.
.

صميمانه تر
يادداشت‌هاي محمدجواد روح


 

۵ تیر

دغدغه امروز موسوی

برای چه او را بازداشت کردند؟ آیا چون مردی بود در تجمع زنان؟ آیا چون محرکی بود برای چنین «آشوب» هایی (به زعم آنان)؟ آیا از قبل برنامه ای برایش داشتند؟

فکر می کنم علت محدثه بازداشت «علی اکبر موسوی خوئینی» چندان بابرنامه نبود. به احتمال فراوان، اگر او به تجمع زنان نمی پیوست، اکنون بیرون زندان بود. اما نگاه داشتن او ( و تنها او) نشان می دهد که علت مبقیه این بازداشت، سیاسی است و حضور او در تجمع، تنها بهانه ای بوده برای اجرای تصمیمی از پیش گرفته شده.

به هرحال، امیدوارم علی اکبر عزیز که همواره رابطه ای گرم، دوستانه و محترمانه با هم داشته ایم، هرچه زودتر آزاد شود و فعالیتهای سیاسی و اجتماعی خود را از سربگیرد.اما آنچه من در این میان می توانم بگویم، آخرین تصویری است که از موسوی برایم مانده و به حدود یکماه قبل برمی گردد.

ماجرا آن بود که پس از حضور علی افشاری و اکبر عطری در کنگره آمریکا ، خبرنامه داخلی مشارکت تحلیلی نوشت که در بخشی از آن، این حرکت تحت عنوان «براندازی برونزا» تحلیل شده بود. افشاری و عطری هم مقاله ای در پاسخ به این مطلب ارسال کرده بودند. موسوی که از ارسال این مطلب مطلع شده بود، جند بار تماس گرفت و در مراسم سالروز دوم خرداد که در دفتر حزب برگزار شد، موضوع را پیگیری کرد که حتما پاسخ آنها درج شود. البته آن نقد در شماره قبلی خبرنامه درج شد (و ظاهرا جناب افشاری از قضیه مطلع نشده اند که مقاله را در سایتهای اینترنتی منتشر کرده اند).

اما نکته اصلی که موسوی اشاره می کرد، نگرانی اش نسبت به ادامه اختلافات و گلایه ها میان دو طیف «تحریمی ها» و «مشارکتی ها» بود.

بصراحت می گفت که دامن زدن به این شکافهای فرعی را در این شرایط سخت که مسایل اصلی تری مطرح است و همه نیروهای دموکراسی خواه به شکلی تحت فشار قرار دارند، بصلاح نیست.

تلاشهایی که موسوی خوئینی در ماههای اخیر و از طریق سازمان ادوار تحکیم وحدت برای نزدیک کردن دو طیف تحریمی و مشارکتی به خرج داد، بر کسی پوشیده نیست. تلاشهایی که باعث شد حتی برخی دوستانش در دوسوی ماجرا هم از او انتقادهایی داشته باشند.

پیوستن به جبهه دموکراسی خواهی و حقوق بشر نیز اقدامی در این مسیر بود که توسط وی بعنوان دبیرکل سازمان ادوار تحکیم انجام شد. اقدامی که البته این گلایه را از دکتر معین بعنوان مؤسس جبهه درپی می آورد که چرا در مراسم اخیر سازمان ادوار حاضر نبود و نیز، چرا هنوز اقدام یا موضع گیری خاصی برای آزادی موسوی نکرده است؟

بعدالتحریر:

در مورد موسوی از زوایای مختلفی می شد نوشت. از همنامی ظاهری او با «محمد موسوی خوئینی» (دبیر کل مجمع روحانیون) در عین تفاوت سیرتی و معرفتی شان( که در نظر من، علی اکبر جایی بس فراتر از آۀن روحانی ظاهرا اصلاح طلب دارد) و یا در مورد خدماتش در مجلس ششم (که اگر همه چون او بودند، شاید امروز کسی از اصلاح طلبان ناامید نمی شد تا شعار تحریم سردهد و مرزبندی کند).

اما بهتر دیدم مطلب اول را به فرصتی دیگر واگذارم و مطلب دوم را دیدم که جناب زیدآبادی بسیار بهتر نوشته است.

پس مناسب دیدم از مواضع امروز او بنویسم که هر چه باشد، «از اهالی امروز بود و با افق های باز نسبت داشت».




TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/776



 نظرات

سلام
«تحریمی ها» و «مشارکتی ها» كي مي خوان اين دعوا و اختلاف رو تموم كنن كي؟
وقتي كه همچيز از دست رفت
آخه ديگه الان بزرگترا بايد قاطي شن
راستي شما ژورناليستا اونجور شايد و بايد براي موسوي ننوشتين كار نكرديم
نميدونم شايد هم اقتضا زمانست
به من سر بزن

نويسنده: اسماعيل حق پرست

 

در نفس دعواي تحريمي-مشاركتي چند تا ايراد ساختاري هست كه بزودي بهش خواهم پرداخت...
اما در مورد خوپيني...چند برخورد نزديكي كه با او داشته ام به من ثابت كرده كه بسيار صادق تر از خيلي هاست

نويسنده: ا.ا

 

سلام جواد نازنين!
به مساله ي مهمي اشاره كردي كه واقعا جاي تامل داره...
نه مشاركتي ها نه تحريمي ها هيچ سودي از اين دامن زدن به اختلافات و به زعم بعضي هاشون مرزبندي نبردن...
من فكر ميكنم همونطور كه دكتر پيمان شنبه توي نشست ادوار گفت: ما محكوميم كه با هم كنار بياييم...كسي كه از اختلافات ما سود مي برد نه ما كه مخالفان دموكراسي هستند...من كاملا با اين موضوع موافقم و اميدوارم كه هر دو سر طيف تحول خواهان دست از اين اختلافات بردارن يا حداقل فعلا بهش دامن نزنن.
براي مهندس هم اميدوارم آزادي زودتر اتفاق بيفته...هيچ دوست ندارم تجربه ي طولاني مدت گنجي تكرار بشه...
راستي استاد! به مات سر نمي زني...اوهام هفتگي خيلي دوست داره راهنماييش كنيد...

نويسنده: اميد ايران مهر

 

سلام دوست عزيز. يك سال هم گذشت و از تحريم انتخابات چه حاصل شد جز ... راستي اساتيد هم خانه نشين شدند بعد از مديراني كه همه خانه نشيني شدند... به نظر دولت در زمينه خانه دار شدن - ببخشيد خانه نشين شدن - خوب عمل كرده

نويسنده: سيد رسول اسلامي

 

جالب بود اقاي روح ولي متاسفانه همه ما وقتي حكومت روي شخصي دست گذاشت بعد متوجه خدمات وي به جامعه مي شوند موسوي خوييني از افرادي بود كه نه ادعا داشت و نه هياهو بلكه از تمام سعي و تلاش خود در جهت حل و فصل امور كوتاهي نمي كرد

نويسنده: خدري

 

اقا جواد - يه رفيقي داشتم كه چون بصورت اتفاقي يك بار كنار عبدالله نوري بود و با اون عكس مشترك گرفته بود فكر ميكرد جزء رجال مملكت شده. من نميفهمم تو چرا درباره هر كسي كه مينويسي ميخواي اشاره كني كه با اون آشنايي و مثلا رابطه دوستي داري. اخوي سعي كن خودت آدمي باشي كه نيازي به اين تفاخرهاي مضحك نداشته باشه. درضمن توي نوشته هات غرور مضحك و خيلي آشكاري هم داري كه فكر ميكنم شايد خودت متوجهش نباشي.شايد در نوشتن دچار چنين وضعي ميشي.اخوي بيا سعي كنيم فروتن باشيم.
از اينكه تند نوشتم ناراحت نشو. خواستم كمي تامل كني در وضع خودت.
مخلص شما - محمد

نويسنده: محمد

 

باورم نمیشود. باورم نمیشود که فواد شمس ، عضو جبهه مشارکت کرج، عضو فعال، یاور جناب خلیلی اردکانی چپ کرده است. باورم نمیشود فواد شعار دفاع از حقوق کارگر سر میدهد. باورم نمیشود از طبقه محروم دفاع کند و بر سرمایه و سرمایه دار بتازد. اگر کمی حافظه تاریخی برای من و فواد مانده باشد باید به خاطر بیاوریم که چگونه نمایشگاه کتاب بهمن کارمندانش را استعمار میکرد:40هزار تومان ماهیانه در ازای 13 ساعت کار! تعجب نکنید. این رقم برای سالهای دور نیست. زمانیست که جناب فواد مشغول تدارک رفتن به دانشگاه بود و من دانشجو و کارمند نمایشگاه کتاب بهمن. و صاحب سرمایه ای میلیاردی با 4 شعبه در کرج و شهریار و هشتگرد : بیرجندی، پوررضا و شمس. بله، پدر فواد شمس. و تمامی دوستان من و کارمندان بهمن به یاد دارند رفتار پر تکبر فواد و فرزانه خواهرش را. به یاد دارم که سولماز .ف. کارمند ما به خواطر بی محلی کردن به خواهر فواد اخراج شد. اگر فواد کمی منصف باشد به خاطر میاورد شرایط غیر انسانی بهمن را. به خاطر میاورد دختران و پسرانی را که از غم نان تن به باربری داده بودند تا حفظ شرافت کنند. مریم افشار، البرز برغانی، نیلوفر کاشانی، زهره فرزانه،عباس ورمزیار، سعید شیرازی ، شیما جاوید، حامد حصاری، حجت شریفی، محمد مالکی و خیلی ها را به یاد میاورد. نام بردم که متهم به عدم صداقتم نکند.فواد باید بداند که پخش کتاب فواد که نمایندگی کتب قلم چی و گام به گام و ... در اختیار اوست از آن کیست. باید بداند که سهامدار کتابفروشی بزرگ مهران در بازارچه کتاب خیابان انقلاب کیست. باید بداند انحصار عرضه کتب کمک درسی در انتشارات راضیه و کتابفروشی سینا از آن کیست. و آن وقت تمام این دارایی ها و درامدها را جمع بزند و ببیند پرولتاریا کیست.

نويسنده: احمد شیسی

 

بنام حق
چه اتفاقي اينجا افتاده؟!
بسياري اين روزها، زيبا و سخت تلخ! با ترسو نااميدي، ازمرگ ، از شكستن، ازياس و پوچي، ازسياهي و تاريكي، از افتادن و تهي و خسته شدن، از درد و رنج و زخم، از رفتن و نماندن، از بودن و نگفتن، از خاموشي و سكوت، حرف مي زنند و مي نويسند. انگار مجبوريم بسياري از باور نكردني ها را باور كنيم.
چرا!
انگار اتفاقي در راهست!
يك درد مشترك به همه ما حمله كرده است.
دردي كه ناغافل، تمام وجودمان را به آتش مي كشاند، مي سوزاند و ازبين مي برد.
اما!
اين درد مشترك، دردي مقدس است.
من در اين درد مشترك، در اين رنج نهفته در چشم ها، رويش دوباره اميد را مي بينم.
آري! اميد زنده است. اميد نمرده. اميد هنوز هست. و اين پيام زيباي دردهاي مشترك است.
خواستند نبينيم. اما ديديم.
خواستند نگوييم. اما گفتيم.
خواستند نرويم. اما رفتيم.
خواستند بنشينيم. اما ننشستيم.
خواستند نينديشيم. اما انديشيديم.
خواستند خواب رويم. اما بيدار مانديم.
خواستند. اما ما نخواستيم! و اين شروعي براي رنج بردن و درد كشيدن بود.
مشكل ايران امروز كه از ديروز سرچشمه گرفته است، در نوع تفكرات روشنفكران ايراني مي باشد، اصلا خود اين كلمه ناهنجار روشنفكر، حربه اي براي مردم فريبي است.
اگر بخواهيم عده قليلي را روشنفكر بدانيم و بناميم، مجبوريم تا تمام افرادي را كه در دايره روشنفكري قرار نمي گيرند، تاريك و خاموش فكر بدانيم و بناميم. اما آيا اين تقسيم بندي درست و قابل قبول است؟!
سياست بازان و سياست دوستان ايراني، هرزمان براي فريب افكار عمومي و دستيابي راحت به آنچه كه مي خواسته اند، بسته به شرايط و موقعيت، نام و سرپوشي بر خود گذارده، و با يك وسيله مشترك، تنها فقط حرف زده و انتقاد كرده و شعار داده اند.
و اما در حقيقت، و برخلاف آنچه كه ادعا و اعلام مي شود، روشنفكران حقيقي جامعه ما، اقليتي كوچك و محروم هستند، كه بجاي حرف زدن و شعار دادن، بدون ادعا و غرور و كوچكترين زدگي، كار مي كنند و زحمت مي كشند و توليد انجام مي دهند، توليد براي استفاده كساني كه كار نمي كنند و مي خورند و حرف مي زنند.

نويسنده: شوق

 

‌‌« .... و با تمام افقهاي باز نسبت داشت » متاسفانه لينك اقاي زيد ابادي باز نمي شه.

نويسنده: شبنم

 

سلام خسته نباشي
چه مي شه كرد؟
دلمان خوش بود گنجي ازاد مي شود
اري گنجي ازاد شدو ديگران در بند اوين شدند
مانا و رامين چهانبگلو و قاجار و اين اقاي مهندس موسوي
بدون محاكمه بايد اب خنك بنوشند كجاي دنيا بدون محاكمه به زندان مي روند؟ من سراغ ندارم
واقع با اين وضع چه مي شه كرد؟
به اين مطلب زيباتون لينك دادم
موفق باشيد

نويسنده: مجتبي

 

سلام راستش من غزل مي گم و خيلي هم يه كارهاتون علاقه مندم ولي در باره اين پست نطري ندارم اومدم ازتون دعوت كنم بيايد به صرف يك استكان غزل

نويسنده: فاطمه شمس

 

سيد از اول سيبل بود. از قديم الايام هر كي از بچه ها رو ميگرفتند تولين سوال تو بازجويي هاشون اين بود: موسوي خوپيني رو مي‌شناسي!؟‌

نويسنده: چریک

 

دعواي تحريمي‌ها و مشاركتي ها هم واقعا يه دعواي بدون موضوعيته كه داره از طرف مشاركتي ها دامن زده ميشه! اين بحث‌هاي هويت اسلامي انجمن‌ها و... به نظر من هيچي نيست به جز فرستادن پالس براي حاكميت مبني بر اينكه ما هنوز هم در چارچوب شما حركت مي‌كنيم و اين وسط باز هم قرباني دانشجوها هستند. قبول كن كه رفتارهاي مشاركتي ها جز در جهت سلب اعتماد جوانان نبود حتي از لحن و موضع پدرانه‌اي كه قصد جذب داشته باشه هم خالي بود. حرفها و برخوردهاي شيرزاد، شكوري راد، بهزاد و... رو يادت بيار و به من بگو كه اگه اين آقايون اين حدت و شدت كه در مقابله با چند تا جوون 20-25 ساله كه دستشون از همه جا كوتاهه به خرج مي‌دن رو در برابر استبداد به كار مي‌گرفتند وضعمون از اين بهتر نبود؟ امروز هم مشاركتي‌ها دوباه بدون هيچگونه تجديد نظر در استراتژي‌ها و حتي تاكتيكهاي سوخته دوباره اومدن وسط و اين بار فعاليت سياسي و سطح دعوا رو تقليل دادن به 4 تا دانشجوي بدبخت. من خودم در انتخابات شركت كردم ولي اين بار اگه نقشه حمله رو نبينم و توش تغييرات اساسي احساس نكنم ديگه نيستم. چون واقعا احساس حماقت بهم دست ميده كه يه نفر شعار كور بده و منم مثل گوسفند راه بيفتم پشت سرش و بع بع كنم!

نويسنده: چریک