در ابتدای ورود به بحث ذکر چند گزینه را لازم میدانم تا ابهامات احتمالی را برطرف سازد . گفتنی ست مجال این انتقاد را برسایه سنگین خبر رسانی گسترانیده ام ودر مورد جریده وزین " شرق " ...
یکم: معتقدم انسان انتقاد را متوجه سویی می نماید که به آن علاقمند است و قرابت فکری و رفتاری بیشتری را احساس می کند.
سپس: بدلیل عادت غیر حرفه ای نگاشتن آنلاینی که دارم ضعف نوشتاری ام را با دیده بخشاینده خود بپوشانید.
سپس:انتقاد در مورد یک مقوله مشخص از بین برنده بسیاری از وجوه درخشان یک پروسه به طور خاص کار مطبوعاتی نیست
سپس:از تمامی دوستانی که با موارد مطرح شده در این پست موافقت دارند خواهشمندم با دادن لینک مرا در گرفتن باز خورد این نظر یاری نمایند...
با سلام و درود بر دستان توانا و افکار بلند دوستان و همکاران روزنامه شرق مواردی را که دیر زمانیست ذهن مغشوشم را به سر گیجه کشانده است را با شما در میان می گذارم تا شاید اگر این متن به دستتان رسید پاسخی را برای " بد بینی ها "یم بیابم.
دوستان خوب به یاد دارم روز نخستین حضور ش" شرق " را در میان برهوت مطبوعاتی کشور.در آن زمان " محمد قوچانی " می گفت:" آمده ایم تا بمانیم" اندیشه ای که من خود با شدت و حدت از پایبندی به آن دفاع می کنم چون نیک می دانم تا نباشی حرفی هم برای مطرح کردن نیست...
اما یک پرسش اجمالی هست که ذهنم را مشغول نموده:"مرز ماندن" تا کجاست؟رسالت نخستین یک جریده چیست؟تعریف "سیر آزاد اطلاعات" چیست و...
خوب به یاد دارم یک بار در حضور " احمد زید آبادی " ـ که احترام خاصی را بر دانش و صراحت لهجه اش قائلم ـ در حین حضور در همایش دو روزه بررسی روند گسترش مدرنیته در مشهد و در باب وظیفه مطبوعات مباحثه می کردم که پاسخ او چیزی بود غیر از مشی کنونی شرق.
دوستان آیا خبر بازداشت فردی چون " موسوی خوئینی" حتی ارزش یک تحلیل ـ تاکید می کنم تحلیل ـ را نداشت؟؟؟
براستی تعریف انتشار یک خبر چیست؟ نیک واقفم که معنایش را پخته تر و علمی تر از من می دانید
آیا پرداختن به مشکلات مالی دوران گذشته شهرداری تهران مهمتر است یا "هویت دینی انجمنهای اسلامی" ـ که آن نیز از اهمیت خود برخوردار است ـ؟؟؟
به هیچ روی قصد نادیده گرفتن فضای دوست داشتنی و پر بار " شرق " را ندارم اما می خواهم بدانم سهم " یقه سفیدهای " کتابهای قوچانی در سیر آزاد اطلاعات در جریده شرق چقدر است؟
از باب آشنایی بیشتری که با " رضا خجسته " و " احمد زید آبادی " دارم و شاید هم یکطرفه باشد انتظاراتم از چنین تیم حرفه ای ژورنالیستی با واقعیت عریان همخوانی ندارد که البته می دانم که شاید اشکال در من باشد.
باز هم می گویم به جد معتقدم پر بارترین جریده ای را که پس از " جامعه " مطالعه کرده ام شرق است و معترفم که همیشه دوست داشتم در این جریده تیغ سانسور بر افکار مکتوبم فرود آید تا جریده ای دیگر.
می دانم که بسی بهتر و شیواتر از من قلم را می فشارید اما می خواهم بدانم در تعریف شما سامانه های دموکرات در جامعه ای که از دسترسی به اطلاعات حتی در جزئی ترین حالات محرومند چگونه شکل می گیرند؟
فی الحال به همین اندک بسنده می کنم تا پس از این چه پیش آید...
در انتظار پاسخم...