تقدیر بجا ازدو پیر
در هفتهای که گذشت، با دو اتفاق خوشایند مواجه شدم.یکی اهدای جایزه قلم طلایی از سوی انجمن دفاع از آزادی مطبوعات به مهندس عزتالله سحابی و دیگر، تجلیل از ابوالقاسم سرحدیزاده بعنوان فعال نمونه کارگری.
این دو اتفاق از آنرو خوشحالکننده است که نشان میدهد بتدریج بحث توجه به سرمایهها و نیروهای ارزشمند در میان نیروهای سیاسی و فرهنگی ایران، جدی میشود و پیرانی که از سطح اول فعالیت سیاسی و اجتماعی بازنشسته شدهاند، گرامی داشته میشوند.
در مورد مهندس سحابی، سخن بسیار گفته شده. گرچه این همه برای چنان مردی که زندانی دو نظام بوده و البته همچنان از دلسوزترین و منصفترین منتقدان حاکمیت محسوب میشود ، کافی نیست.
البته چندسالی هم هست که خبر دارم تعدادی از دوستان، در کار تهیه کتابی با عنوان «جشننامه مهندس سحابی» هستند و کار ارزشمندی هم در ابعاد مختلف فعالیتها و اندیشههای مهندس انجام دادهاند. آخرین خبری که درباره این کتاب دارم، مربوط به یکسال قبل است. (البته فکر نمیکنم بعد از آن هم، خبر تازهای شده باشد).
آن موقع، یکی از دوستان میگفت تمامی مطالب اصلی کتاب تهیه شده و آماده است و حتی چهرههایی که مخالف دیدگاههای مهندس هستند، به احترام مبارزات و اخلاق ایشان، مطلب و یادداشت نوشتهاند. مشکل دوستان در آن مقطع این بود که مهندس راضی نمیشد که برای جشننامه خود مصاحبهای کند و ناگفتهها و خاطرات نیمقرن مبارزات سیاسیاش را برشمارد. دلیل مهندس هم، ویژگیهای معروف اخلاقی ایشان بود که البته کسی را یارای مقابله با آن نیست!
بههر حال، آن کتاب در حال حاضر بر زمین مانده و بعید است که در صورت تکمیل هم، از وزارت ارشاد دولت نهم مجوز بگیرد. (هرچه باشد، مهندس سحابی از دکتر یزدی که غیرخودیتر است!).
اما خوشحالی بیشتر من، در مورد تجلیل از سرحدیزاده بود. آقای سرحدی-که سالهاست بیمار و خانهنشین است- فارغ از مباحث سیاسی، از صدیقترین، دلسوزترین و صریحترین دولتمردان جمهوری اسلامی است. او که کارش عموما در حوزه کارگری متمرکز شده، از نظر سیاسی هم چهرهای آزاده نشان داده که هرگاه، حرفی را حق بداند، بصراحت بر زبان میآورد.
یادم هست که در سالهای نخست پس از دوم خرداد که من مدتی در حزب اسلامی کار فعال بودم، سرحدیزاده مواضع محکم و صریحی در دفاع از اصلاحات و علیه محافظهکاران داشت. مواضعی که باعث شدهبود، این حزب فراتر از آنچه عموما از خانه کارگر و چهرههای شاخص آن دیده میشود، نشان دهد.
در برخوردهای اندک و کوتاهی که با او داشتم، حس میکردم همچنان روحیه مبارزهجویی 17 سالگیاش را حفظ کرده. دورهای که با جمعی از دوستان جوانش، حزب ملل اسلامی را شکل داده بود و به مبارزه مسلحانه علیه رژیم روی آورد. البته آن مبارزه، مانند همه تلاشهای آن سالها نافرجام ماند و جمعی از اعضای حزب ملل اسلامی بازداشت و برخی چون سرحدیزاده به حبس ابد محکوم شدند. (محکومیت سرحدیزاده بعدها با یک درجه تخفیف به 15 سال زندان کاهش یافت).
با این حال، گذر از سالهای طولانی و با وجود تجربههای متفاوت در زندان،انقلاب، حزب جمهوریاسلامی، وزارت،وکالت مجلس و فعالیتهای مختلف در تشکیلات کارگری، همچنان آن صداقت و صراحت و جسارت جوان 17 ساله در سرحدیزاده زنده ماندهاست.
سر این هر دو پیر و سایر ریشهداران دلسوز سلامت.
در همین زمینه: حرفهای خواندنی سرحدیزاده در مصاحبه با ایسنا
|
TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/964
|
درباره پست قبلي متن كامنت براي آقاي اسلامي:
شايد بد نباشد به چند نکته ای اشاره کنم. برای جستجوگران حقيقت شايد توجه به اين نکات بد نباشد.
من بيش از چهار سال در قرآن پژوهش داشته ام. البته پاره وقت. در زمانی که داشتم تز دکترايم را در خارج می نوشتم. پرسش اصلی که مرا به اين جستجو واداشت اين بود:
چرا يک آيت الله حکم قتل فرزند خويش را به جرم «دگرانديشی» صادر ميکند، و بقيه هم برای «تقوی» او در کشتن جگر گوشه اش هورا می کشند؟
برای این کار هم می بایست به سراغ قرآن میرفتم. . اگر میخواستم آنچه را که درمسجد و کتابهای درسی از خود این آقایان شینده بودم مبنا قرار دهم، که خب من هم می بایست هورا می کشدیم و دیگر لازم به تحقیق نبود. سعی کردم همه ی شنیده ها را تا آن جا که می توانم از ذهنم بزدایم و پژوهشی مستقل داشته باشم.
روش «متدولوژی» ام هم «قرآن با قرآن» بود. چرا که بین آیات باید انسجام وجود داشته باشد. از طرف دیگر چون قرآن تنها سند مشترک بین همه ی مسلمانان است، نتایج احتمالی آن می تواند در جلوگيری از اختلاف و برادر کشی موثر واقع شود.
به آنچنان نتايج شگرفی رسيدم که ايمان سنتی و سست من هزاران بار افزايش پيدا کرد به يک ايمان عقلاني. برخی از نتايج آن را را هم با مراجع در ميان گذاشته ام. با بعضی بيش از ۵۰ بار نامه نگاری داشته ام. ببينيد اين ها مثلا بر مبنای دو کلمه از قران به يک نتيجه گيری می رسند. من برای هر موضوعی «تمام» آيات مربوطه در قرآن را مطاالعه کردم. از چهار ترجمه فارسی و دو ترجمه انگليسی (توسط عرب زبانان) هم استفاده کردم. هيج اظهار نظری نکردم مگر اين که دو آيه مستقل درباره اآن آمده باشد.
درباره موضوع مورد بحث با اطمينان صد در صد ميتوانم بگويم که حجاب در قرآن وجود ندارد. آن چه الان به عنوان حجاب و نگاه به نامحرم فهميده می شود، در زمان حيات پيامبر هم وجود نداشت.
چالش پيامبر تربيت مردم آن زمان بود برای کاستن از ولنگاریشان در جلوگيری از آشکار نشدن عورت مردان و زنان در انظار عمومی. زيرا که آن مردمان بدوی و فقير لباس درست و حسابی بر تن نمی کردند و لباس زير هم نمی پوشيدند. تا جاییکه در سوره مومنون که صفات ايمان آورد ها را بر می شمارد، ميگويد: مومنين رستگار شدند ..آن هايی که در نماز خاشع اند...زکات ميدهند... عورت خود را مواظبند.. اين مضمون در آيات ديگر هم آمده است که نشانی همه آيات رادارم.
آيات ۳۰ . ۳۱ سوره نور که حجاب و نگاه به نامحرم از آن استخراج شده است، درباره عدم نگاه مرد و زن به عورت يکديگر و آشکار نشدن سينه و باسن و عورت زنان در انظار عمومی است! در آخر هم گفته اين کار را نکنيد تا رستگار شويد. نه صحبت از مجازاتی است و نه از امر به معروف و نهی از منکر.
خب چطور ميشود در زمان خود پيامبر آشکار نکردن عورت به مردم «توصيه» بشود، حالا ما برای آشکار نشدن مو مجازات تعيين کنيم.
اين آقايان بايد جواب بدهند کجای قرآن حتی يک بار کلمه مو آمده است. در مکاتباتی که با آيت آلله منتظری داشتم خود ايشان گفت حتی موقع رکود و سجود آلت مردان و زنان پيدا می شد و موجب حواس پرتی نمازگزاران در مسجد ميشد که پيامبر برای آن تدابيری انديشيد.
دوستان علاقه مند ميتوانند درباره ريشه های تاريخی ان هم به مقاله پژوهشی آقای دکتر خنجی مراجعه کنند:
http://doust114.persianblog.com/1385_2_doust114_archive.html#5013380
خلاصه اين که روش حوزه های علمی در پژوهش اشکال اساسی دارد. آن قدر حديث و روايت جعلی هم وارد شده که اين بندگان خدا را گيج کرده است. به يازده تن از مراجع برجسته نامه نوشتم و پيشنهاد کردم بياييد يک بار قرآن را مستقل از حديث و روايت مرور کنيد و ببينيد به چه نتايجی می رسيد. نامه زير هم در مورد مسئله استاديوم به آن ها نوشتم. دوستان به خدا دستشان خالی است. حالا من هم نمی خواهم بگويم همه چيز رامن بلدم ولی اين بندگان خدا عمرشان را دارند با بهره وری بسيار کم تباه ميکنند و چيزی جز مزاحمت برای مردم و زده کردن مردم از اسلام و دين، از روش های آن ها در نمی يايد!
حالا شما نه به عنوان يک خبرنگار- به عنوان يک انسان که درک حقايق، حقت است. همين نامه را برای آن هایی که قبول داری بفرست و بگو بر مبنای قرآن نظرتان را بگوييد. گوهر کلام در اين است که قرآن تنها سند مشترک مسلمانان است. و باید برای کمتر کردن اختلافات به آن رجوع کرد. شما ببينيد حرف های آيت الله خمينی که تمام آن يا صدا و يا صدا و تصوريش موجود است- هنوز چند سالی از آن نگذشته- هر کس به نفع خودش جوری تفسير می کند. حال در عرض هزار وچهار صد سال هر کس از هرکس هر طوری دلش خواست چيزی نقل کرده است. همه هم ميگويند ما حق هستيم. نتيجه اش اين فقر و فلاکت و عقب ماندگی و کشتارهای خونين بین مسلمانان..... حالا چند قرن ديگر می خواهيد اين وضع ادامه پيدا کند؟ من وشما و ديگران می توانيم راه های بهتر انديشيدن و برای مسائل «راه حل» در آوردن را تجربه کنيم. اين آقايان نه تنها راه حل ندارند که خودشان «بخشی از معضل» هستند.
بار الها به ما پشتکار جستجوگری و توان مواجهه با حقايق را عنايت فرما. آمین.
نكته بيني شما حرف ندارد
دوستي با شما مايه افتخار است
حال كن
تاريخ بر ما ؟ بي ما ؟ با ما ؟ پيش مي رود .... و خط تاريخ آبروي انسانيت مي شود !
نابغه ها ...حاکمان ... ديوانه هاي تاثير گذار ... محکومان ... شوريدگان و...کج رو ها !
کج رو ها چشمان درشت پر نوري دارند که راه هاي هزار بار رفته را نمي بينند !!
درهاي چارتاق باز را نمي بينند !! و فکر هاي نخ کش شده را بر نمي تابند! کج رو................. ادامه در وب..
.
.
.سلام محمد جواد روح عزيز. مرا شايد به جا نياوري. ولي وجود يه دوست مشترك و شايد انتخاب همزمان ما در جشنواره مطبوعات بعنوان برگزيده و اشتياق ژيگيري مطالبتان باعث شد من اينجا باشم.
از همراهي شما خوشحاليم.ممنون ميشم يه سري به ما بزنيد. هي مطالبي كم و بيش خواندي !!!. منتظر نظر شما هستم و همراهتان خواهم بود. من به شما لينك دادم .و خوشحال تر ميشم در پيوند يه همفكر نو انديش باشم.
از پس پرده نگاه کن / مثله شطرنجه زمونه
هر کسی مثله یه مهره / توی این بازی می مونه
یکی مثله ما پیاده / یکی صد ساله سواره
یه نفرخونه به دوش و / یه نفر دو قلعه داره
یه طرف همه سیاهو / یه طرف همه سفیدن
روبروی هم یه عمره / ما رو دارن بازی میدن
اونا که اول بازی / توی خونه ی تو و من
پیش پای اسب دشمن / مهره ها رو سر بریدن
ببین امروزم تو بازی / همشون شاه و وزیرن..........
.
.
سلام آقاي محمد جواد جوان و خوشفكر. بر ما منت نميگذاري؟
خوشحال ميشويم اهالي همفكر قمي را دريابيد ان هم همفكر و همراه تان را. راست مدرن را هم به قوچاني تبريك بگوييد.
منتظرتان هستيم و برايت ارزوي موفقيت دارم.
|