تشکر از دوستان
از همه دوستانی که به نظرخواهیام درباره «هممیهن» لینک دادند و بویژه از دوستانی که به پرسشها پاسخ گفتند و کامنت گذاشتند، ممنونم. البته این نظرخواهی همچنان ادامه دارد و امیدوارم سایر خوانندگان وبلاگ هم، وقتی بگذارند و نظری دهند. انشاءالله بعد از جمعبندی نظرات، دیدگاه خودم را نیز در اینباره خواهم آورد.
|
TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/1004
|
اينکه شرق بهتر است يا هم ميهن سئوال چندان مهمی نيست. پاسخ ها به اين سئوال هم چيزی را تغيير نمی دهد. آنچه مهم است وابستگی و عدم وابستگی اين روزنامه هاست. اينکه کدام مستقل هستند و روی پای خودشان ايستاده اند. هم ميهن وابسته است و آنهم به شخصی که وایسته بودن به او افتخار نيست. دلايل بسياری برای اثبات اين وابستگی وجود دارد. اينجا فقط يک نمونه می آورم:
محمد قوچاني سردبير همميهن در سرمقاله روز هشتم خرداد اين روزنامهرا بهانه کرده و با اشاره به قهرماني تيم دايي در رقابتهاي فوتبال ايران به بررسي شباهتهاي وي با هاشمي رفسنجاني پرداخته و نوشته است: قهرمان شدن علي دايي در ليگ فوتبال ايران به همان اندازه شگفتانگيز است كه اول شدن هاشمي رفسنجاني در انتخابات مجلس خبرگان رهبري و علي دايي در ميان اهل ورزش همان اندازه محبوب است كه هاشمي رفسنجاني در ميان اهالي سياست. اما چه موافق دايي باشيم، چه مخالفش، امروز او قهرمان است. همچنان كه چه موافق هاشمي باشيم و چه مخالفش او برنده اصلي انتخابات خبرگان بود!!!
به نظر من:
1. جداشدن محمد قوچاني از شرق مرحوم (به دلايل قابل درك!!!) نوعي توهين به مخاطبان شرق بود. چرا كه بعد از جامعه مرحوم شرق مرحوم دومين حادثه تمام حرفه اي روزنامه نگاري در ايران بعد از انقلاب بود.
(البته بلندپروازي هاي قوچاني بر كسي پوشيده نيست چنانكه در سر سپداي آن دارد تا از مجله شهروند امروز چيزي شبيه تايم درآورد.)
2. از اولين تبعات اين جدايي ضعف فاحش صفحات انديشه هم ميهن و ضعف نسبي صفحات سياسي شرق است.
3. شرق نخبه گراتر است.
4. صفحات اقتصادي هم ميهن به دلايلي معلوم به شدت قوي تر از شرق است.
5. ستون هاي باشگاه احزاب و باشگاه روشنفكران (مثل خيلي ستون هاي ديگر هم ميهن) صرفا نوعي ژست تاريخ مصرف گذشته روشنفكرانه آن هم از نوع روزنامه نگارانه ايراني آن است كه براي بزك كردن روزنامه به كار مي آيند و لاغير!
|