حاشیهای بر نوشته دکتر کاشی/«امتناع گفتوگو» به کدام معنا؟
در فضای وبلاگستان میتوان وبلاگهایی را یافت که کار آنها «بحث گشایی» است. کاری که البته از توان اغلب اهالی فضای مجازی خارج است و تنها از اهل سخن و مردان کاردیده برمیآید.
از جمله زعمای این بحث گشاییها، دکتر محمدجواد غلامرضا کاشی است که گرچه جز چند جلسهای در درس فلسفه سیاسی دانشگاه علامه افتخار شاگردی حضوری ایشان را نداشتهام، اما مقالات و نوشتههای ایشان را همواره مکتبی پرجاذبه یافتهام که به لطف راهاندازی وبلاگ ایشان (و بزرگانی دیگر چون مهندس عباس عبدی)، این درسآموزیها مکرر و منظم شدهاست.
مقاله اخیر دکتر کاشی با عنوان «سال جدید و آفاق مبهم عرصه سیاست» نمونهای از این بحثگشاییهاست که به نظرم میرسد دوستان وبلاگنویس اگر به این دسته مقالات توجه بیشتری نشان دهند و بحثهای استادانی چون دکتر کاشی را از زاویه نگاه خود مورد تامل و مباحثه قرار دهند، زمینهساز جدیتر شدن فضای مجازی و تقویت عرصه عمومی است. (براستی آیا مناسبتر است فضا و بستر وبلاگستان صرف چنین مباحثاتی شود و یا دامنزدن بر ادعاها و افتراهای برخی وبلاگهای مؤثر اما صرفا جنجالی و بعضا هتاک؟)
بگذریم. دکتر کاشی در مقاله خود (که مطالعه دقیق آن را به دوستان توصیه میکنم) فضای کنونی جامعه ایران را در آستانه قرارگرفتن در وضعیت «امتناع گفتوگو» ارزیابی کردهاند و مختصات آن را بخوبی نشان دادهاند. این مقاله دقیق، بهانهای شد تا آنچه را که مدتی است در ذهن دارم، بنویسم.
به نظر من، آنچه دکتر کاشی بعنوان «امتناع گفتوگو» مطرح کردهاند، برخاسته از بحرانی عمیقتر در شرایط فعلی است که میتوان آن را «بحران حرف یا ایده» خواند. شاید در نگاه اول، هر دو تعبیر یکسان قلمداد شود، اما به نظر من، تفاوتی در این میان هست. در این یادداشت میکوشم این نظر را توضیح دهم.
امتناع گفتوگویی که دکتر کاشی به آن اشاره میکند، ناشی از تفاوت حوزههای نزاعی است که اعتقاد دارد حاکمیت، روشنفکران و گروههای اجتماعی هرکدام به شکلی مجزا با آن درگیرند.
دکتر کاشی چنین تصویری ارائه میکند:«درصحنه داخلی صداهای مختلفی شنیده میشود. زنان از ادامه حرکت خود سخن میگویند، اصلاح طلبان همچنان در نقد سیاستهای داخلی دولت کوشا هستند، معلمان همچنان از پیگیری خواستهای خود در سال جدید سخن میگویند. برخی تقاضاهای منتشر اجتماعی در زمینه تورم، تقاضاهای قومی و غیره را نیز مدنظر قرار دهید. اینهمه تقاضاهایی از نظام سیاسی دارند، اما نظام سیاسی رویاروی اینهمه نایستاده است. نظام سیاسی اینک درگیر یک منازعه سخت و پیچیده در سطح بین المللی است».
اما آیا براستی چنین است؟ آیا «نظام سیاسی رویاروی اینهمه نایستاده است»؟ درست است که نزاع اصلی و مشغله ذهنی کنونی نظام سیاسی مساله هستهای است، اما آیا دچار شدن به همین مشغله ذهنی (و البته عینی) ناشی از «رویارو ایستادن» نظام سیاسی (در سطح کلان) با مطالبه کلان اجتماعی یعنی «دموکراسیخواهی» نیست؟
در واقع، مقابله نظام سیاسی با جنبش کلان اصلاحات و کارشکنیها و مانعسازیهای 8 ساله بود که جامعه ایران را (بهطور عام) به نقطهای رسانده که از گفتوگو با نظام سیاسی پشیمان شود و از مسیر اصلاحات ساختاری به جاده انفعال و یا اعتراضات خرد، پراکنده و گروهی بیفتد. اعتراضاتی که گاه چنان شخصی و گروهی میشود که ناخواسته به شکل موانعی تازه در برابر جریان دموکراسیخواهی قد علم میکند. (پوپولیسم و تجزیهطلبی از جمله نمادهای این حرکات انحرافی است).
میپذیرم که آنچه در شرایط کنونی در جامعه ایران بروز یافته، همانطور که دکتر کاشی گفتهاند «انسداد گفتوگو» نیست، اما «امتناع گفتوگو» با تعریفی که ایشان از این مضمون دارند،نیز نیست:«در فضای امتناع، نزاع بر سر مساله و موضوع اصلی گفتگو است. هر طرف سویی را به عنوان مساله اصلی گفتگو نشان میدهد. اینکه موضوع گفتگو چیست، میتواند موضوع رقابت، ستیز و یا نزاع خشونتبار باشد. هر کس در به صدر نشاندن موضوع خود توفیق حاصل کند، مسائل دیگر را به حاشیه میراند».
در نقد این تعریف معتقدم، موضوع و مضمون گفتوگو، در سطح کلانی که منظور دکتر کاشی است، ضرورتا باید کلان و فراگیر باشد. (درست نظیر بحث اصلاحات ساختاری و یا دموکراسیخواهی). حال آنکه، مقاومت حکومت در برابر مطالبه فراگیر و ناکافی بودن امکانات جامعه برای شکستن این مقاومت در سالهای اصلاحات، جامعه را به نقطه پشیمانی از گفتوگو در سطح کلان رسانده و عملا حرف ناگفتهای نماندهاست.
نه جامعه و نخبگان دیگر حرف تازهای در قامت اصلاحات با نظام سیاسی دارند و نه نظام سیاسی، با سخن صریحی که در قالب «یکدستسازی حاکمیت» گفت، نشانهای از حرف تازه را بروز دادهاست.
در این میان، البته اصلاحطلبان و جامعه همراه با آنان همچنان در کار یافتن و ساختن رخنهگاهی در حاکمیت یکدست هستند (و البته کاری است درست و منطقی)، اما مبنای این حرکت بیشتر از جنس مقاومت و تلاش برای بقاست تا پیگیری مسیر اصلاحات ساختاری و یا دموکراسیخواهی (بعنوان مطالبه کلان و فراگیر اولیه).
بر این مبناست که می توان مدعی شد اصولا زمینه بحث کلان از بین رفته و این امر، تعریفی متفاوت از امتناع گفتوگو را با آنچه مدنظر دکتر کاشی است، پیشارو قرار میدهد.
در این تعریف، امتناع گفتوگو نه بهدلیل «مساله و موضوع اصلی گفتگو» بلکه بهدلیل تجربه ناکام از گفتوگوی پیشین حول موضوع اصلی شکل میگیرد و باعث میشود که هم جامعه و هم حکومت، عملا خودداری خود از ورود به عرصه گفتوگو را اعمال کنند. چراکه هر دو طرف پیش از این، حرفهای اصلی خود را زدهاند و در جهت پیشبرد آن کوشیدهاند اما مقاومت شدید حکومت و توان ناکافی جامعه، زمینه تداوم گفتوگو را از میان بردهاست.
این همان وضعیتی است که معمولا به آن «بنبست اصلاحات» گفته میشود و برای برونشد از آن هم، یا راهی ارایه نمیشود و یا چون ماجرای رفراندوم، آدرس بیراهه میدهند.
به نظر میرسد این وضعیت تا زمانی که موازنه قوا میان جامعه و حکومت در وضع فعلی است، تداوم مییابد و بستر گفتوگو بسته میماند و آنچه شاهد خواهیم بود منازعات نامرتبط با گفتوگوی کلان پیشین است که از دل آن، ممکن است خشونت یا انفعال درآید؛ اما گفتوگویی متولد نمیشود. در این مورد با دکتر کاشی همنظرم.
|
TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/941
|
دوست عزيز مرا مورد لطف بسيار قرار داده ايد
يادداشت شما حاوي نقطه نظر مهمي است كه علاقه مندم در يادداشت بعدي به آن بپردازم
نكته اي كه با عنوان بحران ايده و كلام فرموده ايد بسيار مهم است
با تشكر مجدد از شما
كاشي
سلام
اقا آدم متاهل باشه و مسافرت مجردي بره معلومه كه وقتي برگشت بايد بگه خيلي بد گذشت طعم گسي داشت و....
|