.
.

صميمانه تر
يادداشت‌هاي محمدجواد روح


 

۵ اردیبهشت

بیچاره «خسرو و شیرین»!

در خانواده پدری من، معلمی و دبیری مدارس شغلی است که تقریبا همه زمانی به آن مشغول بوده‌اند و البته، در حال حاضر، همگی به کسوت شریف بازنشستگی درآمده‌اند.

عمویم (که برادر کوچکتر پدرم باشد)، هم از این قاعده مستثنی نیست. او آخرین عضو بازنشسته خاندان پدری است. یادم هست در میان خاطراتی که گهگاه از دوران معلمی می‌گفت، به اعزامش در دوره سپاه دانش در سالهای اولیه شغلی‌اش به روستایی در حاشیه‌ای از شهرستان اقلید فارس اشاره می‌کرد که نامی شاعرانه و عاشقانه داشت:«خسرو و شیرین».

نمی‌دانم این نام زیبا به کدامین دلیل تاریخی یا اسطوره‌ای به آن روستا اطلاق شده، اما آنچه به یاد دارم، تعریف‌ها و توصیف‌هایی است که عمویم از دوران کوتاه کاری‌اش در آنجا می‌کرد و زیبایی و لطافتش را یادآور می‌شد. کمااینکه هر وقت در گرمای تابستان در میان فامیل صحبت می‌شد که برای فرار از آفتاب به اصطلاح «جنگ» [به کسر «جیم» و سکون «نون» در لهجه شیرازی] به کجا پناه ببریم؟ عمویم می‌گفت:«خسرو و شیرین».

متاسفانه در این 29 سالی که از عمرم رفته، هنوز آن ده را ندیده‌ام و جز توصیفات عمویم نشنیده‌ام. اما این روزها، از پس سالها بار دیگر نام خاطره‌انگیز آن ده را می‌شنوم.

این‌بار اما سخنی در لطافت طبعش نیست که از خشونت و آشوبی است که رییس دولت نهم با یک جمله در آن منطقه آفریده‌است. آنچه برخلاف زیبایی‌های «خسرو و شیرین»، بی‌نیاز از توصیف است و نشانه آشکاری است از بی‌کفایتی و حتی فراتر از آن بی‌فکری یک دولت.

دولتی که با کوله‌باری از ادعاها و وعده‌ها هر روز راهی استانی می‌شود ولی هدیه‌ای که به مردمان می‌بخشد، تشدید نارضایتی و حتی در مواردی چون اقلید، شکل دادن بحرانی محلی است.

در همین زمینه: نطق مهم نماینده اقلید و استمداد وی از مقام رهبری




TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/961



 نظرات

سلام. چون هيچ شناختي از موضوع ندارم اظهار نظر نمي كنم. خوشحال مي شوم نظرت را درباره مقاله حجاب و ايرانيان بخوانم

نويسنده: محمد مهدي اسلامي

 

جواد جان سلام
ابراز لطفت به ما(من واحمد) وايلام بسيار خوشحالم كرد آرزو ميكنم فرستي دست دهد تا ايلام را از نزديك به تو نشان دهم تا زيباييهاي تاريخي وطبيعي ان راببيني.
سپاس وعرض ارادت.

نويسنده: ضيا

 

(فرصت)

نويسنده: ضيا

 

سلام .من اقليدي هستم كه تهران زندگي ميكنم ميخواستم بهت بگم كه عموت درست ميگه خسروشيرين خيلي زيباست زيباتر از اونكه فكرش را بكني ولي ديگه ... حتي اسمش راكه شنوم ....
ميدوني چرا چون محمد دوست من روز سه شنبه تير خورده هنوز تو حلت اغماست (4روزه) تازه دكترا ميگن اگه خوب بشه ممكن چشمش را از دست بده اخه تير هم تو قلبش خورده هم تو چشمش .
باز هم خدا راشكر كه زنده هست اونايي كه مردن چي؟ براي چي ....خسروشيرين ولي خسرو شيرين خيلي قشنگه

نويسنده: ابراهيم

 

سلام
منم اقليديم
محمد شريفي رو هم مي شناسم
خدا به بچه كوچولوش كه اسمش بهاره رحم كرد !
تازه اين كه چيزي نيست
امروز شنيدم : يه بنده خدا به نام آقاي جمشيدي كه در اين ماجرا كشته شد به بدبختي جنازش رو به خانوادش تحويل دادن و در اخفا اونو خاك كردن و حالا مي گن بايد 1.5 ميليون جريمه بده !!!!
واقعا جالبه !

نويسنده: محمد