رفع نگرانیها درباره دکتر میردامادی
زمانی که بحث دبیرکلی دکتر میردامادی در جبهه مشارکت مطرح شد، عدهای از دوستان داخل و خارج حزب این مساله را مطرح میکردند که آمدن دکتر میردامادی به جای دکتر رضا خاتمی، گامی به پس در مسیر دموکراسیخواهی جبهه مشارکت است.
واقعیتش آن است که شخصا هم در اینباره نگرانی داشتم، اما به دلیل سابقه همکاریام با دکتر میردامادی در روزنامه تاثیرگذار «نوروز» و تحلیلی که از طیفبندی نیروها درون جبهه مشارکت داشتم، در جلسات داخلی حوزه شمال تهران بهشکل جدی از دبیرکلی دکتر میردامادی دفاع کردم که مشروح آن را دوستان حوزوی به خاطر دارند.
امروز که مصاحبه دکتر میردامادی در اعتراض به لغو نشست نهضت آزادی منتشر شد، بهگمانم بسیاری از آن ذهنیتها پاکشدنی آمد.
مخصوصا که خبر دارم میردامادی در یکی دو ماه اخیر بهطور جدی برای پیگیری تشکیل جبهه دموکراسیخواهی فعال شده و دیدارهایی هم با دکتر معین داشتهاست. در «هممیهن» هم مصاحبه مفصلی با میردامادی انجام دادهایم، که آنجا هم نکات خوبی را مطرح کرده و از ارتباط دوسویه حزب با خطامامیها از یک طرف و ملی-مذهبیها از طرف دیگر گفتهاست. منتظرش باشید.
|
TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/989
|
غلط مي كنند راجع به دكتر بد فكر كنند... دانشجو هاي متوهم تحريمي بي مغز...
(به سياق سياسي و نوشتاري جناب روح )
دعوتتان ميكنم تا در مورد اينكه «چه كساني در زندگي شما تاثير گذار بودهاند» بنويسيد.
http://hanif.ir/2007/05/19/post_336.shtml
اين چنين منچستر در اين فصل در مبارزات رودر رو حريف چلسي نشد
اين چنين خوزه بزرگ اثبات شد...
اين چنين فرگي دلقك خوش شانس با آن گل سرخ مضحك روي كتش ضايع شد.
اين چنين چلسي به حداقل استحقاقش در اين فصل دست يافت
اين چنين ثابت مي شود كه اگر لشكر مصدوم هاي اين فصل قطار نمي شدند ليگ برتر هم مال آبي هاي لندن بود.
اين چنين چلسي قهرمان شد و ...جواد روح حيف كه شماره موبايلت در دسترس نبود...
سلام. من فعلا نظري ندارم. ولي به شما لينك دادم.موفق باشين
سلام
هه هه
وقتي تيمتون شكست مي خوره چرا هيچ چيز نمي نويسي؟
فقط شريك تو بردهاي منچستري
بابا قديمي ترين جام جهان رو كه جام حذفي انگلستان باشه واگذار كرديد اونم به كي چلسي بزرگ
هورا چلسي
سلام آقا جواد.به نظر قبلي نگاه كن.ببين چه آدمهاي بي ادبي هستند.به دليل اين كه چنين مسايل زشتي تكرار نشود به نظر من بهتر است شما هم با كمك دوستان كاري كنيد وطوري وبلاگ را تنظيم كنيد كه نظرهاي ارسالي از ديگران بعد از تاييد شما نمايش داده شود تا از انتشار مطالب زشت جلوگيري شود.اگر نظرتان را در اين باره بدانم ممنون مي شوم.
مي دوني من فكر مي كنم با اومدن ميردامادي مشاركت از حالت كاريزماتيك خاتمي خارج شد و تشكيلاتي تر شد ...
در ضمن دعوتتان ميكنم تا در مورد اينكه «چه كساني در زندگي شما تاثير گذار بودهاند» بنويسيد. عين جمله حنيف رو اينجا كپي كردم :دي
شماره سوم نشريه شهروند امروز٬ كه بخش عمده اش به انتخابات فرانسه اختصاص يافته بود، تازه امروز به دستم رسيد و خب چند دقيقه اي مي شود كه خواندن آن را به پايان رساندم.راستش با خواندن تحليل هاي ضعيف و پرت و غلط اين شماره ياد عملكرد فاجعه بارصفحات سياسي و بين المللي روزنامه شرق در زمان سردبيري قوچاني افتادم،جايي كه سطح تحليل ها چه در خصوص مسائل داخلي و چه در زمينه مسائل بين المللي به شكل وحشتناكي پايين و نازل بود.اين ضعف شديد و اين كيفيت نازل شامل حال اكثر تحليل هاي خود قوچاني هم مي شد. به نظر مي رسد كه در اين مدت كه شرق منتشر نمي شد و تحليلگران گرامي وقت آزاد بيشتري داشتند هيچ كدام درست حسابي سراغ مطالعه و تقويت نقاط ضعف خود نرفتند و دقيقا به همان بدي سابق مي نويسند و كوچك ترين رشدي در كارشان ديده نمي شود، مطالب همان قدر سطحي نگرانه، همان قدر ايده ئولوژيك(منظورم گرايش آشكار و تعصب آميز به آمريكاست كه تقريبا استقلال انديشه و قدرت واقع بيني نويسندگان را نابود كرده) وهمان قدر پراز سوتي و اشتباه و سست استدلال نوشته مي شوند. حالا البته ربط دادن اين وضعيت به كم سوادي نويسندگان خوشبينانه ترين برداشتي است كه مي توان از ماجرا داشت؛ فرضيه بدبيانه اين است كه اتفاقا نويسندگان و تحليلگران نشرياتي مانند «شرق» در زمان قوچاني و شايد هم حالا) «شهروند امروز» و «هم ميهن» (بله ديگه تو همين چند روز اول انتشارش به چندتا سوتي بزرگ برخوردم!!) به خوبي در جريان اوضاع واقعي امور هستند اما به دلايل ايده ئولوژيك به شكل آگاهانه تا آن جا كه مي توانند همه وقايع را به نفع ديدگاه ايدئولوژيك خود تحليل و تفسير مي كنند. كاري كه در رسانه هاي رسمي هم رايج است ومعني آن هم چيزي جز عوامفريبي نيست! نگاه «شهروند امروز» به انتخابات رياست جمهوري فرانسه و تحليل هاي منتشر شده در آن( كه تنها يك نمونه از ميان ده ها نمونه مشابه ديگراست كه در نشريات ديگر به ويژه شرق چاپ مي شدند) به طور كامل حاكي از چنين وضعي است، وضعي كه در روايت خوشبينانه ناشي از بي سوادي است و در روايت بدبينانه ناشي از عوامفريبي. قصد دارم به بهانه مطالب اين شماره يك كامنت انتقادي بنويسم اما در حال حاضر به دليل گرفتاري زياد وقتش را ندارم، البته آخر اين هفته كمي وقت آزاد دارم، شايد آن موقع بنشينم و كامنت ام را بنويسم.
|