چرکهايمان را به رخ صابون بکشيم!
در استقبال از اقتراح «باشگاه روشنفکران» روزنامه «هممیهن»
یادداشت زیر در شماره امروز روزنامه «هممیهن» و در ستون اقتراح صفحه آخر درج شدهاست.
«رضا خجسته» اين بار استثنائا به خال زده. اين لحن نوشتن البته مناسب اقتراحي با عنوان «روشنفکران و سياست» نيست؛ اما به نظرم، توصيفي دقيق است براي اين اقتراح. رضا در ديباچه اقتراحش اشاره کرده که در کنار سياستمداراني که همواره مينوازدشان، روشنفکران هم، بيعيب و ايراد نبودهاند.
قرار نيست حاشيهاي بر ديباچه رضا بنويسم، پس اگر آن را نخواندهايد، به صفحه آخر روز شنبه برگرديد و بعد به ادامه لبيک من به اين اقتراح. البته زاويه ورود من به چنين موضوعاتي از حوزه سياست است به روشنفکري؛ برخلاف رضا که از روشنفکري به سياست. از همين جهت است که اغلب در مورد «تصميمات سياسي» به انفصال ميرسيم تا اتصال. گرچه باب گفتوگو، هيچگاه ميانمان بسته نيست.
ببخشيد که بحث شخصي شد، اما فکر ميکنم همين «بحث شخصي» وروديه مناسبي براي «حرف اصلي» باشد؛ چرا که نقطه اشتراک بحث من و آن ديباچه رضا در همين «نقش اشخاص» نهفته است. اشخاصي که هم روزنامهنگاراني چون من و رضا را در بر ميگيرد و هم در سطوحي بالاتر سياستمداران و روشنفکران را. اين بحث اصلي همان ضرورت رويکرد اگزيستانسياليستي به سياست است که در مطلب رضا هم به آن اشاره شده بود. منظر روشنفکرياش را چون رضا نوشته، من نمينويسم و از همان زاويه سياست به بحث وارد ميشوم.
سوال مقدري که همواره در تحليل فضاي سياسي پيش روي يک فعال منتقد قرار دارد، اين است که «قدرت، در حال حاضر، چه ايدهآلي دارد و ميخواهد جامعه (به طور عام) وعرصه سياسي (به طور خاص) را به کدام سو ببرد؟»
طرح اين سؤال، البته از آن رو نيست که آن فعال منتقد بخواهد در تقابل تام با قدرت سياسي، خود را تعريف کند يا بينگارد. نه. فعال مذکور چه اهل «ستيز» باشد و چه «سازش» و چه ترکيبي از اين دو، بالاخره بايد بداند که هدف، استراتژي و تاکتيک قدرت (به عنوان متغير اصلي حاضر در عرصه سياسي ايران) در لحظه کنوني- و در وهله بعد لحظات آتي- چيست؟
مقايسه متداول ميان سياست و شطرنج از همين اصل بديهي شکل ميگيرد که تو بازيگر در عين حال که بازي خود را داري و نقشه خود را، بايد بازي طرف مقابل را هم بخواني و نقشهاش را بداني يا دست کم گمانه زني. خاصه آنکه طرف مقابل از قدرت «برهم زدن بازي» هم برخوردار باشد! البته در پرانتز يادآور شوم که تفاوت سياست با شطرنج آن است که يک فعال يا جريان سياسي در لحظه A با چندين و چند حريف در حال بازي و بازيخواني است و همين سختتر بودن بازي سياست نسبت به شطرنج است که «کاسپاروف» نابغه شطرنج را در برابر «پوتين» جودوکار مات ميکند.
از بحث شطرنج بگذريم و بر سخن سياست متمرکز شويم که خوشتر است. پس تا اينجا مشخص شد که سوال اصلي پيش روي هر فعال منتقد، هدف و ايدهآل قدرت در لحظه کنوني– و در وهله بعد لحظات آتي– است.
حال اين سوال پيش ميآيد که در لحظه کنوني، ايدهال قدرت در جامعه ايراني چيست؟ چون اين ستون، ستون اقتراح است و ميتوان نظر شخصي داد، به صراحت ميگويم که «يکسانسازي جامعه» ايدهآل قدرت در لحظه کنوني است.
ايدهآلي که از زمان يكدست شدن ساختار سياسي، حركت در مسير تحقق آن آغاز شده و تاكنون هم صابون آن به تن بسياري از بخشهاي جامعه خورده است.از دانشگاهها تا حوزههاي علميه، از بانکهاي خصوصي تا بورس، از مطبوعات تا کتاب، از نهضت آزادي تا موتلفه، از زنان تا جوانان و از معلمان تا کارگران. اين صابونها قرار است هرچه چرک و آلايش که در قالب ليبراليسم، مارکسيسم، سکولاريسم، فمينيسم، نوانديشي و روشنفکري ديني و مذهبي وحتي سنتگرايي مستقل بر بدن جامعه نشسته، بزدايد و به تعبير رئيس دولت محترم، «جامعه امامزماني» بسازد.
در بطن و متن اين ايدهآل، البته پروژهها و پروسههايي تعريف شده و ميشود که شرح آن، احتمالا هم هجران ميآورد و هم خون جگر!
اين ايدهآل قدرت که البته نشانههاي آن از ذهن تئوريسينهايش به عرصه عينيات وارد شده، به عنوان يک واقعيت پيش روي فعالان منتقد قرار دارد.حال اين فعال منتقد ميتواند فلان سياستمدار حزبي و تشکيلاتي باشد يا بهمان روشنفکر دانشگاهي و يا خانهنشين و يا حتي فعالان اقتصادي و مديران تحت فشار دولتي يا هر قشر ديگري که آن صابون به تنش ماليده شده و يا قرار است ماليده شود.
خب، اين فعالان منتقد در برابر اين ايدهآل قدرت چه بايد بکنند؟ فکر ميکنم اگزيستانسياليسم به قرائت سارتر، پاسخ مناسبي به اين پرسش باشد.
اينکه هر فعال منتقد در برابر آن ايدهآل بايستد و اعلام کند که از جنسي ديگر است و انديشهاي دگر در سر دارد. اين ابراز دگرباشي و دگرانديشي، البته کمهزينه نيست، اما خدشهاي است بر آن ايدهآل. سارتر که فرياد ميزند: «انسان محکوم به آزاد بودن است» و توضيح ميدهد: «انسان محکوم است زيرا خود را نيافريده و با اين حال آزاد است و از لحظهاي که در اين جهان افکنده ميشود مسئول هر عملي است که انجام ميدهد»، به خوبي مبناي اخلاقي، فلسفي و حتي راهنماي راهبردي چگونه بودن در لحظه کنوني را پيش روي منتقدان آن ايدهآل قرار ميدهد.
زماني در دوره اصلاحات که خوشي زيردل بسياري ـ به ويژه روشنفکران و دانشجويان- زده بود، يک دليلش آن بود که چون خطر يکدستي جامعه فراموش شده بود و حتي يکدستي ساختار سياسي از بين رفته بود، اين انگاره نزديک و سهلالوصول تلقي ميشد که «بزنيم و همه چيز را به سود دمکراسيخواهي و حقوق بشر و آزادي و هرچه خوبي در عالم است، يکدست کنيم». اما آن ايدهآل جامعه محقق نشد؛ چون بدين سرعت، ناشدني بود.
پس چه شد؟ ابتدا ساختار سياسي يکدست شد و حالا اين يکدست کردن جامعه هم به ذهن قدرت آمده.
اما اين ايدهآل هم ناشدني است. به چه دليل؟ به همين دليل که من – به عنوان يک شخص و يک فرد – اکنون اين مقاله را نوشتم و به همان دليل که چند روز پيش رضا آن ديباچه را نگاشت و به هر دليل ديگري که صابونبرتنخوردگان، نشان دادهاند و نشان ميدهند.
اگزيستانسياليسم در اوايل دوره اصلاحات، کمي رنگ انقلابي به خود گرفت و البته به نقطه يأس رسيد؛ اما اگزيستانسياليسم به قرائت سارتر، در ذات خود بيشتر از انقلاب، «مقاومت» را دارد و به رخ کشيدن اراده و ظرفيت و انگيزه و توان انسان را. انسان بماهوانسان و هر ذات في نفسه.
همه ما ميتوانيم به خال بزنيم، مثل رضا.
|
TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/1013
|
سلام. حيف شرق نيست كه ولش كرديد و چسبيديد به اين هم ميهن. من هنوز شرق مي خوانم. هرچند به ظاهر قوچاني ندارد و روح ندارد و خجسته ندارد و اما يك چيز دارد هنوز حرفه اي است. بعضي وقتها فكر مي كنم اينها همه بازي است و همه شما اينجا هستيد در شرق و من هروز مي خانمتان. شرق رافراموش نكنيد. به آن قوچاني هم بگوييد.
سلام. آرشیو روزنامه هم میهن کجاست؟ اچ تب ام ال لطفا
آفرين جواد. يادداشت خوبي بود.چند وقت ژيش به اين فكر مي كردم كه تو حال و هواي سالهاي 76-78 موندي اما الان ديدم كه برداشت درستي نداشته ام. اين كه حكومت دنبال يك دست كردن جامعه است به خاطر اينه كه حكومت گرانش نظامي ها هستند. احتمالا تو پادگان ديدي كه همه يك جور لباس مي پوشن يك عقيده دارن يا متظاهر به يك عقيده نشون ميدن. اينا دنبال اينن كه همين وضع رو تو جامعه پياده كنن و نمي فهمن كه جامعه پادگان نيست. حالا دقيقا همون جوري كه تو گفتي ما بايد تكثر و تفاوت رو فرياد بكشيم و چرك يكدستي رو با صابون تنوع بشوريم.جواد جان روزنامه هم ميهن آرشيو نداره. روش كار كن و از اولين شماره رو بگذار تو آرشيو. سايت روزنامه خوب در اومده و برداشتم از زرد بودن قيافه روزنامه تغيير كرده. به رضا خجسته هم سلام برسون ودست مريزاد بگو. من چون وقت وبلاگ نويسي ندارم وبلاگ شهروند را در بلاگ فا حذف كردم و فقط در سايت عباس عبدي مي نويسم. در قالب كامنت.
قربانت.
|