.
.

صميمانه تر
يادداشت‌هاي محمدجواد روح


 

۱۹ تیر

شیر حکومتی!

(با احترام به مرحوم کیومرث صابری فومنی)

شلنگ تخته اندازان و سبیلهای از بناگوش آویزان، خسته و عرقریزان از چهارچوب گشاده درب (!) آبدارخانه مان به درآمد.

فرمودیم:
آمدی جانت به قربانم! ولی حالا چرا؟
موقع ظهر است، ناشتا مانده ایم ای باصفا

دستان خسته اش را بر کمرگاه ستبر سماور تکیه زد. سپس سر شیر سماور را (که در وصفش شعر و شعار در ادبیات(!) معاصر ما مضبوط و ابیات دامنه دار منتهی به مقفای «آوَر» درباره اش در عرصه عمومی مبسوط است) به سرانگشتی چرخاند و بساط دیشلمه نیمروزی را در استکان کمرباریک فراهم آورد و غضبناک آن را بر روی میز پیش روی مبارکمان کوبید.

فرمودیم:
کله سحر با سر و صدا و فیلم و ادا از جابرخاستی؛به دَرَک!خواب نوشین بامداد رحیلمان را زهرمان کردی؛به اسفل
السافلین! دیشلمه امروزت بدتر از دیروز و دیروزی بدتر از پریروز و پریروزی بدتر از پس پریروز بود؛ فدای سر مبارکمان! اما این یکی را با هیچ تساهل و تسامحی نمی توانیم تحمل کنیم، دیسکورس و گفتمان و قال و مقال هم حالیمان نمی شود، مرده شور ترکیب اجق- وجقت را به دیار عقبی ببرد و صبحانه کرمهای قبرستان را فراهم کند که نمی توانی نصف لیوان شیر برای چاشت ما مهیا کنی؟ نمی توانی، بگو نمی توانم؛ خروج کن. وگرنه با همین عصا چنان بر فرق سرت و با این لگد چنان در ماتحتت می کوبیم که نفهمی با کدام سناریو از آبدارخانه اخراجت کردیم و خودمان و چهارستون این اتاق و کل موجودات ارضی و سماوی را از شر وجود بی وجودت خلاص می کنیم.

قیافه غلط اندازش را غلط اندازتر کرد وبه سبک شکست خوردگان انتخابات و ورشکستگان سیاسی مظلوم نمایی آغازید: قربان آن شکم چاشت نخورده تان بشوم که وقتی خالی است، از دهان مبارک به جای در و مرواید، فحش و فضیحت به سوی ما می بارد. گرچه به قول شاعر(علیه الرحمه):
زهر از قِبَل تو نوشدارو
فحش از دهن تو طیبات است

عوام با یک بیت بی ارزش تر از جان خودش می خواست پاچه خواری کند و عصبانیت ما را بخواباند.ولی کور خوانده بود:
از شعر شاعر استفاده ابزاری نکن! بنال که این شیر صبحگاهی چه شد که همچون خواب بامدادیمان حرامش کردی؟

-مشمول «حکم حکومتی» شد!

لنگه گیوه مبارکمان را به سمتش پراندیم که نامرد جبون جاخالی داد و بر فرق سر نامبارکش ننشست. عصایمان را خواستیم پرت کنیم که گفت:
-حسن آقا بقال گفت. ما که نگفتیم...
- عوام! تو هم دیگر یاد گرفته ای که زمان بخری و از اقدامات تنبیهی ما جان سالم به در ببری؟
- نه به جان مبارکتان! تا قبر «آآآآ» دروغمان کجا بود؟
(دور از چشم ما سریالهای مسأله دار را هم می بیند).

از تأمل و تحملمان سوءاستفاده کرد و نفسی چاق کرد و اباطیل گویی را ادامه داد:
-خدمت مبارکتان عرض شود که حسن آقا بقال امروز کشیده روی قیمت شیر و ما هم به خاطر کمبود نقدینگی، پیه عصبانیت شما را به تنمان مالیدیم. چون عصبانیت حضرتعالی، تب تند است و زود عرق می کند. ولی مداخل و مخارج آبدارخانه، منطق عینی دارد و برخلاف سبیل دود دادنهای حضرتعالی و ضربات عصای مبارکتان اثرات درازمدت و ساختاری برای ما و سایر ابواب جمعی آبدارخانه مبارکه دارد.

- (با همه عوامیتش، حرفش منطقی بود)حالا این حسن آقا نگفت که چرا یکدفعه کشیده روی قیمت شیر و ما را از این قوت لایموت محروم گذاشته؟
-تصدقت بشوم! داشتیم همین را معروض می داشتیم که شما لنگه گیوه حوالتمان فرمودی...

-آخر عوام! تو داشتی وارد معقولات می شدی. شیر چه ربطی دارد به حکم حکومتی؟ مگر مهرعلیزاده و دکتر معین است؟ ناسلامتی «شیر» است!
-والّا ما که نگفتیم. این حسن آقای بقال می گفت که یک نفر قیمت شیر را برده بالا. بعد هم نشسته پیش خودش با عقل ناقصش فکر کرده. به این نتیجه رسیده که حکماً این یک نفر، در جایگاه حکم حکومتی بوده که چنین کاری توانسته بکند. ما هم که فرموده شما آویزه گوشمان و حکم حکومتی تان مبنای کارمان که «غلام! وارد معقولات نشو»، نه چک زدیم، نه چانه؛ راه افتادیم سمت آبدارخانه.

***

فی الحال که این صفحه مجازی را سیاه می کنیم، نزدیک غروب است و ما نه چاشت کرده ایم و نه نهار. چرا که به روایت های پیشین ازحسن آقا بقال،گوشت و برنج و روغن و لپه قبلا مشمول حکم حکومتی شده بود. غلط نکنم این حسن آقا هم از عوامل انقلاب مخملین است و با این حرفها خط سربازگیری از آبدارخانه مبارکه را تعقیب می کند. یادم باشد از فردا به غلام بسپارم که برود سراغ لبنیاتی مش قاسم. مشکوکیتش کمتر است!




TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/791



 نظرات

يادش گرامي باد

نويسنده: صادق

 

ياد و خاطره 18 تير گرامي باد....سوالي از رييس جمهور

نويسنده: بهروز

 

فوتبال و نعل وارونه برای" شرودر "!!!
برخلاف برخی دوستان که فوتبال را " محملی " می دانند برای فرار از واقعیتهای یک جامعه امروز شاهدیمکه این به اصطلاح ورزش در اکثر زمینه های اجتماعی و سیاسی - اقتصادی و فرهنگی آثاری ماندگار را از خود به یادگار می گذارد.

آلمان کشوریست که چند سالی است که درگیر مشکلات عدیده اقتصادیست...نرخ بالای بیکاری و افزایش روز افزون جنایت در این کشور آن را در معرض خطر هر لحظه ای انفجار اجتماعی قرار داده است.

ادامه در وبلاگ...

نويسنده: امیر راعي فرد

 

ياد 18 تير بر آزادگان ايراني تازه باد...

نويسنده: امیر راعي فرد

 

اي بابا كدوم گروني (به گفته نماينده بويين زهرا!)
همه جاي دنيا تورمه اينجا هم روش (به گفته عوام - البته فكر كنم از بالايي باسوادتر شدن!)
تو اين تك ماده كه مي تونيم جهاني عمل كنيم (به گفته روشنفكرهاشون/ اين ديگه خيلي علميه)
حالا اونا 0.2 درصد تورم دارن ما 20 درصد
طوري نيست! (وقتي دم خروس در اومد!!!!)
يه سر هم به ما بزن
ضربه اي که به صد سال عبادت مي ارزيد!
اميدوارم اين نوشته را از نظرات دقيق خود محروم نکنيد و بگوييد، آنچه را که درست مي دانيد و اگر شما بوديد، چه مي کرديد؟!

نويسنده: محمد صابر عباسيان

 

نماينده رو بخون راهيافته ! بذار به حساب طنز بودنش !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نويسنده: محمد صابر عباسيان

 

محمد جواد خان سلام
گفته اند بزرگي به عقل است نه به سال
هنگامي كه سرمقاله هاتو مي خواندم به مرد ميان سال سرد و گرم چشيده اي مي رسيدم حدوداْ پنجاه ساله امروز كه سن و سالت را ديدم با مرد جوان سرد وگرم بلدي رسيدم كه دوست داشتني است و بزرگ.
فلفل را در غذا دوست دارم هر چه تندتر خوشمزه تر ولي از يك حدي بيشتر نمي ريزم و گاهي مدتي اصلاْ نمي خورم
يواشتر برو تا ترا بيشتر( طولاني تر ) داشته باشيم
سبز باشي
عمو صوفي

نويسنده: آشناي غريب

 

سلام آقاي روح.. فكر نمي كنم زياد در اين قالب نوشته باشيد... اما جالب بود.

نويسنده: سيد رسول اسلامي

 

سلام آقاي روح
با اجازه مطلبتان را مهمان سايتمان كرديم!

http://www.golagha.ir/guest/2006/Jul/13/384.php

نويسنده: محمدزاده