تهبليتي مانده در دست ما
الپر پرسيد: چرا به فراخوان ما جواب ندادي؟
گفتم: حالا ديگه بدون هماهنگي ما فراخوان مي دهي؟
گفت كه پيدايت نكرديم. (احتمالا راست مي گفت. چون مدتي است موبايلم قطع است).
گفتم: يادداشتي براي شرق نوشته بودم؛ صبر كردم چاپ شود، بعد وبلاگي اش كنم.
اين همان يادداشت است كه البته چند كلمه اي از آن در شرق «تعديل!» شده.
***
خيلي وقتها، وقتي ميخواهيم از گذشته حرف بزنيم، ميگوييم: «مثل اينكه همين ديروز بود.» اما من اين جمله آميخته به افسوس را براي انتخابات رياستجمهوري 84 به كار نميبرم. شايد اين يك سال به سرعت يك روز گذشته باشد، اما فاصله ميان آن فضا و آن روزها با امروز تن به سالها ميزند.
آن روزهايي كه سيل مطالبات از هر زاويه و هر جناحي مجال طرح مييافت. يكي 16 سال گذشته را زير سئوال ميبرد، آن يك نام كساني را در كابينهاش ميبرد كه 27 سال در جمع حذفشدگان بودند، سومي سخناني ميگفت كه در 70 سال زندگياش از او شنيده نشده بود، چهارمي هواي تازه را نويد ميداد و پنجمي كمكهاي 50هزارتوماني را. يكي هم بود كه چنان لباس نظاميگري را كنار گذاشته و كت و شلواري شيكتر از ديگران پوشيده بود كه نميتوانستي تصور كني كه لباس فرم او هيچگاه جز اين بوده باشد.
آن حرفهاي رنگارنگ و صريح، آن انتقادهاي فراموشنشدني و آن گفتههاي مثالزدني اينك پس از يك سال چنان دور از ذهن است كه گاه از خود ميپرسم: «واقعاً چنان روزهايي را گذراندهايم؟»
در آن روزها كانديداي من و بسياري از روزنامهنگاران، دانشجويان و اهالي فرهنگ و سياست كه هنوز دل در گرو اصلاحات داشتند، سخناني ميگفت كه اگر حرفهاي ساير كانديداها را بتوان امروز باز گفت، آنها را نميتوان.
دكتر معين ميگفت كه ميخواهم معاونت حقوق بشر راه بيندازم. اعضاي نهضتآزادي و استادان كنار گذاشته دانشگاه را به دولت آورم. از سهم زنان و قوميتها در كابينه ميگفت. او ميگفت و امثال من ميشنيديم كه قرار است عليرضا رجايي در كابينه باشد، غلامعباس توسلي هم. حتي مهندس عزتالله سحابي. شيرين عبادي را هم گفته بودند و خودش نپذيرفته بود.
حرفها بود كه ميآمد و ما ميشنيديم و البته خوشمان ميآمد. اما حسي بود كه ميگفت: «اگر پيروز شود و نتواند چه؟» اين پرسش را بارها از او ميپرسيدند. نه آنكه صادق نباشد، اما واقعيتها سختتر از آن بود كه دود شود و به هوا رود.
شايد امروز كه او به هر علت رئيسجمهوري ايران نيست، مشكلتر بتوان درباره محتواي شعارها و وعدههايش سخن گفت؛ اما اين نكته را نميتوان ناگفته گذاشت كه او و همفكرانش جامعه نخبگان كشور را به چالش كشيدند.
آرامش شكل گرفته در فضاي ذهني نخبگان جامعه از پس انتخابات دوره دوم شوراها تا هفتمين دوره مجلس كه ميگفت «بگذار تمام شود» با فعاليت معين و حاميانش بود كه از ميان رفت.
در روزهاي آخر مانده به انتخابات، كسان بسياري را ميتوان نام برد كه ناگهان دچار تغيير شدند. تغيير البته آن زمان سريعتر و شديدتر شد كه دور دوم انتخابات رسيد و جامعه نخبگان خود را در برابر دو گزينه ديد: يكي كه نماد تغييراتي معكوس در روند دموكراتيزاسيون و ليبراسيون جامعه ايراني بود و آن يك كه هر كه بود، دستكم نشاني از ثبات با خود داشت.
براي امثال من البته قضاوت نخبگان به ميدان آمده در ميان اين دو گزينه قابل درك بود. اما پرسش آنجا بود كه چرا اين تصميم اينسان دير گرفته شد تا آنسان بيتاثير بماند؟
پرسشها از پس يكسال همچنان باقي است. چه در مورد آنچه نامزد ما دكتر معين ميگفت و چه در مورد منتقدان او كه چه سود داشت نقدهايشان و چه در مورد حاميان كه حمايتشان نوشداروي پس از مرگ سهراب بود.
اين پرسشهاي پياپي امروز هم با ما همراه هستند. مرزهايي را شكل دادهاند كه قبل از اين، تا اين حد پررنگ نبود: چه «مشاركتي»، چه «تحريمي» هر دو از مرز صفت بودن گذشتهاند و به برچسب بودن رسيدهاند.
آن تلاطم همچنان پابرجا است و توجيهات آن روزها، گرچه ديگر با لحن كنايه و گلايه، همچنان با ما است. اين توشه اما ما را به آن روزها نزديك نميكند. گويي نمايشي بود كه پايان گرفت و اينك تهبليتي از آن براي ما مانده است. چه براي ما مشاركتيها و چه براي تحريميها. نمايشي كه نميدانيم اكران ديگري هم خواهد داشت يا نه؟
|
TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/770
|
سلام
متن زيباي بود
ياد اور زحمات تهمتهاي يكسال پيش بود
ولي هنوز اين نقد بزرگ به دكتر معين و يارانشوارده است كه چرا سياست به خرج نداده تا در انتخابات پيروز شوند... جمله زيباي ابراهيم يزدي است كه مي گويد درسياست هرف آخر رو اول نمي زنن ولي متاسفانه ما اين بار حرف آخر رو اول زديم شعار اديم كه نصف آن شعار هاي جذاب 8سال پيش بود ما نيازهاي مردم رو درك نركديم كه بتوانيم در اين بازي سياسي پيروز شويم
اما همان كساني كه با كت شلوار شيك به عرصه آمدن فكر ميكنم بيشتر ازما و ديگرا همياران معين فهميدن كه چگونه بازي كنند..
به اميد موفقيت
خوشحال مي شم از دست نوشته ايم بازديد كني
اكران ديگه كه خواهد داشت ولي با چه كيفيتي خدا عالمه! با اينكه در ابتداي امر تحريمي بودم، وقتي ديدم كه مردم با چه اشتياقي صف بستند كه به قاليباف و احمدي نژاد و هاشمي راي بدن و همچنين وقتي با مواضع جديد شخص معين مواجه شدم، خودم عليرغم اينكه دبير تشكيلات بودم، تخلف تشكيلاتي كردم و به معين راي دادم. موفقيت در يك انتخابات ( با فرض سلامت انتخابات ) براي يك كانديدا با اوصاف اصلاح طلبي در ايران اقلا 7 ماه فضا سازي در داخل دانشگاه ميخواد و موضع دكتر معين تا قبل از رد صلاحيت واقعا موضعي قابل حمايت و قابل دفاع نبود. حرفاي تكراري 8 سال گذشته. ولي همون موقع هم نگراني شما رو به شدت داشتم. معين اگه انتخاب ميشد يا بايد عقب نشيني ميكرد يا اينكه سر 6ماه مملكت به آشوب كشيده ميشد اونم در جامعهاي كه ديگه نشاني از انسجام اميد بعد دوم خرداد درش به چشم نميخورد. به هر حال من اميدوارم. اميدوار نه به تكرار اين نمايش بلكه اميدوارم به پررو بازي هاي خودم و بچههاي هم نسل خودم و مطمپنم با تاكيد بر ريز به ريز حقوقمون و فرياد زدنش ميتونيم زورگوها رو ميليمتر به ميليمتر وادار به عقب نشيني كنيم. اول در حوزه خصوصي زندگيمون و بعد در حوزه اجتماعي و سياسي.
سلام
مطلبت رو از شرق ديروز خوندم...خيلي قشنگ بود مثل هميشه... فقط مختصر و خلاصه بود.كاش بيشتر براي اين «برچسب» ها مي نوشتي..
ارادت
به طور قطع اكران ديگري خواهد داشت. ما اكنون در صف مقابل شما هستيم و هر مدل فاشيستي را نقد خواهيم كرد بالاخص مدل خوش رنگ و لعاب و پر از تزوير و رياي شما را كه خطرناك تر از هر مرام ديگري است. زين پس تا هر جا كه بتوانيم اجازه نخواهيم داد تحت لواي دموكراسي خواهي عاليجناب هاي شما بر سر سرنوشت ملت به معامله بنشينند هر چند كه مردم هم شما را
خوب مي شناسند. موفق باشيد.
زيبا بود و البته كمي هم غمناك و غصه آور.... يادش بخير پارسال اين موقع بلكه از چند ماه پيشش شب و روز نداشتيم... چه روزاپي بود....شب آخر هم كه با بچه هاي حوزه رفتيم تو خيابون داد زديم نه سردار نه شهردار فقط معين بيدار....همين روزا بود كه بچه هاي اطلاعات سپاه داشتند منو از دم سي و سه پل كه پاتوق بچه هاي طرفدار معين بود مي بردند كه كارت خبرنگاريم به دادم رسيد..
يادش بخير!
راستي ايميل ما جوابي نداشت؟!
سلام ...از سياست چيزي نمي دانم و نمي خوانم ...با يك گفتگو به روزم ...قربانت
محمد جواد عزيزم!
ديروز بسيار از سخنت لذت بردم ولي من آخرش با رضا خجسته كنار نميايم :دي. واقعا اميدوارم به اين بازي مسخره پايان دهيم و در ازمونهاي بعدي سرفراز باشيم. چقدر فوتبالي هستي توها راستي المان قهرمان ميشه مطمين باش. پول موبايلتم بده بابا بده يك ماه
اكران بعدي؟ من كه خاطرات البته بي اهميت خودم را در مورد همون اكران قبلي نوشته ام. اينجا:
http://yaghyemaghmoom.blogfa.com/post-121.aspx
سلام
ببخشيد شما آدرس ايميل آقاي رهبر دبير سرويس اجتماعي شرق نداريد؟ هرچه اينترنت را زيرو رو كردم نتوانستم پيدا كنم. ممنون ميشوم اگر نتوانيد كمكم كنيد.
ببخشيد منظورم «بتوانيد» بود!
سلام
درسته كه به بوشهري ها پشت كردي . ولي باور كن سريع مطلب مي ذارم. الان هم يه يادآوري يك سال پيش روگذاشتم.
آنان كه خاك را به هنر كيميا كنند آيا شود؟...
در ضمن برزيل قهرمان بي چون و چراي جام. آرژانتين هم بريده.
انگي كه خورد هر كدام بر ژيشاني ديگري چونان مهر داغي لحيم زديم تا مبادا خط كشي ها دمي آسوده بخوابند. مشاركتي ها نيز كم نكوبند و داغ تر نكردند مهر انگي را بايد هر چه محكم تر بر پيشاني تحريم يان مي نشست.
تحريم عمل سياسي نبود. اين آن جمله اي بود كه بارها از ياران مشاركت شنيدم و هر بار به هر اتفاق شومي كه جغد وطن بر بلنداي شعار دوباره مي سازمت وطن سر مي داد چشمكي حواله هم مي كردند و به طعنه زمزمه مي كردند: بخور تحريمي.
سلام يك چيزي هم من در اين مورد نوشته ام شما را لينك كردم سري به ما بزنيد و ما را هم لينك كنيد.
سلام
اومدم بنويسم تيمت هم كه گل خورد دفاع مكزيك نذاشت شادي كنيم. انشاالله كه حذف آرژانتين رو شاهد باشيم. آمين.
سلام
اومدم بنويسم تيمت هم كه گل خورد. دفاع مكزيك نذاشت شادي كنيم. انشاالله كه حذف آرژانتين رو شاهد باشيم. آمين.
نفي كردن كار ما ايراني هاست و هميشه آمادهايم كه نفي كنيم اما مساله اين است كه نميدانيم كه چه مي خواهيم
نه آن اكثريتي كه به خاتمي راي داد واقعا ميدانست كه او كيست و چه ميگويد و نه ...
صحنه اي در فيلم داستان هاي جزيره آنجا كه يك سخنران براي مرغابي ها حرف مي زند را به ياد مي آورم
تا از سپهر سلب به سپهر ايجاب وارد نشويم، همين آش است و همين كاسه
|