کدام راست؟ کدام چپ؟
این مقاله در شماره اخیر نشریه «شهروند امروز» و در رد مطلب دوست عزیزم «محمد قوچانی» با عنوان «جنبش راستمدرن» نگاشته شدهاست.
گشودن باب اقتراح در مورد آنچه سردبیر نشریه «شهروند امروز» از آن به عنوان «جنبش راست مدرن» یاد میکند، در صورت ورود صاحبنظران و تحلیلگران، میتواند به ارائه الگوهایی متفاوت از آرایش نیروهای سیاسی منجر شود، امری که در شرایط کنونی که نوعی همسویی و تفاهم میان طیف متنوعی از نیروها در برابر یک نیروی نوپدید شکل گرفته، ضروری به نظر میرسد و دست کم در بعد نظری، میتواند دو پرسش را پاسخ دهد: «اول آنکه، هر یک از نیروهای حاضر در این تفاهم سیاسی علیه نیروی نوپدید، چه ویژگیها، خواستها و پایگاههایی دارند؟ و دیگر اینکه، هر کدام از این نیروها به کدامین دلیل مشخص، در تفاهم علیه نیروی نوپدید همسویی نشان میدهد؟»
به نظر میرسد پاسخ به این دو پرسش، هم برای تحلیلگران و هم برای خود نیروهای سیاسی لازم است و زمینه آن را فراهم میکند که در وضعیت کنونی، تلاشی متناسب با خواست خود و نیز خواستی متناسب با تلاش خود بروز دهند. مثلا آن چهرههایی که از بستر این تفاهم، در اختیار گرفتن سکان دولت یا کرسیهای مجلس را میطلبند، باید امکانات و تحرک بیشتری را در جریان مقابله با نیروی نوپدید به میان آورند تا آن نیرویی که در فهرست خواستهایش، فراتر از بقا یا حفظ موجودیت سیاسی – فکری خود، امکان طرح مطالبهای ندارد.
از سوی دیگر، پاسخ به این دو پرسش (و به ویژه پرسش اول)، این امکان را به ناظران و فعالان سیاسی میدهد تا از دام تصورات رهزن در امان بمانند. تصوراتی که گاه باعث میشود برخی نیروها که نسبتی با مقولات و مطالباتی چون دموکراسی، مدرنیته، آزادی یا حقوق بشر نداشته و ندارند، محل انتظار قرار گیرند و در نتیجه، کالایی برای عرضه به مشتریان ناخوانده خویش نیابند.
از این زاویه، «راست مدرن» نیز در کنار دیگر نیروهای حاضر در این جبهه ائتلافی، جا دارد و باید که ویژگیها، مطالبات، راهبردها و پایگاه خویش را بیابد و آن را به عرصه عمومی بنماید.
اما چه تعریفی میتوان برای «راست مدرن» ارائه کرد و به واقع، چه انتظاری از این نیرو میتوان داشت؟ برای پاسخ به این پرسش، مناسب به نظر میرسد که ابتدا تعریف خود را از «راست» و «چپ» روشن کنیم.
به نظر میرسد تعریف غالب (مسلط) در مورد چپ و راست، عموما متناسب با تعریف جهانی آن مراد شده و در طول سالیان (به طور مشخص از زمان ارائه تقسیمبندی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در ابتدای دهه 70)، تداوم یافته است. در این تعریف «راست» مترادف با آن نیروی سیاسی است که در حوزه اقتصاد به سرمایهداری اصالت میدهد و بسته به اینکه، سرمایهداری مطلوب آن نیرو از بازار سنتی یا صنعتی تغذیه کند، به آن «راست سنتی» یا «راست مدرن» گفته میشود. در همان تعریف، راست (اعم از مدرن یا سنتی)، آرمانهایی چون «عدالت» یا «آزادی» را پاس نمیدارد و تنها به منافع سرمایهداری چشم دارد.
البته این تعریف، در حال حاضر عملا درعرصه سیاسی ایران منسوخ شده است. هم واضعان تقسیمبندی مجاهدین انقلاب پذیرفتهاند که آن تقسیمبندی متناسب با وضعیت سیاسی کنونی ایران نیست و هم نویسنده سرمقاله «شهروند امروز» میپذیرد که در حال حاضر، «جنبش راست مدرن» فاقد نماینده سیاسی است. (یعنی نیروهایی که در تعریف پیشین مصداق «راست مدرن» بودهاند، در این تعبیر نمیگنجد) و از همین رو هم، تعبیر کشدار «جنبش فکری» را در توصیف وضعیت این جریان به کار میگیرد.
اما چرا آن تقسیمبندی منسوخ شد و اکنون هم برای «راست مدرن» نمیتوان نمایندهای سیاسی یافت؟ به نظر میرسد پاسخ این پرسش در کاستی مبنایی تعریف موجود از عبارات «راست» و «چپ» یافتنی است. این کاستی از آنجا ناشی میشود که به کاربرندگان آن، به نوعی گرتهبرداری از ادبیات سیاسی غرب دست زدهاند و کوشیدهاند با نوعی تقسیمبندی طبقاتی، مصادیق راست یا چپ را برای نیروهای موجود یا موعود سیاسی جعل کنند.
البته سردبیر نشریه «شهروند امروز» تا حدودی از تقسیمبندیهای مارکسیستی فاصله گرفته و به جای تقسیمبندی «سرمایه محور» که در آن شکاف «سرمایهدار/ کارگر» پررنگ و فعال نشان داده میشود، به تقسیمبندی «دولت محور» روی آورده و شکاف «دولت/بخش خصوصی» را محور بحث خویش قرار داده است.
چنانکه در این بحث، هر نیرویی به صفت استقلال از قدرت، پاس داشته میشود و در این میان، بین نیروهای سنتی و مدرن راست چندان تفاوتی نیست. حال آنکه به نظر میرسد این تقسیمبندی متناسب با شرایط امروز جامعه ایران نیست، چرا که محور تقسیمبندی، همچنان که در دهه 70 از سوی مجاهدین انقلاب به اشتباه مفاهیم و آرمانهایی چون «عدالت» و «آزادی» اختیار شده بود، اینک نیز با نوعی خوشبینی از همان جنس، حول مفهومی چون «استقلال از قدرت» یا «خصوصیسازی» صورتبندی شده است.
حال آنکه چه در آن مقطع و چه به ویژه در مقطع کنونی (دوران پس از اصلاحات)، محور آرایش نیروها «قدرت سیاسی» است و متناسب با فاصله هر نیروی سیاسی (و حتی فکری) به کانون قدرت است که میتوان آن را «چپ» یا «راست» قلمداد کرد.
چنین تعریفی البته به شدت نسبیگرایانه است و تکلیف ناظر سیاسی را روشن نمیکند و به عبارت دقیقتر، او را به قطعیت نمیرساند، اما با این حال، این تعریف، امکان آن را فراهم میسازد تا در هر لحظه مشخص سیاسی، آرایشی مشخص از نیروهای سیاسی را بتوان ارائه کرد. آنچه تعریف کنونی از «راست مدرن» فاقد آن است و به همین خاطر هم، نمایندهای سیاسی برای آن یافت نمیشود.
در واقع، تعبیر ذهنی برای یک جریان سیاسی همچون «راست مدرن» گر چه دلانگیز است و در ظاهر امر، پلی میان سنت و تجدد میزند و برخلاف همه نیروهای سیاسی تاریخی معاصر، میتواند نیرویی خلق کند که دولت را به چالش بکشد بیآنکه به آن وابسته شود؛ اما در عمل، چیزی بهدست نمیدهد. چرا که چنین نیرویی اولا موجود نیست و ثانیا با توجه به واقعیتهای جامعهشناسی سیاسی ایران، بسترها و زمینههای شکلگیری آن چندان فراهم نیست.
در عوض، بنابر آن تعریفی نسبیگرایانه از چپ و راست به راحتی میتوان نمایندهای برای جریان «راست مدرن» یافت. در این تعریف، همان طور که گفته شد، هر چه نیرویی به کانون قدرت غیردموکراتیک نزدیکتر و از ارزشهای دموکراسیخواهانه دورتر باشد، راستروتر است. حال، این راستروی میتواند به نوعی به ابزارهای مدرن اعم از دولت، رسانه، تکنولوژی، سرمایهداری، نظامیگری، آموزشهای ویژه و سایر نهادها نیز مجهز شود و حتی در سود جستن از این ابزارها، چنان مدرن عمل کند که ناظران عادی متوجه نشوند که آن نیرو پوزیسیون است یا اپوزیسیون. «چپ» (به مفهوم مارکسیستی آن) است یا «راست»، ریشه در کانون قدرت دارد یا علیه قدرت است. برخاسته از رانتیترین طیف سرمایهداری است یا نماینده محرومترین تودههای جامعه.
این دقیقا همان اتفاقی است که در جریان انتخابات ریاست جمهوری نهم رخ داد و باعث شد راستروترین نیرو و چهره حاضر در میدان، در قامت چپ ظاهر شود و از همین زاویه است که به نظر میرسد «راست مدرن» در عرصه واقعی جامعه سیاسی امروز ایران، به آنچه سردبیر نشریه «شهروند امروز» مراد میکند، مطابق نیست.
شاید بهتر باشد چنان نیرویی را «چپ مدرن» نامید. نیرویی با چنان استقلالی از متن قدرت که به نقد آن دست میزند و در حد توان خویش در جهت اصلاح ساختاری - رفتاری قدرت و نیز تغییر مناسبات موجود تلاش میکند. در این جهت، استفاده از ماشین دولت نیز قابل تایید است، چرا که در اینجا، اصالت با «اصلاح قدرت» (دموکراتیزاسیون) است نه «دوری از دولت». نفس استقلال از قدرت، اگر هم ممکن باشد؛ چارهساز نیست.
|
TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/1000
|
آقا اين مقاله خسرو ناقد در شرق چه مقاله دبش و خوبيه
http://www.sharghnewspaper.ir/Released/86-03-03/266.htm#2186
سلام. قوچاني وبلاگ ندارد؟
آقای روح عزیز
از مطالب اجتماعی یتان بیشتر استفاده می کنم. در مورد حجاب شاید تا چند وقت دیگر تحقیقی عمقی انجام دهم که از طرف یک ارگان دولتی درخواست شده است. اما آن چه اهمیت دارد این است که اوضاع فوق العاده پیشچیده ای به وجود آمده . حکومت در همه ی موارد دیگر نیز همچون حجاب برخورد می کند. یعنی بدون اطلاعات و تحقیقات علمی و دوراندیشی فکری و منطقی. اما در مسأله حجاب روش و بینش آنها برای مردم مشخص و آشکار شده است.
اما می دانید برخی اوقات از خودم می پرسم آیا مساله ما حقیقتا حجاب است؟ اصلا آیا مشکل ما مشکل حکومت است! یادم می آید مطلبی نوشته بودم که به شکل دستی به یکی از روزنامه های وزین دوم خردادی بردم، در کمال تعجب از من پرسیدند آشنایت کیست! من گفتم کارم... مطلبم بعد از هفت ماه و به شکل ناقص و در نخستین روز کاری بعد از عید (یک روز کم تیراژ) و با کلی بد قولی چاپ شد ...
پیروز باشید.
سلام. در وبلاگم درباره زیباترین پرنده ایران مطلبی را نوشته ام که اگر وقت و علاقه داشتید بخوانیدش. اگر هم که نه اشکالی ندارد.خیلی هم ممنون.
با شما موافقم كه تعاريف قبلي كاربردي ندارند. به گمان من در جامعه ي كنوني ايران كشاكش بين نيروهاي دمكرات و غير دمكرات است. حال در گروه ها و احزاب فعلي، هم افراد دمكرات وجود دارند هم غير دمكرات. ما بايد در جهت رهايي فكري شهروندان و آزاد انديشي تلاش كنيم. چرا كه آزادانديشان دمكراتند. در اين راه چالش اصلي هم با سرسپردگان اين اصل من درآوردي ولايت فقيه است كه خيلي كار مي برد. اگر بتوان از «راست» حرف زد مذهبي هاي فريب خورده «اصل» ولايت فقيه اند و «سوداگران» پشت اين «ولي فقيه»!!
سلام
دوبار از بوشهر آمديم و سر زديم و احيانا جواب نخواهي داد.
بازم سلام. آدم از اين تيم حرفه اي انتظار ندارد كه اينقدر با وب بيگانه باشند. هم ميهن چرا سايت ندارد؟ (حداقل همكارانتان كه از بودنش خبر نداشتند) تو لينكهايت نمي خواهي روزنامه ام را تصحيح كني؟ راستي با حسيني ذكر خيرت بود.
سلام
فعاليت مجدد شاخه جوانان جبهه مشاركت بوشهر با برگزاري دهمين سالگرددوم خرداد. آدرس وبلاگ هم اينه :
http://mosharekat-booshehr.blogfa.com
آقاي روح عزيز اين يادداشت را الان براي آقاي عبدي گذاشتم. پيرامون اين كه كشور در حال فروپاشي است و نقد و انتقاد هم اثري ندارد:
خب ایرانیان فرهیخته و دمکرات چه راه حل هایی ارائه می دهند؟
نقد و انتقاد در چنین شرایطی برای مدیریت روحی فردی ما بد نیست. چرا که بدون آن از آن طرف احساس بی خاصیتی و بیهودگی می کینم که این برای سلامت جسمی مان هم مفید نیست.
به گمان من یک عامل مهمی که این وسط باعث قفل شدن هر حرکتی شده، عدم اعتماد متقابل بین رهبران گروه های سیاسی و مردم است: رهبران دست به عصا راه می روند چون فکر می کنند مردم جلو نمی آیند. مردم جلو نمی آیند چون گمان می کنند هیچکس واقعی نیست ... و دلش برای مردم نمی سوزد و غیره.
از طرف دیگر در شرایط کنونی ایران کشاش بین نیروهای دمکرات و غیر دمکرات است. و ته حرف های اکثریت احزاب و جریانات و شخصیت های سیاسی را که نگاه میکنی، یک اجماع بر سر راه حل "انتخابات آزاد" است.
پیشنهاد این است که شخصیت ها و فعالان (افراد نه گروه ها) سیاسی اجتماعی فرهنگی صنفی کارگرن زنان... دانشجویان "دمکرات" چه در داخل و چه در خارج یک منشور یک بندی خلاصه و ساده مبنی بر برگزاری و شرکت در یک انتخابات آزاد (مجلس بعدی) امضا کنند. بعد از اتمام مهلت امضا ازبین افراد امضا کننده، تعداد لازم برای کاندیداتوری مجلس توسط امضا کنندکان منشور انتخاب و معرفی شوند. حالا اگر حتی "یک نفر" هم رد صلاحیت شد، انتخابات تحریم و تمامی امضا کنندکان داخل جلوی مجلس و تمام امضا کنندکان خارج کشور جلو مقر اتحادیه اروپا یا سازمان ملل به تحصن نامحدود بنشینند.
آنوقت خواهید دید که مردم هم خواهند آمد.
باز هم سلام. نظرت درباره آستانه تحمل چيه؟ منتظرت هستم
|