی از این دست افزوده می‌شد.

اگر خوانندگان «صمیمانه‌تر» به یاد داشته باشند، زمانی كه برای اولین بار روزنامه «شرق» روی گیشه كیوسك‌های مطبوعاتی رفت، پدیده عجیبی بود:«روزنامه‌ای در 24 صفحه تمام رنگی و به قیمت 50تومان!» در حالیكه همان زمان، روزنامه «یاس‌نو» در 16 صفحه به قیمت 100 تومان فروخته می‌شد. البته قیمت روزنامه «شرق» به فاصله شش‌ماه به 100 و چندماهی بعد به 150 تومان رسید و حتی در میان روزنامه‌های سیاسی به گران‌ترین روزنامه تبدیل شد. اما همچنان، آگاهان عرصه اقتصاد مطبوعات نگران هزینه‌های بالای «شرق» -به‌ویژه از نظر تعدد نیروی انسانی-بودند.

بااین‌حال، «شرق» توانست در سایه فضای سیاسی و اجتماعی خاص مقطع انتشار خود به همراه جلب آگهی‌های گران‌قیمت به‌تدریج تراز اقتصادی خود را به تعادل برساند و حتی در یكی‌دوسال آخر به سوددهی قابل توجهی برسد. اتفاقی كه باعث شد بلندپروازی‌ها افزایش یابد و پس از انتشار یك روزنامه حجیم، نوبت به انتشار ویژه‌نامه‌های متعدد تحت عناوینی چون «ادب‌نامه»، «سیاست‌نامه»، «دانشنامه» و نظایر آن رسید. ویژه‌نامه‌هایی كه البته از منظر اقتصادی، حاصلی جز افزایش هزینه‌ها برای روزنامه نداشتند. چراكه این ویژه‌نامه‌ها برخلاف خود روزنامه، فاقد آگهی بودند و انتشار آنها بدون افزایش قیمت روزنامه انجام می‌شد. ( ناگفته نگذارم كه در برخی روزها كه ویژه‌نامه‌ها منتشر می‌شد، در عوض از صفحات اصلی روزنامه كاسته می‌شد. اما باز هم فكر می‌كنم هزینه افزوده این ویژه‌نامه‌ها از این طریق جبران نمی‌شد).

نكته قابل تأمل دراین میان، فلسفه‌ای بود كه پشت انتشار روزنامه «شرق» در حجم بالا و با ویژه‌نامه‌های متنوع وجود داشت. این فلسفه (كه برادر بزرگوار و توانایم «محمد قوچانی» طرفدار آن بود)، انتشار یك روزنامه به‌جای دهها نشریه بود. در واقع، او می‌خواست روزنامه‌ای منتشر كند كه در همه عرصه‌ها حرف و مطلب به قدر كفایت داشته باشد. تا آنجا كه مخاطب از مراجعه به مطبوعات دیگر بی‌نیاز شود.

این ایده البته از نظر فرهنگی، رسانه‌ای و حتی سیاسی قابل دفاع و یا دست‌كم توجیه‌پذیر بود. (كما اینكه خودم در این یادداشت با آن نسبتا همراهی كرده‌ام). اما از نظر اقتصادی، چنین دفاعی سخت بود. مگر آنكه گفته شود با انتشار این ویژه‌نامه‌ها (كه عمده آن، مربوط به سال‌های آخر «شرق» و بسته‌تر شدن فضا بود)، از كاهش تیراژ روزنامه كه ناشی از توجه باز هم كمتر به مسایل جدی و صریح انتقادی بود، جلوگیری می‌شد.

به‌هرحال، روزنامه «شرق» با وجود همه این هزینه‌ها منتشر شد و پس از سه‌بار توقیف، از انتشار بازماند. اما آنچه ادامه یافت، راه پرهزینه‌ای بود كه «شرق» بنا نهاد و روزنامه‌های دیگر همچون «كارگزاران»، «اعتماد ملی»، «سرمایه»، «اعتماد»، «هم‌میهن»، «تهران امروز»، «آینده‌نو» و حتی نشریات شهرستانی (كه شخصا برخی از آنها را دیده‌ام)، آن را ادامه دادند.

البته، «شرق» خود به تبعات این انتشار پرهزینه گرفتار نشد همانطور كه گفتم، به‌هرحال تراز مالی خود را متعادل ساخت. اما كپی‌برداران «شرق» كه نه با آن اقبال مردمی و كسب تیراژ روبه‌رو شدند و نه آن حجم آگهی را به‌دست آوردند، همگی دچار مشكلات مالی و در نتیجه، تبعات آن شدند.(البته در این میان، روزنامه‌های «اعتماد ملی» و «تهران امروز» به دلیل وابستگی به كروبی و قالیباف توان ادامه‌راه با كمك‌های مالی مشخص را دارند).

بدون آنكه بخواهم وارد مصادیق مشكلات مالی هریك از این روزنامه‌ها شوم، فكر می‌كنم بد نباشد این راه طی‌شده بازخوانی و آسیب‌شناسی شود. راهی كه باعث شد راه توقف انتشار مطبوعات ساده‌تر از قبل و بدون احكام شداد و غلاظ قضایی طی شود.

تذكر: این یادداشت از منظر نقد درونی نوشته شده و امیدوارم دوستانی نظیر محمد قوچانی عزیز از آن ناراحت نشوند و اگر پاسخی دارند، به هر شكل كه می‌دانند منتشر كنند. همچنین از بزرگوارانی چون دكتر ارغنده‌پور كه مدافع انتشار روزنامه‌های حجیم و چندموضوعی هستند نیز می‌خواهم كه اگر تمایل داشتند، نظرات خود را منعكس سازند.




TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/1050



 نظرات

سلام
جناب آقاي روح متاسفانه نتوانستم ارتباطي بين استعفاي اجباري همكاران مطبوعاتي و بلند پروازيهاي مطبوعاتي مانند شرق پيدا كنم.بسياري از دوستان و همكاران مطبوعاتي اينروزها نه به خاطر تعديل نيرو كه به خاطر مسايل ديگري كه خودتان به ان واقف هستيد اخراج يا حذف شده اند و در اكثر موارد نيز افراد مورد نظر مديريت روزنامه جايگزين شده اند.در ثاني تجربه شرق با حضور چهره هاي توانمدند از جمله خود شما نشان داد كه اين بلند پروازيها شدنيست و مورد استقبال نيز قرار ميگيرد / حتي از لحاظ اقتصادي نيز روزنامه شرق به مرحله سوددهي رسيده بود و چه بسا اگر اين مشكلات پيش نمي امد شاهد بلند پروازيهاي بيشتري در شرق متناسب با درآمدهاي اقتصادي و اقبلال خوانندگان مي بوديم.
نظر سنجيهاي صورت گرفته در اكثر نقاط دنيا نشان ميدهد مردم ترجيح ميدهند اطلاعات مورد نيازشان را در يك نشريه كامل دريافت كنند تا اينكه براي پيگيري موضوعات مختلف به سراغ نشريات مختلف بروند. به همين دليل من هم با انتشار روزنامه هاي حجيم و چند موضوعي موافقم.

نويسنده: رضا باوفا

 

سلام
جناب آقاي روح متاسفانه نتوانستم ارتباطي بين استعفاي اجباري همكاران مطبوعاتي و بلند پروازيهاي مطبوعاتي مانند شرق پيدا كنم.بسياري از دوستان و همكاران مطبوعاتي اينروزها نه به خاطر تعديل نيرو و بلند پروازيهاي مطبوعاتي كه به خاطر مسايل ديگري كه خودتان به ان واقفيد اخراج يا حذف شده اند و در اكثر موارد نيز افراد مورد نظر مديريت روزنامه ها جايگزين شده اند.در ثاني تجربه شرق با حضور چهره هاي توانمد از جمله خود شما نشان داد كه اين بلند پروازيها شدنيست و مورد استقبال نيز قرار ميگيرد / حتي از لحاظ اقتصادي نيز روزنامه شرق به مرحله سوددهي رسيده بود و چه بسا اگر اين مشكلات پيش نمي امد شاهد بلند پروازيهاي بيشتري در شرق متناسب با درآمدهاي اقتصادي و اقبال خوانندگان مي بوديم.
نظر سنجيهاي صورت گرفته در اكثر نقاط دنيا نشان ميدهد مردم ترجيح ميدهند اطلاعات مورد نيازشان را در يك نشريه كامل دريافت كنند تا اينكه براي پيگيري موضوعات مختلف به سراغ نشريات مختلف بروند. به همين دليل من هم با انتشار روزنامه هاي حجيم و چند موضوعي موافقم.

نويسنده: رضا باوفا

 

باحال بود

نويسنده: محمد تاجیک

 

حالت خوبه؟ در را به تخته مي چسباني ؟ اين اضافه گويي ها چه ربطي به اخراج روزنامه نگاران داشت؟ بهتر نيست همچنان سكوت كني تا كمي پخته شوي؟

نويسنده: خورشيد

 

سلام ....از آپ شدن اينجا نااميد شده بوديم! نظري راجع به اخراج همكاران ندارم ولي اگه بخواند كار براشون سراغ دارم اگه بهشون دسترسي داري بگو...ممنون...سلامت باشيد!!!!!!!

نويسنده: بهروز شجاعي

 

سلام به محمد جواد عزيز
من هم مطلبي در اين باب و دو باب ديگر نگاشته ام..نظرت رو حتما دوست دارم بدونم

نويسنده: سامان

 

«صميمانه» بايد اعتراف كنم: بعضي اوقات لج‌ام مي‌گرفت از «شرق»!
ضمن اين‌كه نمي‌دانستم كدام «مطلب» را اول بخوانم، اما هميشه مجبور بودم - با توجه به كمبود وقت - از خير خواندن ديگر نوشته‌ها بگذرم... درست مثل يك ميز پُر شده از غذاهاي رنگارنگ و وسوسه انگيز بود.
لج‌ام مي‌گرفت كه چرا همه را نمي‌توانم بخورم!

نويسنده: ح.ش

 

علي اكرمي ازم پرسيد صميمانه تر يعني از كي يا چي صميمانه تر؟چي بهش بگم؟

نويسنده: حسين

 










مشخصات مرا به خاطر بسپار