خشونتهای انقلاب و کار سترگ باقی
چند سالی است که در سالگرد پیروزی انقلاب و یا هر زمان دیگر که بحث از آن رخداد مهم قرن بیستم پیش میآید، ذهنم متوجه خشونتهای پیشین و پسین انقلاب میشود. اینکه چرا آن انقلاب «کمخشونت» (در مقایسه با انقلابهای بزرگ پیش از خود) چنان در ورطه حذفهای دهه 60 افتاد.
بحثها در اینباره زیاد است و زوایا بسیار. چنانکه چندسالی است مهندس لطفالله میثمی در جهت یافتن پاسخ همین پرسش (و تنها در مورد واقعه 30 خرداد 60) به گفتوگو با مطلعان طیفهای مختلف مینشیند و هنوزاهنوز، حرفهای هر مصاحبهشونده جدیدش را که بخوانی، حدیث نامکرر است.
البته هستند کسانی از دلبستگان فضای دهه 60 که اصل این سؤال را نفی میکنند و معتقدند خشونتهای موجد انقلاب در مقایسه با خشونتهای پس از آن، نه تنها کمتر نبوده که گسترده و خونین بودهاست.
در این میان، پژوهش در دست انجام «عمادالدین باقی» کاری سترگ است که دستکم صورت مساله را روشن میکند و به این پرسش پاسخ میدهد که «واقعا میزان خشونتها در جریان انقلاب 57 چه میزان بودهاست؟»
پاسخ به این پرسش از آن رو مهم است که بسیاری از واقعیات جریان انقلاب در فضای هیجانی و ملتهب آن روزها، بسیار گستردهتر از آنچه رخ داده، فهمیده شدهاست و پس از انقلاب هم به تابویی تبدیل شده که حتی در قالب پژوهش هم امکان خدشه بر آن فراهم نبودهاست.
البته این تابو،همچون هر تابوی دیگر تیغی دودم است که نه تنها منتقدان و پژوهشگران که مدافعان تابو هم از آن مصون نیستند. چرا که تبدیل بحث خشونتهای انقلاب به یک تابو، عملا فضا را برای مخالفان واقعی انقلاب 57 باز میگذارد که به تطهیر دامان حکومت پیشین از اصل خشونتها بپردازند و حتی این ادعا را مطرح کنند که «دل رحمی محمدرضا پهلوی و محدود بودن جریان سرکوب عامل اصلی پیروزی انقلاب بود».
بگذریم. غرض آن بود که به اهمیت کار آقای باقی اشاره شود. گرچه این پژوهش زمانبر تر از آن است که بزودی بتوان انتظار انتشارش را داشت، اما تا همین حدی که در سخنرانی اخیر آقای باقی به آن اشاره شده، نشان میدهد که چگونه مثلا کشتار میدان ژاله (در 17 شهریورماه) تحتتاثیر هیجانات اجتماعی بزرگنمایی شد. امری که چندان به رهبران اعتراض ربطی ندارد بلکه برآمده از هیجان اجتماعی و ویژگیهای جامعهشناختی ایران است.
چنانکه در جریان حوادث 18تیر هم، ناگهان موج شایعه در شهر پیچید که فلان تعداد در شب حادثه کشته شدهاند. شایعهای که باعث شد ماجرا از اعتراضی آرام به سمت تبدیل به شورشی شهری برود و بستر سرکوب فراهم شود.
پژوهشهایی همچون کار در دستانجام آقای باقی، بیش از هرچیز آینهای است از ویژگیهای جامعه ایران در برابرمان. جامعهای که با کمترین خشونت، انقلاب میکند اما سپس به چنان ورطهای فرو میافتد. چشمانتظار این آینه می مانیم.
|
TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/896
|
ايمان تيراندازان ميدان ژاله به اندازهي ايمان سي خرداديان نبودُ؛ به همين نسبت كين و بغض و فرمانبريشان. ترس آنها ترس يك بچه بود نسبت به لولوخوخوره؛ اما ترس اينها ترس بر باد رفتن تمام شخصيت و اعتبار و حيثيت و هويتشان بود.
شاه بيشتر از آنكه دلرحم باشد ضعيف النفس بود.
...
شاه دختر شانزده ساله را اعدام نميكرد...
شاه و ارتشش از تبار همان ملتي بود كه انقلاب كردند. منتها آنها آنطرف ماجرا بودند.
ملت هم محصول هزاران سال تحقير و حكومت زور ناشي از موقعيت جغرافيايياي بود كه پراكندگي و قبيلهگرايي را فقظ شمشير متحد ميكرد... ملت ناگزير آنقدر برده بودن براي آقا محمدخانها را پذيرفت تا ايران به شكل گربه درآمد. ..
آقاي باقي چند سال است كه دارد اين را مي گويد.. مثلا كشتار در 15 خرداد آنطور كه مي گويند نبوده و تعداد كشته شده ها بسيار كمتر از رقمي بود كه اعلام شد... گنجي چند روز پيش گفت همه ما در قبال دروغ هايي كه به شاه نسبت داديم مسوول هستيم.
با بررسي مطالب چشم انداز ايران هم متوجه مي شويم بسياري از كشتارهاي بعد از انقلاب ريشه در دعواهاي داخل زندان داشته.
اينكه برخي عده اي را نجس مي دانستند.. برخي ديگران را بايكوت مي كردند .. در دوران انقلاب به كشتار تبديل شد.
بايد مراقب رفتار خود باشيم. خشونت.. تنها كشتار نيست.
در عرصه كلام و رفتار ما ايرانيان سالهاست كه خشونت ديده مي شود.
و اگر زمينه اش مهيا باشد به خونريزي منجر مي شود!
حضرت آقا...
اساسا دموكراسي براي ايرانيان سم مهلكي است... چه آنكه آنقدر حماقت از عالم و عامي شان فوران مي كند كه حكومت ها از خدا خواسته و يا از سر اجبار سفره هرج مرج ناشي از حماقت دموكراتيك و يا جهل انقلابي را با خشونت جمع مي كنند.
انقلاب ايران ناشي از مماشات چندين ساله پهلوي دوم با نظريه پردازان معترضين بود. اگر شاه شر شريعتي متوهم و فرزندان جاهل معنويش و كيانوري و گوسفندان كمونيست خيانت كارش را با قاطعيت از سر ملت كم كرده بود و ... ملت سر به كار خويش داشت.
آنچه پس از انقلاب رخ داد هم مطابق سوابق حماقت ملت و جهل انقلابيون كاملا عادي بود و قرار هم نبود كه انقلاب كسي را آزاد كند...
ا
سلام... واقعا هم خوندن داره مطلب هاي چشم انداز ايران... راستي شماره11ويژه نامه انقلابي ها در وبلاگ فريادسکوت منتشر شد... فرزندانی که انقلاب خورد؟!
...هر روز همراه باشيد
سلام... نمي خوام در اين رابطه نظري بدم فقط اومدم اينو بگم كه با پايتختي فرهنگي شيراز مخالفم.....به همون دليلي كه از اصفهانيا و رشتيا و محمدرضا اينا خوشت نمي ياد منم از شيراز و اينا خوشم نمي ياد!
جوادجان
اون موقع که من نبودم
توهم که یک سالت بیشتر نبود
اما برای امسال من و بعدی های من ما چه چیزی رو از انقلاب نشون دادیم؟
خیلی وقتا میرم میدون انقلاب و نگاه میکنم به میدون و تجسم میکنم اون روزها رو.
میگم اگه من اون روز بودم چی کار میکنم؟
بعد جواب خودم رو که نمیتونم بدم هیچ، می بینم بقیه هم سن و سالان من هم همین پرسش رو دارن.
حساب کن پسرت وقتی بزرگ شد از تو درباره انقلاب چی میپرسه و تو چی جواب میدی؟
وقتی نتونیم جواب این نسل رو بدیم، برای نسل بعد باید منتظر فاجعه باشیم.
منم هم نظرم كه اغراق هايي صورت گرفت در ميزان تلفات ايرانيان در جريان انقلاب 57...آقاي روح شما هم در روزنامه ي اخبار خواهيد بود؟
يه آدرس ايميل هم كه صندوقش رو چك مي كنيد هم بفرماييد لطفا...
|