شعار اعتدال و دعوي ملا
در ادبيات سياسي جمهوري اسلامي، كلمات زيادي از بار معنايي خارج شدهاند و حتي معناي وارونه گرفتهاند. مردمسالاري،قانونگرايي، عدالت و استقلال از ايندست واژگانند. اما در كنار اينها، واژگاني هم هستند كه به نظر من، فينفسه دچار مشكل هستند و به همين خاطر، هر معنايي را ميتوان بر آن بار كرد. واژه «اعتدال» سرليست چنين واژگاني است كه مثلا «مصلحت» هم در همان فهرست جاي ميگيرد.
«اعتدال» را در سالهاي اخير، ابتدا «سيد محمد خاتمي» در ابتداي دولت دوم خود بهكار گرفت و در پس آن، از همه اقدامات مثبت و پيشرويهاي سياسي نسبتا مثبتي كه در دولت اول خود داشت، عقب كشيد.
شعار اعتدال خاتمي، البته نشانههاي عملي هم داشت. تركيب غيراصلاحطلب و نامتناسب با يك جريان پيروز سياسي در كابينه دوم، با شعار «اعتدال» تئوريزه شد. شعاري كه البته همان زمان هم، انتقاد طيفهاي پيشرو و راديكالتر جريان اصلاحات را برانگيخت.
پس از خاتمي، اين «اكبر هاشمي رفسنجاني» بود كه وقتي در دور دوم انتخابات رياستجمهوري نهم، ائتلافي عجيب و غريب را در پشت خود ديد كه ( به تعبير من، قاتل و مقتول در آن توامان حضور داشتند!)، هيچ عبارتي كشدارتر از «جبهه اعتدال اسلامي» براي توصيف آن نيافت. جبههاي كه البته جز فضاي عجيب و غريبي چون انتخابات سال 84 امكان شكلگيرياش نبود و به همين دليل هم، با گذشت حدود دو سال هنوز قالب يك تشكيلات و جبهه سياسي را به خود نگرفته و در حد همان شعار پاي صندوق هاشمي ماندهاست.
اما سومين كس كه شعار اعتدال داده و اصلا بالا رفتن اين بيرق از سوي او بود كه ميزان كشش (به معني «كش آمدن» و نه جذابيت)، واژه «اعتدال» را به رخ كشيد، «محمدتقي مصباحيزدي» است.
حضرت مصباح كه هنوز تئوريهاي «ارهاب» و تحركات اهالي ارعاب از فلسفه سياسي ايشان و تشكيلات شبه دولت وابستهشان سيراب ميشوند، فرمودهاند: «زمان کنوني، زمان رسيدن به اعتدال اسلامي است».
البته از بحثهاي ايشان برميآيد كه منظورشان از اعتدال بيشتر در وادي اقتصاد و عدالت اجتماعي است تا سياست. اما بههرحال، اين چيزي از ظرفيت بيبديل واژه «اعتدال» نميكاهد كه همزمان خاتمي و هاشمي و مصباح ميتوانند به آن دعوت كنند.
شايد هم «اعتدال»، همچون دين متضمن قرائات مختلف باشد و هركس ميتواند طرفين چپ و راست خود را چنان تعريف كند كه خود در نقطه اعتدال ايستاده باشد. مثل مرحوم ملانصرالدين كه از او پرسيدند:مركز دنيا كجاست؟ گفت: همين جا كه من ايستادهام. باور نداريد، برويد متر كنيد!
اين همه گفتم كه به اينجا برسم كه «اعتدال» شايد بتواند حرفي در ميان حرفها و سخني ميان سخنها در انبوه اخبار خبرگزاريها و يا خطبههاي اهل منبر باشد، اما نميتوان آن را بعنوان يك برنامه سياسي و يا نامي براي يك جبهه سياسي قرار داد. وگرنه ممكن است جناب مصباح هم مثل حضرت ملا دعوي اعتدال كنند؛ كه البته كردهاند.
|
TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/953
|
سلام
از گذشته هاي دور نوشته هايت را مي خواندم
مثل هميشه عالي بود
اين اعتدال ملاها مثل بقيه حرف هايشان به درد عمه شان هم نمي خورد. سه دهه از تكرار تهوع آور اين گونه چرت و پرت هاي مي گذرد ولي خود ملاها به خون همديگر تشنه اند و از ترس همديگر آرامش ندارند! ناموس خلقت بر مبناي تنوع است... رنگ، زبان، عقيده، قوميت، شريعت،... بايد اين را پذيرفت و در عين اختلاف نظر و تفاوت ها دوست بود!
اعتدال چيز مزخرفيه .ماها عاشق تند روي ايم
سلام محمد عزيز !
به يك بازي جديد دعوتت كردم اگه بنويسي علي القاعده لطف كردي.
منتظرم.لينك قبلي من رو اگه تصحيح كني لطف كردي.
http://mehrpooyan2.blogfa.com/
اعتدال را اول هاشمي گفت نه خاتمي.
گنجي هم يك يادداشت مبسوط در كوبيدن آن نوشت كه توي كتاب عاليجناب سرخ پوش هست...
سلام. اميدوارم دوباره و به زودي مقاله هايت را در شرق بخوانم
جناب توکلی فرموده اند( من ترديدي ندارم كه اگر به جاي احمدينژاد، سيدمحمد خاتمي نشسته بود، ،همين مراسم بدرقه نادرست دستگير شدگان انگليسي، بهعنوان زيباترين جلوه عشق و محبت بشردوستانه، روزهاي متمادي در رسانههاي دوم خردادي آراسته و تبليغ ميشد)
من هم ترديدي ندارم كه اگر به جاي احمدينژاد، سيدمحمد خاتمي نشسته بود و همين مراسم بدرقه نادرست دستگير شدگان انگليسي، بهعنوان زيباترين جلوه عشق و محبت بشردوستانه، روزهاي متمادي در رسانههاي دوم خردادي آراسته و تبليغ ميشد آن وقت دوستانی که در جلوی وزارت خارجه خواستار اعدام ملوانان شده بودند خواستار اعدام خاتمی هم می شدند و کفن پوشان به خیابان می آمدند.درست است؟ یا شما فکر می کنید دانشجویان بسیجی که خواستار اعدام ملوانان بودند اگر خاتمی هم آنان را اینگونه با هدایا بدرقه می کرد مثل الان سکوت می کردند!؟
|