بازخوانی عملکرد شخصی/چرا منفعل بودم؟
در جریان انتخابات اخیر عملا منفعل بودم. گرچه در سطح رسانهای در جهت دفاع از اصلاحطلبان و ائتلاف و نیز تضعیف جریان رقیب فعال بودم، اما خودم میدانم و احتمالا این حس به دوستان نزدیکم هم منتقل شده که این فعالیتها، صرفا «حرفهای» بوده و نه سیاسی.
کما اینکه در این مدت، حتی یک یادداشت به نام خودم در مطبوعات و حتی وبلاگ منتشر نکردم. درست برخلاف انتخابات پیشین ریاست جمهوری که حتی در برخی روزها بهطور همزمان یک یادداشت در «شرق» و یکی در «اقبال» (مرحومان ماندگار) مینوشتم و دفاعم از دکتر معین و جریانهای حامیاش آشکار بود.
البته اینکه من در یک انتخابات فعال باشم یا نه؛ نه تاثیری در معادلات سیاسی دارد و نه نتایج انتخابات را متحول میکند! اما این وضعیت برای خودم قابل توجه است و فکر میکنم اگر هرکدام از ما، نوع فعالیتمان را در مقاطع اصلی و تعیینکننده سیاسی به ارزیابی بنشینیم، در مجموعه حرکت و خواستی که تعقیب میکنیم (مثلا دموکراسیخواهی) توفیق بیشتر و اشتباه کمتری خواهیم داشت.
در این چند روز، زیاد به دلایل انفعالم فکر کردهام. حتی نتایج انتخابات هم چندان در حس من تاثیری نداشتهاست. گرچه قبلا هم گفته بودم که این وضعیت متاثر از حس است تا منطق، اما برخی دلایل منطقی هم برای این حس سراغ دارم.
اول اینکه این انتخابات برای امثال من، بازگشت به نقطه صفر و حتی زیر صفر بود. این بازگشت، البته برای آنان که زمانی فکر میکردند (و شاید هنوز هم فکر کنند) که خروج اصلاحطلبان از قدرت، زمینهساز تعیین تکلیف نهایی و حل مساله میشود، مایه خوشحالی بود. اما افرادی چون من که به اصلاحات معتقدیم، پس از آنکه در انتخابات ریاستجمهوری ناکام ماندیم، ناگهان سطح تاثیرگذاری ایدهها و تحلیلهایمان را از وضعیت قبلی به حالتی نزدیک به صفر دیدیم. این نزول فاحش، بهطور طبیعی بسیار ناامیدکننده و انفعال آفرین بود.
دلیل بعد، تضعیف گفتمان لیبرالیستی در جریان اصلاحات طی یکسال اخیر بودهاست. پس از انتخابات ریاست جمهوری، نیرویی نسبتا خالص با خواستی مشخص (دموکراسیخواهی و دفاع از حقوق بشر) با راهبردی معین (مراجعه به صندوقهای رای) در قالب حمایت از دکتر معین شکل گرفته بود و وعده داده شد که این ائتلاف انتخاباتی در قالب یک جبهه سیاسی درآید. وعدهای که سوگمندانه باید گفت که محقق نشده.
برخلاف برخی اظهارنظرها، معتقدم دلیل محقق نشدن این وعده، فراتر از مخالفتها و شکافهای تاریخی است. در واقع، فضای شکل گرفته پس از انتخابات ریاستجمهوری و حذف گسترده اصلاحطلبان از قدرت، وضعیتی را بوجود آورد که این نیروها، ناچار به محافظه کاری بودند.
مدتی قبل (زمانی که با دوستان درون حزبی در مورد گزینههای جانشینی دکتر رضا خاتمی صحبت میکردیم)، گفتم که پس از انتخابات ریاستجمهوری ما وارد فضایی شدهایم که من از آن بعنوان «بازگشت از جبهه دموکراسی خواهی به خط امام» یاد کردم. طبعا افرادی چون من موافق چنین تغییر فازی نبودیم اما واقعیات عرصه سیاسی، چنین رویکردی را موجب شده بود.
شاید برخی علاقهمند باشند به این بهانه، اصلاحطلبان را به بیپرنسیبی متهم کنند، اما شخصا با تکیه بر واقعیات عینی سیاسی، چنین بازگشتی را قابل دفاع می دانم. اما در کنار آن، از لحاظ حسی نمیتوانم با آن چندان همراه باشم. چنانکه حداکثر همراهیام با این جریان،رای دادن به جمعی از نامزدهای ائتلاف اصلاحطلبان بود و نه دفاع از شعارها و اهداف آنها. (در این باره بزودی بحثی با عنوان «اپوزیسیون درون حاکمیت» را مطرح میکنم).
سومین دلیل برای انفعال من، نقش اندک شوراها در عرصه سیاسی بود. گرچه در مقام تحلیل، میشد ارزشی سیاسی برای این انتخابات قائل شد، اما در جایگاه تبلیغ و برای عموم شهروندان، چندان دلیلی برای این امر نمیشد برشمرد.این درست برخلاف انتخابات ریاستجمهوری و مجلس است که امکان ارائه استدلالی روشن در مورد نتایج سیاسی شرکت یا عدم شرکت و نیز رای به هریک از جریانات سیاسی حاضر در عرصه وجود دارد.
نتایج انتخابات شورای شهر تهران هم به نظرم، نتایجی غیر سیاسی است و چهرههای پیروز بیشتر به دلایلی چون شهرت یا کارآمدی به توفیق رسیدهاند و نه به خاطر اصلاحطلبی یا همسویی یا مخالفت با دولت (در این مورد تحلیل «عباس عبدی» دقیق و خواندنی است).
در این میان، تنها دلیلی که میشد برای خروج از انفعال ارائه کرد، نیاز جریان اصلاحات به یک پیروزی (هر چند کمرنگ) پس از شکستهای پیاپی این سالها بود. امری که ظاهرا محقق شد و آن دسته از دوستان که برخلاف من، هنوز حس فعالیت را هم داشتند، در این عرصه مؤثر واقع شدند. امید که توفیقاتی بیشتر در پیش باشد.
|
TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/868
|
من هم حس وحال ترا داشتم. در مورد تضعیف گفتمان لیبرالی در میان اصلاح طلبان هم باید بگویم متاسفانه تحلیلت دقیق است.
نوشته هاي وبلاگ عباس عبدي خيلي خواندني است.. حيف كه در موردش كم تبليغ مي شود و هنوز خيلي ها نمي دانند عبدي وبلاگ دارد!
سلام جواد آقا .شكسته نفسي مي فرماييد شما كه در فحش دادن بسيار فعال بوديد.
سلام
جواد جان من معتقدم كه اتفاقا اين تغيير گفتمان اصلاح طلبان و در پيش گرفتن خط امام بسيار بهتر و بادوام تر مي تواند اصلاحات را به پيش ببرد هر چند كه گفتمان ليبرالي بسيار مطلوب است اما واقعيت جامعه چيز ديگري و ما متاسفانه راهي نداريم جز اينكه با واقعيات پيش برويم البته نبايد آرمانها را فداي واقع نگري كرد و در عين واقعگراپي آرمانرگا هم بود.
از ديده ها پنهان و دردلها نهان.
كجايي؟باكي هايي؟هر جايي در دلهايي.دلتنگتيم.سري بزن گر با مايي!
چرا در حالي كه بسياري از دانشجويان ستاره دار چوب حمايت و اعتراض به محدوديت براي فعالان سياسي را ميخورند فعالان سياسی هيچ واكنشي نسبت به اين مساله نشان نميدهند؟ خواهش مان اينست که نسبت به احقاق حق مسلم اين دانشجويان واکنش نشان دهيد.
وبلاگ ستاره دار هاhttp://baran81.blogfa.com
|