انقلاب مخملين و اشتباه دوجانبه
تقديم به رامين جهانبگلو
سده بيستم نامهاي زيادي داشت. نامهايي كه اغلب از تحولات حوزه علم و تكنولوژي نشات ميگرفت. اما در حوزه اجتماعي، يكي از نامهاي اصلي «قرن انقلابها» بوده است. چرا كه در اين قرن، اشكال متفاوت انقلاب شكل گرفت و كشورهاي مختلف از روسيه تا ايران، از آمريكاي مركزي تا آفريقا و از چين تا كره را دربرگرفت. انقلابهايي عمدتاً بر مبناي چپگرايانه و برخاسته از ايدئولوژيهاي آرمانگرايانه برابريخواه.
ويروس انقلاب در اين قرن چنان مسري بود كه گاه كشورهاي پيشرفته و گذشته از مراحل توسعه را نيز دربرميگرفت. به گونهاي كه در دهه 60 ميلادي كه روزگار اوجگيري انقلابها در كشورهاي ريز و درشت آفريقايي و آمريكاي مركزي بود، جوامعي چون فرانسه و آمريكا نيز اعتراضاتي را در خود ديدند كه تنه به انقلاب ميزد.
هرچند قوي بودن پايگاههاي جامعه مدني در اين جوامع، مانع از آن شد كه حوادثي چون شورش سياهان آمريكا يا دانشجويان فرانسه، از يك نوستالژي اجتماعي با پيامدهايي نهچندان كلان در اين جوامع فراتر رود. چنان كه وقتي تب اعتراضات فروخفت، گويي نه خاني آمده و نه خاني رفته بود اما در بسياري كشورهاي ديگر، انقلاب نه يك اعتراض و نه يك تب زودگذر كه توفاني بنيانبركن از آب درآمد.
توفانهايي كه هر يك از بستري خاص برميخاست. يكي چون مائو به روستائيان تكيه زد. آن ديگر (لنين) حزبي پيشاهنگ را شكل داد تا به نمايندگي از طبقه كارگر شالوده هنوز شكل نگرفته سرمايهداري در روسيه را به تصرف حزب درآورند. در ايران نيز نخستين انقلاب اسلامگراي گسترده در جهان شكل گرفت تا مذهب هم به سرچشمههاي انقلاب افزوده شود. در كوبا انقلابيون از دل جنگلها برآمدند و در الجزاير از ميان صحراها.
در انقلابهاي مختلف، نيروهاي خارجي هم نقشهاي متفاوت داشتند. هر چند دو قطبي جنگ سرد اجازه نميداد كه يكي از دو طرف به آساني حياط خلوت آن ديگري را بر هم زند.
اما با وجود همه اين تفاوتها يك نكته مشترك بود و آن اينكه در طول دههها از سده بيستم، انقلاب، جادويي سحرآميز و دارويي شفابخش براي ملتهاي تحت ستم يا آزرده از ارزشهاي سيستم حاكم يا مخالف با سلطه خارجي محسوب ميشد. اين نگاه مثبت به انقلاب، در كشورهاي مختلف وجود داشت گرچه حاملان و عاملان و مناديان آن در هر كشور، با آن ديگري متفاوت بود.
«اميد به انقلاب» اما تنها نقطه اشتراك ملتها و گروههاي انقلابي نبود. اشتراك ديگر آن بود كه هر كس خربزه انقلاب ميخورد، بايد پاي تب و لرز تبعات نيز ميايستاد. يكي از مهمترين اين تبعات «خشونت» بود.
خشونتي كه در روزهاي انقلاب ميان حاملان انقلاب و عاملان نظم مستقر شكل ميگرفت، به فرداي انقلاب نيز ميكشيد. اين بار اما خشونت، به ميان انقلابيون كشيده ميشد.حذف تدريجي نيروهاي انقلاب كه برخاسته از اختلافات ايدئولوژيك و عطش قدرت بود، يكي از نخستين تصويرهاي فرداي هر انقلاب است. فردايي كه در آن، نيروهاي انقلاب با همان زباني با يكديگر سخن ميگويند كه پيش از اين، با نظم استبدادي يا استعماري يا كودتايي مستقر.
خشونت انقلاب اما بهتدريج چنان گسترده شد كه خود پديده انقلاب را در نزد تحليلگران سياسي زيرسئوال برد. نتايج اغلب ناخواسته انقلابها، به طور معمول برخاسته از نفرتي تحليل ميشد كه در بطن خشونتهاي متن و حاشيه انقلابها ريشه داشت.
اين وضعيت، بهتدريج جذابيت پنهان انقلابي را از ميان برد. جذابيتي كه در آن آرمان فراتر از واقعيت و خواستهها مبناييتر از تواناييها و مقدرات بود.
تجربه دهها انقلاب در سده بيستم اين تصوير دوستداشتني را كه تصور ميشد بسيار در دسترس است و فقط كافي است براي رسيدن به آن، عدهاي از خود بگذرند و خونهايي بر زمين بريزند، خدشهدار ساخت.
از اينرو، از اواخر دهه 80 سده 20، تقريباً انقلابي عمده را در جهان نميتوان سراغ گرفت. در واقع، انقلاب ايران آخرين انقلاب بزرگ شناخته شد كه البته آن هم نسبت به انقلابهاي بزرگ پيش از خود، خشونتي كمتر را برانگيخت. چنانكه برخي چپهاي راديكال ايران، در فرداي انقلاب معتقد بودند به اندازهاي كه شايسته انقلاب باشد، خوني ريخته نشده.
دلايل مختلفي را ميتوان برشمرد كه متن انقلاب ايران بسيار كمتر از انقلابهاي بزرگ روسيه و فرانسه آميخته به خشونت بود، اما فراتر از اين دلايل (و نيز اين پرسش كه چطور از آن انقلاب نيز حذفها و خشونتهايي برآمد؟)، نكتهاي كه ميتوان گفت، آن بود كه بهتدريج خشونت در مسير انقلابها رو به افول ميگذاشت و به طور طبيعي چون خشونت ذاتي انقلاب بود، ظاهراً خود انقلاب هم به پديدهاي تاريخي تبديل ميشد.
اما از اوايل هزاره جديد، اين انگاره خدشهدار شد. شكلگيري انقلابهاي رنگي (مخملين) در كشورهاي سابق بلوك شرق، نشانهاي از آن بود كه وقتي مسير اصلاحات در جوامع بسته ميشود، همچنان احتمال شكلگيري حركتهاي تودهاي وجود دارد. گرچه اينبار مقاومت مسالمتآميز جايگزين خشونت ميشود.
مقاومتي همچون آنچه در اوكراين رخ داد و معترضان نارنجيپوش در سرماي دهها درجه زير صفر، شبها تا به صبح در ميادين ماندند و آتش برافروختند تا نظام مستقر، انتخابات مشكوك را باطل كند و زير بار انتخاباتي تازه رود. اين اتفاق كه تحت عنوان انقلابهاي رنگي در كشورهايي چون گرجستان و قرقيزستان نيز تكرار شد، گويي بار ديگر ويروس انقلابيگري را در ذهن ناراضيان كشورهاي مختلف بيدار كرد.
اما بديهي است كه چنين رخدادي در هر كشوري قابليت اجرا ندارد. كشورهايي كه در آنها، سازمانيافتگي سياسي وجود ندارد، كادر رهبري مشخصي با موضوع اعتراض معين وجود ندارد و كليت ساختار چندان نسبت به اعتراضات تجمعيافته تاثيرپذيري نشان نميدهد، بعيد است پتانسيل چنين انقلابهايي را داشته باشند.
در واقع، نارضايتي همانطور كه عامل لازم انقلابهاي كلاسيك بود، اما عامل كافي نبود،در انقلابهاي مخملين هم تنها پارامتر كارساز نيست و تكيه صرف بر پارهاي نارضايتيها، بيش از آنكه به تحولي در پوزيسيون منجر شود، نشانهاي از ضعف تحليلي اپوزيسيون مدعي چنين انقلابهايي است.
چنين بود كه در دو سال گذشته، برخي نيروهاي سياسي داخل ايران كه نسخه انقلابهاي مخملين را براي مخالفان سياسي تجويز ميكردند، با نقدهاي صريحي مواجه شدند و حتي در ميان نيروهاي خارج از كشور هم، برد چنداني پيدا نكردند.
البته، اين سوي ماجرا نيز قابل تامل است. بروز نگراني نسبت به وجود پروژههايي براي انقلابهاي مخملين در ايران، در سطوح مختلف حاكميت، نشانهاي است از اشتباه تحليلي مشابه در سطح پوزيسيون.
تحليلي كه در آن، انقلابهاي مخملين «پروژههايي تكعاملي» محسوب ميشوند كه صرف خواست بيگانگان، تحقق آن را محتمل ميسازد. حال آنكه آگاهان درون سيستم و تحليلگران مسائل اجتماعي و امنيتي ايران، خود بهتر از تحليلگران مستقل ميدانند كه امكان چنين رخدادي در ايران چقدر بعيد است.
(يادداشت چاپ شده در شماره فرداي شرق)
|
TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/785
|
محمد جان با مرور زمان بيشتر برايم روشن ميشود كه شما واقعا اصلاح طلبانه داخل حكومتيد يعني نقشه سوپاپ اطمينان را بازي ميكنيد اي خدا مردم ايران كي به آزادي واقعي ميرسند
ذهنيت ما هميشه بسيار جلوتر از عينيت ماست. ايا عينيت جامعه ما عطش به آزادي و دموكراسيه!؟ به نظرم جواب اين سوال محل مناقشه است و فكر كنم كفه ترازو بچربه به طرف كساني كه جواب «نه» به اين سوال ميدن. اينجا بسياري ذهنها معطوف به آزاديه ولي جانها پذيراي اون نيستند. بگذريم از اكثريتي كه غم نان (بي سرزنش) ذهنيت رو هم معطوف به شكم كرده. به زعم من، خاك اين مملكت در حال حاضر گيراي تخم دموكراسي نيست. حالا ما انقلاب كنيم يا همه بريم و جلوي بيت رهبري خودمون رو آتيش بزنيم. ديگه لباس نارنجي و بنفش و هر رنگ جوات ديگه تن كردن كه هيچي!
البته اين بماند كه به زعم من شرايطي كه از طرف حاكميت ( به خصوص از بعد اطلاع رساني و همچنين ارزشي ) به جامعه تحميل شده شرايط متعارفي نيست. بلكه يك شرايط كاملا آزمايشگاهي و كنترل شدهاست. با فشار و دماي بالا و غلظتهاي غيرواقعي. مطمپنا با كم كردن محدوديتهاي اين محيط ايزوله رفتارها بسيار تفاوت خواهد كرد و راه براي آگاهي مردم بازتر خواهد شد. همه ما بايد خوب بخونيم و بفهميم و سر وقتش معلم خوبي بشيم. بايد اين سپاه گرسنگان جامعه ور به سربازان آزادي تبديل كرد. البته نه با تيغ شعار و فحش و ايدپولوژي بلكه با سلاح دانش و اخلاق
اقا راستي ما هم ديگه فوتبالي شديم! تو چرا بيخيال شدي!؟
مطلب بسيار خوبي بود.... به قول يكيك از دوستان ما چند تا مخمل تو اين مملكت داريم؟
با اجازه اين مطلبت رو در قسمت از وبلاگستان زدم...
من به هيچ وجه نميتونم با بخش آخر تحليل شما كنار بيام و تصور ميكنم اون بخش در جهت رعايت نوعي مصلحت نگاشته شده (با توجه به تيتر مقاله) در اينكه انقلاب پديده منفي و ويرانگري هست ترديدي وجود ندارد. اما در هر سيستم غيردمكراتيك و تماميت خواهي امكان وقوع هر نوع انقلاب به صورت بالقوه وجود دارد. انقلاب تنها در جائي منتفي است كه امكان تغيير اوضاع از طريق صندوق راي وجود دارد. آيا شما واقعاً بر اين اعتقاديد كه در كشور ما "كادر رهبري مشخصي با موضوع اعتراض معين وجود ندارد "؟! خودتان بهتر ميدانيد كه پشت جناح موسوم به اقتدارگرا به كجا محكم است و اصولاً جناح بنديهاي سياسي به شيوه كشورهاي دمكراتيك در كشور ما محلي از اعراب ندارد و از حد يك لاف فراتر نميرود. چطور ميشود يك جناح، سيستم اقتصادي، نظامي، امنيتي، قضائي و ... را بطور كامل در انحصار خود داشته باشد و جناحهاي ديگر حتي از داشتن يك نشريه داخلي محروم باشند؟! ضمن اينكه وقتي وزير اطلاعات به عنوان يك فرد ذينفوذ در دستگاه حكومت كه به ضعفها و منافذ آن واقف است خطر انقلاب را حس ميكند پس حتماً چنين خطري آن نظام سياسي را تهديد ميكند.
يكي به پوزسيون يكي به اپوزسيون. وقتي متني سرمقاله شرق باشد بيش از اين نبايد توقع داشت. جالب بود.
زنده باد رامين جهانبگلو
نظرت راجع به اين حركت گنجي چيست؟
فكر مي كنم تو وبلاگت بت.ني نظري بدي؟
نه جواد؟
خسته نباشي
سلام
آقاي روح نقدي را به شرق نگاشته ام
لطفا سري به وبلاگ من بزنيد.
سلام
فکر کنم انقلاب مخملین در ایران جواب نده چون اوکراین و قرقیزستان و گرجستان هوای خیلی سردی داره و همه کلاه مخملی میذارن بنابراین همه چی مخملی میشه حتی انتخابات و بقول اقایان انقلابشان
بهر حال این روزها دیگه توی ایران کلاه مخملی پیدا نمی شه و عنقریب است که ترکمن صحراییها بابت این کلاههایشان به دولت تعهد کتبی بدهند که کلاههایشان را از محدوده زندگیشان خارج نکنند
راستی دوئل دولت مهدوی و حسن ابطحی خواندنی است سری بزن
آقا جواد خواهشا قبلا با عاليجناب بهزاد و زعماي مشاركت راجب به موضع گيري در باب مخمل انقلاب و جهانبگلو هماهنگ كنيد. فردا پس فردا كه آقايان تبري اعلام فرمودند بعد همين شماها هزار توجيه دموكراسي خواهانه در تاييدش سر هم مي كنيد و ما هم خوب حتما بايد خفه شيم!
|