مذاکره خواست آمریکاست
درباره مذاکرات ایران و آمریکا سخن گفتن، کار آسانی نیست. از یک طرف، تابوشکنی مهمی که در این قضیه شکل گرفته و ضدآمریکاییترین طیف حکومت را به پای میز کشانده؛ مهم است و از طرف دیگر، ابهامات زیادی در مورد دلایل این مذاکره در مقطع فعلی و حاضر شدن دوطرف به گفتوگو وجود دارد که مانع از تحلیل دقیق ماجرا میشود.
البته میتوان به توجیهات دو طرف درباره مذاکره تمسک جست و گفت که «برقراری آرامش در عراق» چنان ضرورت و فوریت یافته که بوش و نئوکانهای پیرامونیاش را به پذیرش گزارش بیکر-همیلتون واداشته و از آنسو، خندهدارترین توجیهات را در عالیترین سطح حکومت ایران برای عقب نشستن از شعار 27 ساله درپی داشتهاست. اما آیا این همه واقعیت است؟
شخصا از همان زمان که داستان پرونده هستهای ایران بالا گرفت و بویژه از آن مقطع که پرونده از آژانس به شورای امنیت رفت و بهجای تروئیکای اروپایی، آمریکا میداندار پرونده شد؛ تحلیلی از توازن قوای حاکم بر پرونده داشتم که همچنان به آن معتقدم.
بنابراین تحلیل، نسبت دولت جمهوری اسلامی با قدرتهای جهانی بویژه آمریکا در پرونده هستهای، همچون نسبت اصلاحطلبان با کانون اصلی قدرت در جریان کشاکش چندساله است.
چنان که افتد و دانی؛ توان و پتانسیل سازمانیافته اصلاحطلبان در مقایسه با نهادهای انتصابی حکومت چنان اندک بود که در جریان کشاکشی فرسایشی، بتدریج اصلاحطلبان در سه سال آخر به ملعبه کانون قدرت تبدیل شدند. بطوریکه کانون قدرت توانست ضمن کسب مشروعیت لازم از حضور اصلاحطلبان در عرصههایی چون انتخابات، با پروژهای چندساله و فرسایشی زمینه چندپارگی و در نهایت شکست آنان را فراهم سازد.
در مورد مساله هستهای هم، نظر من این است که آمریکا به دلیل موازنه بسیار مثبتی که نسبت به جمهوری اسلامی از آن برخوردار است، امکان بازیهای متفاوت را در قبال ایران دارد.
بازیهایی چون تهدید به حمله نظامی، استقرار نیروها در اطراف ایران، دعوت به مذاکره، تهدیدهای پیاپی، تبلیغات رسانهای و نظایر آن همگی نشانهای است از دستپر آمریکا در قبال ایران. اینکه بوش، رایس و دیگران همواره تاکید میکنند که «هیچ گزینهای را از روی میز کنار نمیگذاریم»، این واقعیت را در متن خود دارد که آمریکا امکان بازیهای متفاوتی را در قبال ایران داراست.
البته دولت بوش، با یک محدودیت دوساله زمانی هم برای حل مساله عراق مواجه است که باعث شده پرونده عراق را نسبت به ایران در اولویت قرار دهد و البته در این میان، یکی از بازیهای خود با ایران-یعنی دعوت به مذاکره- را پیش ببرد.
مذاکره با ایران، البته ضمن آنکه دموکراتهای منتقد سیاستهای بوش در عراق را تا حدی خلع سلاح میکند و به آنها نشان میدهد که دولت جمهوریخواه به جز حضور نظامی، از راهکارهای دیگر برای حل مساله – حتی مذاکره با کشوری که آن را عامل اصلی ناآرامیها میداند- هم استفاده می کند.
حال اگر این مذاکرات نتیجه داد که در رقابت داخلی با دموکراتها بهسود دولت بوش است و یک ابزار تبلیغاتی مهم در انتخابات ریاستجمهوری را از آنان میگیرد و اگر هم نتیجه نداد، درستی پیشنهادهای دموکراتها زیر سؤال میرود و تداوم حضور نظامی در عراق، مشروعیت بیشتری مییابد.
این مذاکرات البته نتیجه خارجی مهمی هم برای آمریکا و بویژه دولت بوش به همراه دارد و آن، تعیین تکلیف ایران است. چراکه اگر در چارچوب این مذاکرات، ایران ادعای آمریکا مبنی بر نقش خود در ناآرامیهای عراق را بپذیرد، درستی ادعاها علیه ایران ثابت میشود و ضمن از دست رفتن ابزار امنیتی ایران در قبال فشارهای آمریکا، اهرم فشار قدرتمند تازهای هم در اختیار آمریکا قرار میگیرد که همانا اثبات ماهیت ضد امنیت و ضدثبات حکومت ایران برای کشورهای منطقه است.
اهرمی که میتواند نقطه آغاز بازی بعدی آمریکا علیه ایران یعنی تشدید فشارهای امنیتی و احتمالا نظامی باشد. فشارهایی که تا تعلیق فعالیتهای هستهای ایران همچنان ادامه خواهد یافت.
|
TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/1007
|
سلام. با برخي جاهاي نوشته ات موافق نيستم. از اينكه بالاخره نظرت را درباره آستانه تحمل نوشتي ممنون ولي كمي گيج شدم. منظورت را اگر درست فهميده باشم بايد بگويم من هم منتقد خيلي از رفتارهايي كه با اصلاح طلبان شد بودم. از چه در قضيه آقاجري و چه كاريكاتوري كه به زور به امام ربطش دادند و ... البته يقينا انتقاد من متفاوت از انتقاد شماست و از يك جنس نيستند. من گاهي در دوره اول خاتمي در تحريريه هفته نامه شما چنان نظراتي مي گفتم كه آقاي بادامچيان از شجاعت طرح چنان نظري در جوي كه حاكم بود لب به تحسين مي گشود. شايد اجازه طرح چنين ديدگاههايي است كه سبب شده از منظر اصلاح طلبان موتلفه خردگرا تر جلوه كند. به هر حال من با نظري كه شما داده بودي تا حدود زيادي موافقم.
راستي یک چرندیاتی درباره سرمقاله قوچاني در هم میهن نوشته ام. خوشحال می شم سر بزنی: آیا این یک ژست سیاسی است؟
اين سومين باره كه دارم ميام اينجا و جالبه كه فقط من هستم كه نظر مي دهم. در راستاي فراخوانت ذيل تيتر هم ميهن يك ايميل برات فرستادم
تبيين هوشمندانه اي بود. آنچه براي من جالب است اين است كه جمهوري اسلامي با مهمترين ضد ارزش خود كه ارزشهايش را به نوعي تاييد مي كرد دست داده است و با پررويي تمام ادعا مي كند كه درخواست كتبي دريافت كرده و يا به خاطر كشور دوست و برادر عراق!!!(همان دشمن و اهريمن سابق)دست به اين كار زده است. مبسوط نظرم را در وبلاگ نوشته ام. از نظراتت استفاده كردم. زنده باشي مرتضي
شما بهتر است در همان حوزه روزنامّّه نگاري بنويسيد و از نوشتن پيرامون موضوعاتي كه تحليل آن در توان شما نيست يپرهيزيد.
سلام. اصلا موافق نيستم. قضيه اصلاح طلبان صحيح و شك و شبه اي در آن نيست اما اين قضيه را در عجبم كه چه طور ربط داديد به جريان ايران و امريكا. و حتي آخر مطلب هم كه نوشتيد «چراکه اگر در چارچوب این مذاکرات، ایران ادعای آمریکا مبنی بر نقش خود در ناآرامیهای عراق را بپذیرد، ....» چيزي كه حتي تصورش غير ممكن است.
آقاي روح به اين آقاي آرمين و ديگراني كه منتظر "علائم اميدوار كننده براي انتخابات مجلس" هستند، لطفا بگوييد زياد خود را علاف نفرمايند. با اين وادادگي رهبران سياسي و ياس و سردرگمي مردم چنين چيزي اتفاق نخواهد افتاد! آخر شما خودتان را بگذاريد جاي قاتلان رهبري. چرا بخواهند براي خودشان مجلس شر درست كنند؟ اين همه فداكاري كرده اند و غم و غصه خورده اند، كه حالا با خيال راحت و بدون دردسر در سفره نفت بچرند و كيفش را بكنند. اگر هم براي ظاهر قضايا بخواهند مشتري نمايش را زياد كنند، شيخ كروبي و ديگر آخونداي درمانده ي خط امامي هستند كه با اشاره اي تنور مردم فريبي را براي آن ها گرم كنند. "خودفريبي از سر ناچاري" و در به همان پاشنه چرخيدن تا كي؟ تا كي؟ تا كي؟ يك عده ديگر هم كه هنوز دارند تا روز قيامت با "انباشت"، خود مي فريبند.:) يه عده ي ديگر هم كه از سر ناچاري دارند با قلمفرسايي دل و روده ي "سنت و مدرنيته" را در مي آوردند- ببينند كدام پيچ آن در زمان مشروطه شل بوده است؟؟ ما به عمل اجتماعي و سياسي نياز داريم. مگر در "عمل" چقدر دقيق هستيم كه منتظر تئوري دقيق هستيم؟ از آن طرف آمريكا و ديگران هم كه به واسطه گندي كه در عراق زده اند، فعلا به اين ها نياز دارند. بياييد بجاي وقت تلف كردن با موجود شرور و پليدي مثل آخوند جنتي، انتخابات بعدي را به فرصتي تبديل كنيم براي تاسيس كنگره اتحاد ملي و مجلس ملي سايه. اعتماد را مرحله به مرحله به مردم باز گردانيم و با اتحاد خود قاتلان و رهبري را به تسليم در برابر اراده ي ملت واداريم.
سلام آقاي روح
درباره نظر سنجي شما مي خواستم نظراتم رو بگم، متاسفانه چون دير به دير به شما سر ميزنم، ديرتز از موضوع نظر سنجي مطلع شدم و براي همين الان و در اين پست نظرم رو ميذارم:
1- به نظر من تفاوت زيادي در كار هم ميهن و شرق مشاهده نميشه، گاهي حتي مطالب تقريباْ مشابه و يكساني كار مي كنن. البته تصور من اين بود كه پس از بيرون اومدن شما، آقاي قوچاني، خجسته رحيمي، ياغچي و ساير دوستان از شرق، شرق با مشكلات فراواتن روبرو خواهد شد، اما با كمال تعجب ديدم كه شرق هنوز به همان قدرت سابق به كار خودش ادامه ميده، بايد اعتراف كنم علي رغم علاقه بسيار شديدي كه به آقاي قوچاني و كارشون دارم، اما كار ايشون رو در شرق بيشتر مي پسنديدم، الان هم بايد عرض كنم كه احساس مي كنم شرق داره بهتر كار ميكنه. البته اين شايد به اين دليل باشه كه هنوز هم ميهن جا نيفتاده،
2-راستش بايد صادقانه خدمتتون عرض كنم كه وقتي خبر جدايي شما و آقاي قوچاني و ساير دوستان رو از شرق شنيدم، بسيار ناراحت شدم، همون روزي كه خبر انتشار هم ميهن رو شنيدم از يه طرف خشحال شدم كه دوباره شما، آقاي قوچاني و ساير دوستان به عرصه مطبوعاتي برگشتين و از طرف ديگه ناراخت شدم كه چرا شرق رو ترك كردين، من در كل شكاف در مجموعه شرق رو منفي ارزيابي مي كنم،
3- مسلماْ شرق قبل از توقيف، انتقادي كه الان از هر دوتا روزنامه دارم اينه كه هيچ كدوم مثله شرق سابق در حوزه انديشه خوب كار نمي كنن. تو شرق سابق دو بخش رو از همه بيشتر دوست داشتم، اول: صفحات سياستش رو، دوم: بخش انديشه. الان هيچ كدوم ـ نه شرق الان و نه هميهن ـ در بخش انديشه اهتمام جدي ندارن، البته شرق با صفحه راهبرد كمي اين موضوع رو جبران كرده. شايد بهتر باشه هم ميهن بجاي چاپ 16 صفحه اضافي كه متاسفانه رنگ و بوي زرد داره، به بخش انديشه بيشتر اهتمام بورزه، حضور روشنفكران در هم ميهن نسبت به شرق سابق خيلي كمرنگه.
4- صفحه سياست به هر حال براي من جذابه، حالا اگر دوست ناديده ام ـ محمد رضا يزدان پناه ـ اونجا باشه كه ديگه چه بهتر. البته جداي از شوخي بايد عرض كنم بازهم در كمال شرمندگي بايد بگم كه صفحات سياسي شرق سابق رو بيشتر مي پسنديدم. تحليل سياسي در هم ميهن فوق العاده كمه و بيشتر به بحث خبري و گزارش خبري پرداخته ميشه، خبر و گزارش خبري رو ميشه از تو خبرگزاري ها و ساير سايت ها هم خوند، اما اين تحليل روز مطالب كه به جذابيت صفحه سياست كمك مي كنه، و اين رو صفحه شما كم داره. در مورد باشگاه روشنفكران هم فقط مي تونم بگم كه بد نيست!!! مي دونيد اگر قرار بود راجع به روزنامه اعتماد ملي نظر بدم مي گفتم «عاليه» اما انتظار از «محمد قوچاني»،«جواد روح»،«رضا خجسته رحيمي» و ... يه چيز ديگس، مثلاْ رضا خجسته رحيمي با نشريه مدرسه هم كار مي كنه و عالي هم كار ميكنه، البته نمي خوام يه صفحه در روزنامه هم ميهن رو با يه نشريه روشنفكري مثله مدرسه مقايسه كنم و لي مسلماْ اين صفحهمي تون خيلي از ايني كه هست بهتر باشه، در كل روزنامه هم ميهن بايد جريان سازي كنه هر چند كه اين كاركرد براي يه روزنامه تعيين نشده، باز هم تاكيد مي كنم، اگر در باره هر روزنامه ديگه اي نظر خواهي ميشد، مي گفتم «عاليه»، و واقعاْ هم در خد خودشون عالي وبد، اما انتظار از تيم هم ميهن يه چيز ديگس. صادقانه بايد عرض كنم «هم ميهن» هنوز انتظارات من يكي رو برآورده نكرده ـ من به عنوان يك خواننده و نه هيچ چيز ديگر ـ هم ميهن در مقايسه با شرق سابق و حتي كنوني هنوز عقب تره و اين شايد به همان دليل باشد كه گفتم: «آش» هم ميهن هنوز خوب جا نيفتاده!!! اليته بايد عرض كنم كه صفحه آقاي منتجبي عاليه، يعني در كل 5 صفحه اول خيلي عالي كار مي كنن. مقاله هاي آقاي زيد آبادي هم واقعاْ دل نشينه.
ولي با تمام اين اوصاف هم ميهن رو خيلي دوست دارم چون به معناي واقعي كلمه روزنامه يي براي روزنامه خوانان هست، اين صحبت ها هم، حرف هاي يك فرد علاقه مند به هم ميهنه، چون دوست داره كه همي ميهن هر روز بهتر باشه، راستي، يه انتقاد ديگه اين كه توزيع روزنامه تون در شهرستانها خيلي اسفناكه.
موفق باشيد.
|