چرا از دوستان عصبانیام؟
مدتی پیش که آن یادداشت کذایی درباره قضیه پلیتکنیک را نوشتم، بسیاری از دوستان که حتی اصل موضع مرا قبول داشتند، این پرسش را مطرح میکردند که «چرا با این لحن؟».
این پرسشها هنوز هم گوشه و کنار و گاهبهگاه مخاطبم میگیرد. کما اینکه چند هفته پیش «نادر صدیقی» گرانقدر به این موضوع اشاره کرد و همین هفته پیش«نادر فتورهچی» پرسید:«اون چی بود که نوشته بودی؟». و وقتی خندیدم که «بابا! تمامش کنید»، گفت:«فکر میکنم که عصبانی بودی که آن را نوشتی. وگرنه تحلیل دیگری نمیتوان کرد. به نظر من، این تنها حرکت دانشجویان پس از مدتها در همسویی با اصلاحطلبان علیه جریان حاکم بود. آن وقت شما...».
گرچه در آن مقطع، سکوت و دامنهدار نکردن بحث را ترجیح دادم، اما ادامه چنین پرسشهایی در کنار بحثهای متعادل اما مهمی که در روزهای اخیر از هر دو سو منتشر شده، مرا واداشت تا بار دیگر این بحث را مورد توجه قرار دهم و دلیل مخالفتم با دانشجویان منتقد اصلاحات و به تعبیر نادرعزیز، «عصبانیتم» از دوستان را بازگویم.
اما نمونهای از بحثهایی که این روزها مطرح شده:
اول) خانم «مریم شبانی» که قبلا هم نقدی محترمانه در مورد مطلب بحث انگیز من نوشته بود، اخیرا هم نقدی بر مقاله دکتر تاجزاده در نشریه «آیین» با عنوان «عبور از خاتمی یا عبور از ملت؟»، نوشته که خواندن آن را توصیه میکنم. اما نکتهای در پایان این نقد بود که میتواند نقطه مشترک مناسبی برای گفتوگو میان دو طرف باشد.
ایشان نوشته:« جناب تاج زاده با مطالعه مقاله شما تمامی آموخته هایم از علم منطق با تردید مواجه شده است! طرح شعار عبور از خاتمی معلول تمامی همان "اگرهایی" است که شما ذکر کرده اید. آن "اگرها" علت اند و واکنش دانشجویان معلولی برآن علت. متعجبم که چرا برای تحلیل خود هیچگاه تقدم و تاخر رویداد را درنظر نمی گیرید و تنها می نویسید و می نویسید. آقای تاج زاده اکثر مواردی که شما ذکر کرده اید در یکساله اول ریاست جمهوری خاتمی اتفاق افتاده اند و دلیلی شدند بر طرح شعار عبور از خاتمی توسط دانشجویان. زهی انصاف در تحلیل و نقد...»
دوم) مهندس «محسن آرمین» عضو ارشد سازمان مجاهدین انقلاب در مطلبی در نشریه ارگان این سازمان به انتقاد تلویحی از سخنان آیتالله موسویخوئینیها در مورد دانشجویان پرداخت و در بخشی از آن نوشته:«اگر چه در آن سالها برخی همفكران اصلاحطلب به علت این كه دائماً بر آرامسازی و مخالفت با حركتهای رادیكال تأكید میكردند از سوی دانشجویان به شدت مورد انتقاد قرار داشتند و به جذب شدن در قدرت و سازش متهم میشدند و در سخنرانی در محیطهای دانشگاهی مورد لطف دانشجویان معترض و خشمگین قرار میگرفتند، اما علیرغم این همه نمیتوان و نباید در باره این كه دانشجویان چه سهمی در قطبی شدن فضا و تقویت گرایشهای رادیكال و به تعبیری ضد نظام گرفتار مبالغه و بیانصافی شد. همگی ما معتقدیم دانشجو به اقتضای سن و عدم قرار گرفتن در پارهای مناسبات اجتماعی آزادتر و در عین حال آرمانگرایانهتر و احساسی تر میاندیشد و عمل میكند. این خصوصیات البته اگر با احساس كاذب برتری در درك و آگاهی و نیز پیشتازی نسبت به دیگران همراه شود البته میتواند خطاها و اشتباهاتی را نیز پدید آورد. مگر جنبش دانشجویی ما در گذشته از این آسیبپذیری مصون بوده است؟ همین احساس استغنا و برتری در فهم امور مگر گریبانگیر دانشجویان تسخیركننده لانه جاسوسی نشد و آنان را به افراط و تفریط در پارهای از افشاگریها علیه برخی از شخصیتهای محترم سیاسی نكشاند؟»
در این مورد چند نکته گفتنیاست:
اول، هرچه از فضای انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته دورتر میشویم، زمینه ها و امکان گفتوگو میان دو طرف افزایش مییابد. هیجانات سیاسی خاص دوران انتخابات، عموما به گونهای است که ممکن است میان نیروهای مؤتلف هم انتقادها و بحثهایی را برانگیزد؛ چه رسد به دو جریانی که در اصل موضوع انتخابات با یکدیگر مخالفت داشتند. بنابراین، معتقدم در شرایط کنونی که فاصله زمانی مناسبی هم از آخرین انتخابات و هم اولین انتخابات پیشرو داریم، جا دارد این بحث باز شود و فارغ از اتفاقات پیشین به ارزیابی دو راهبرد پیشنهادی بپردازیم.
دوم، نکته مورد اشاره آقای آرمین بخوبی نشان میدهد که جریان موسوم به «اصلاحطلبان پیشرو» بهطور خاص و چهرههای شاخص اصلاحطلب بهطور عام، ظرفیت و پتانسیل تجدیدنظر در دیدگاهها و اقدامات خود در دهه اول انقلاب را دارند. اینکه آقای آرمین حاضر میشود در مورد اظهارات چهرهای چون موسویخوئینیها موضعگیری کند و در برابر وی، به سخن گفتن همدلانه با دانشجویان بپردازد، موضوع کماهمیتی نیست. بویژه آنکه آرمین در مطلب خود، بدرستی حرکت رادیکال دانشجویان در دوره اصلاحات را با حرکت رادیکال آنان در تسخیر سفارت آمریکا مقایسه میکند و در برابر «شیخ دانشجویان پیرو خط امام» بر نادرستی آن حرکت پای میفشارد.
پرسش من از دوستان دانشجو آن است که اگر نبود دوره اصلاحات، آیا چنین تحولی در بلوک چپ نظام بوقوع میپیوست و یا آنکه هنوز هم جریان چپ، گفتمانی شبیه گفتمان کنونی احمدینژاد داشت؟ (خودمانیم. مگر مهندس میرحسین موسوی که عملا در جریان اصلاحات منفعل بود و حتی همین آقای موسویخوئینیها در بسیاری مباحث و مسایل از جمله سیاستخارجی تفوتی با احمدینژاد دارند؟).
سوم، خانم شبانی در مطلب خود پرسش دقیقی را از تاجزاده مطرح میکند: اگر آن "اگرها" محقق شدهبود، چه جایی برای طرح شعار «عبور از خاتمی» میماند؟ (نقل به مضمون)
این پرسش از همان جنسی است که اصلاحطلبان گاه از منتقدان خود میپرسند که حرکت درون ساختار سیاسی را رد میکنند:«اگر قرار بود این ساختار آن مشکلات حقیقی و حقوقی را نداشته باشد، چه جایی برای اصلاحات میماند؟».
اما ورای این قرابت واژگانی میان دو پرسش، بحث اصلی من با دانشجویان جویای تحول و دموکراسی آن است که دوستان از برخی ایرادات و اشکالات تاکتیکی (و حتی شخصی) از سوی اصلاحطلبان، نتیجهای استراتژیک گرفتند و عملا با قهر از صندوقهای رای، نه تنها امکان گشایش بیشتر عرصه سیاسی و حتی ساختار حکومت را از بین بردند، بلکه زمینهساز آن شدند تا تندروترین جریانات راست در ساختار حکومت و محافظهکارترین نیروها در جبهه اصلاحطلبان مسلط شوند و جریانهای اپوزیسیون و دانشجویی و حتی احزاب رادیکال جناح اصلاحطلب هم تا حد زیادی منفعل شوند.
از اینروست که برخلاف دیدگاه خانم شبانی، معتقدم که «عبور از خاتمی» نافی حرکت اصلاحی نبوده و نیست. ایشان و سایر دوستان مواضع انتقادی من نسبت به شخص خاتمی و دولت دوم ایشان را میدانند. اما برخلاف این دوستان، من معتقدم بهترین راهبرد برای تضعیف جریانات و افرادی چون خاتمی، باقی ماندن پررنگ طیف رادیکال اصلاحطلب و همکاری مستمر و گسترده آنها با دانشجویان، اپوزیسیون و دگراندیشان بود و نه آنچه اتفاق افتاد.
جریانی که در انتخابات قبل از دکتر معین دفاع کرد و پایهگذار جبهه دموکراسیخواهی شد، به نظر من، پتانسیل بالایی برای تغییر در ساختار حکومت (دستکم در سطح گفتمانی) داشته و دارد.اما این طیف از نیروها در خارج از حکومت، چارهای جز همسویی و همراهی و ائتلاف با طیفهای محافظهکار (و حتی محافظهکاران معتدل) ندارند.
مشکل اصلی من با بیتوجهی دوستان به این مساله است. اشتباهی که از موضعی همدلانه، عصبانیام میکند.
|
TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/911
|
دقيقا موافقم كه نوع انتقادات بايد دو جانبه باشه...بايد راديكاليسم دانشجويي مورد انتقاد قرار بگيرد و جامعه ي تحريمي رو متقاعد كنيم كه حتي اگه اصلاح طلبان از برخي آرمان هاي خود كنار امده اند اما اين نبايد دليلي براي تنها گذاشتن اصلاحات در سال 84 مي شد...از طرفي بسيار بسيار اهميت داره كه حزب مشاركت و مجاهدين كه اعضاي ان بخش كثيري از حاكميت اصلاحات را تشكيل مي داد تنها به اين بسنده نكنند كه ما تحمل نقد را داريم...در آن هشت سال اشتباهاتي رخ داده است كه اصلاح طلبان بايد عملا نشان دهند كه نقدهايي را كه مي شنوند به پيكره ي سازمان هاي خود وارد مي سازند... در ياداشتي كه به عنوان نقد بر مقاله ي تاج زاده در ادوار نوشتم تاكيد داشتم كه چگونه است كه آقاي تاج زاده به جاي انكه فقط يكبار به نفد عريان عملكرد احزاب متبوع خود بپردازد مدام انگشت اتهام را به سوي دانشجويان مي گيرد..بسيار اهميت دارد كه نقدها نوعي وارد شود كه به معناي اندپاختن توپ در زمين يكديگر تعبير نشود... به هر خال به نظر مي رسد كه بخشي از اصلاح طلبان در يكي دو هفته ي اخير به نتايج جديدي رسيده اند كه از جمله مي توان به بيانيه ي شجاعانه ي مجاهدين و يا درخواست دكتر شيرزاد براي مناظره با دكتر احمدي نژاد اشره داشت...اميدوارم تشكيلات دانشجويي نيز مجددا به لزوم اصلاحات در ايران و پرهيز از راديكاليسم بي هدف پي ببرند...امري كه پالس هايي مبني بر رخ دادن ان مشاهده مي شود.
در ضمن ممنون از ايميل شما...من ايميل رو با سوالي كه از شما داشتم پاسخ دادم كه هنوز البته جواب ان را نفرموديد
همون بهتر بود كه اجازه ميدادي فراموش بشه. البته دوران 8 ساله اصلاحات مترادف با اتفاقات خوبي هم بود و مثلا اينكه ديگه حرف بي سرو ته و بي حساب خريدار نداره. سروش و ملكيان رو عرض ميكنم و گرنه خاتمي و كديور كه جاي خود دارند!
اما اين ترادف هيچ عليتي در بر نداره. درست مثل اينكه امروز با شنيدن حرف هاي گلسرخي نتيجه ميگيريم انقلابيون اون موقع چقدر خام و بي سواد و به تعبيري بچه بودند و اين صرفا به دليل گذر زمان است نه انقلاب اسلامي! با گذر زمان افكار صيقل مي يابند و سرعت اين اتفاق در حال افزايش است. حال اگر ميخواهي به گلسرخي يا خاتمي بچسبي خود داني. مرده مرده است چه 50 سال چه 5 سال اما تو زنده اي و جوان. بنداز اين جامعه مدينه النبي رو كنار. نمي بيني همه دارند ميخندند؟
همشهري عزيز! ممنون از لينكي كه دادي!
سلام جواد عزيز!
مطلب خوبي بود و منصفانه. اميدوارم همه با نوشتن در مورد ژنين مباحثي از اشتباه هاي گذشته مسير درستي را طي كنند.صد در صد كار امثال تو بازكردن چنين مباحثي است كه متاسفانه بزرگان قوم از ورد به آن ابا دارند...
موفق باشي
«جریانی که در انتخابات قبل از دکتر معین دفاع کرد و پایهگذار جبهه دموکراسیخواهی شد، به نظر من، پتانسیل بالایی برای تغییر در ساختار حکومت (دستکم در سطح گفتمانی) داشته و دارد»
من هيچ شاهد يا علتي براي اين عبارت نه در نوشته شما ديدم نه در سابقه اين چند ساله. اگرهم به معين راي دادم بدون هيچ اميدي به اصلاح و فقط براي حفظ حاكميت دوگانه و بقاي نيم بند بود.
دعوا سر همين عبارتيه كه نوشتي و «توانايي» اشخاص ياد شده است وگرنه كسي به امكان شكست ساختارهاي حقوقي ولو بسيار متصلب از راههاي اصلاح طلبانه شك نداره عزيزم.
در تست هوش وبلاگ من شرکت کن
شهيد بهشتي يك جمله معروف درباره عصبانيت و آمريكا گفته.
شنيدي؟!
جبهه ی دمکراسی خواهی که میگی به کجا رسید؟ مگر نه اینکه در حد شعار بود؟
به قول چریک، "اگرهم به معين راي دادم بدون هيچ اميدي به اصلاح و فقط براي حفظ حاكميت دوگانه و بقاي نيم بند بود" با این تفاوت که من به اصلاح هنوز هم اعتقاد دارم، البته نه با این اشخاصی که میگی توانایی دارند ...
|