.
.

صميمانه تر
يادداشت‌هاي محمدجواد روح


 

۲۸ خرداد

تلنگری به قالب تحلیلمان از افراد

چند روزی است در این فکرم که چطور می توان افراد را فارغ از دلبستگیها و وابستگیهای سیاسی، فکری و یا شغلی شان تصور و بویژه تحلیل کرد. این پرسش که بستر طرح آن در ذهنم فراهم بود، با دو اتفاق جدی تر شد:

نخست، بازتابهای مطلب قبلی ام درباره برد تاریخی آرژانتین
و دوم، تماس تلفنی دوست بزرگوارم «عمادالدین باقی» .


در مورد بازتابهای مطلب قبلی، احتیاجی به توضیح نیست. کافی است مثلا کامنت «پیمان مقدم» عزیز را بخوانید که مطلبی شخصی در مورد برد آرژانتین را (گرچه قاطبه دوستان لحنش را نپسندیده اند) به جبهه مشارکت و سالروز انتخابات ریاست جمهوری پیوند زده است. البته مسأله چنین دوستانی روشن تر از آن است که توضیحی لازم داشته باشد.

برای این دوستان، «اختلاف سیاسی» محور و مبنای عمل است و حتی اگر در حوزه ای چون علایق ورزشی و کری خوانی درباره تیمهای موردعلاقه وارد می شوند، دنبال بهانه ای برای موضع گیری سیاسی هستند. طبیعی است که چنین افرادی نتوانند فرد را فارغ از گرایشهای سیاسی اش تصور کنند؛ حتی اگر موضوع و حیطه بحث، غیر سیاسی باشد.

شاید در برابر چنین دوستانی، تنها چاره کار سکوت باشد. برخلاف سایر دوستانی که در همین مطلب کامنت گذاشته اند و تیتر مطلب را شایسته وبلاگی چون «صمیمانه تر» ندانسته اند و البته نظرشان محل تأمل و احترام است.

گرچه فکر می کنم در حوزه هایی چون کری خوانی که بشدت تن به شوخی می زند، باید ادبیاتی متناسب با آن اختیار کرد و به نوعی با طرف مقابل سخن گفت که گویی جز به حذف و اسکات وی راضی نمی شوی.

صریح تر بگویم. اغلب ما نوعی تمایل به استبداد و تک صدایی در نهاد خویش داریم که به چند شکل می توان با آن برخورد کرد:

اول، سرکوب کامل آن و تبدیل شدن به انسانی لیبرال در همه عرصه ها، در همه حوزه ها و در همه لحظات زندگی.

دوم، آزاد گذاشتن کامل این تمایل و تلاش برای تبدیل شدن به مستبدی مقتدر در همه عرصه ها، در همه حوزه ها و در همه لحظه های زندگی.

سوم، سرکوب این میل در عرصه های جدی جامعه (نظیر اخلاق، خانواده، قدرت، گفت وگو و تشکیلات) و آزاد گذاشتن نسبی آن در حوزه های تفننی و زندگی جمعی و فردی؛ مثلا همین کری خوانی.

شاید فکر کنید که اینها همه توجیه است. اما بعنوان فردی از دسته سوم (که نه اراده دسته اول را دارد و نه ابزارهای دسته دوم را)، فکر می کنم این تمایل به استبداد و کوبیدن دیگران، به هر حال ظهور و بروز می کند و بهتر است این ظهور و بروز در همین فضای تفننی باشد.

با این حال، از دوستان طرفدار تیمهای رقیب که از تیتر مطلب پیشین دلگیر شده اند، عذر می خواهم و قول می دهم که پس از قهرمانی آرژانتین با رأفت اسلامی با آنها برخورد کنم.

اما مطلب دومی که پرسش نخستین را برایم جدیتر ساخت، تماس تلفنی چند روز قبل جناب «عمادالدین باقی» بود. آقای باقی که ریاست انجمن دفاع از حقوق زندانیان را برعهده دارد، چند روز قبل تماس گرفت و در مورد مطلب «چه شده؟ شما که به توهین عادت داشتید؟» صحبت کرد.

آنطور که آقای باقی می گفت، تعدادی از فعالان میانه رومناطق آذری نشین (نمی دانم شاید هم ترک نشین!)، با او تماس گرفته اند و با انتقاد از مطلب من گفته اند که تنها این نیروهای تندرو آن مناطق نیستند که به تضادهای قومی دامن می زنند، بلکه چنین مطالبی از سوی فارسها هم تأثیرگذار است.

در مورد آن مطلب که در کامنت ها هم با انتقاد زیادی همراه بود، در جای خود توضیح خواهم داد. اما نکته قابل تأمل در اینجاست که منتقدان آن مطلب به این خاطر سراغ آقای باقی رفته بودند که من در متن معرفی وبلاگم، خود را عضو هیأت مؤسس انجمن دفاع از حقوق زندانیان معرفی کرده بودم.

باقی هم می گفت که وقتی مطلبی می نویسی، باید توجه کنی که به خاطر مطلب تو ممکن است هم در مورد روزنامه «شرق»، هم جبهه مشارکت و حتی انجمن دفاع از حقوق زندانیان قضاوت شود؛ حتی اگر تأکید کنی که این مطلب، هیچ ارتباطی به آنها ندارد.

من گفته آقای باقی را قبول دارم، اما پرسشم این است که در این صورت، چه جایی برای فردیت فرد می ماند؟ جایگاه هویت شخصی کجاست؟

به عبارت صریح تر، آیا فرد باید در ساختار یا ایدئولوژی هضم شود و یا اینکه حتی اگر کسی اینگونه نبود و نظرات شخصی خود را درعین عضویت در یک سازمان سیاسی داشت، باید همچنان در مقام تحلیل، کلیت آن سازمان را مورد نقد قرار داد؟

قبول دارم که پاسخ گفتن به این پرسش دشوار است و قطعا خودم هم در مقام نقد و تحلیل جریانات سیاسی، گاه مواضع یک فرد را به کلیت یک سازمان تعمیم داده ام. اما پرسش اینجاست که این سهو یا عمد تحلیلی، جای اصلاح ندارد؟




TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/758



 نظرات

گویا عده‌ای کری‌خوانی را با بحث‌های سیاسی اشتباه گرفته بودند!

نويسنده: فواد

 

سلام
لطفا به این لینک سر بزنید و نظرتون رو حتما برام بنویسید.
http://adam.ir/2006/06/post_9.html

نويسنده: adam

 

سلام

جواد از اين كري خواني ها زياد استو بخوان و لي محل نذار! شرمنده.
ولي وقتي فردي عضر نهاد و يا حزب سياسي مي شود و يا در روزنامه اي وابسته به فكر خاصي فعاليت مي كند كمتر جايي براي فرديت وي باقي مي ماند. نمي تواند هر حرفي را بزند. اينكه خوي استبدادي داشته باشد و يا نه. شايد به همين دليل باشد عضر حزبي نمي شوم.

نويسنده: ايران امروز - علي

 

جناب آقاي روح عزيز
1.از اين كه در مقابل موضع بنده سكوت كرده ايد سپاسگزارم!!
2.اين رسم و مرامي است كه از شما و برادر الپر و ديگر دوستانتان آموخته ايم. يادم هست كه چه ربطي داشت زندگي خصوصي علي افشاري( با تمام نقدي كه بر او دارم) به مواضع اخير سياسيش كه شما ها ورد زبان ها كرديد .
3.در پاسخ به شگفتي دوستان از ادبيات جديد شما تنها تذكري بود كه آقايان دموكراسي خواه همه جا را با ميدان مبارزات سياسي اشتباه مي گيرند والا نيازي نيست كه يك روزنامه نگار روشنفكر تحصيل كرده به خاطر لذت از ورزش از چنين كلماتي استفاده كند. ما هم فوتبال زياد مي بينيم واستاديم هم مي رويم اما اگر قرار است هر جا همرنگ جماعت شويم كه واي بر ما..... تحريمي بودن ما توجيه خوبي است براي فحاشي به اسم كري خواني!
4. آرژانتين متقلب قهرمان نخواهد شد جناب.....
5. پاسخ دندان شكن بماند در جاي خودش. از پارسال بگوييد آقاي روح..............

نويسنده: پيمان مقدم

 

بعضيا هستند كه آروز مي كنند جايگاه اجتماعيشان مثل شما و احيانا من باشه! اما واقعا بعضي وقتا از اين قضاوتا و توقعاتي كه از آدم دارند دامون مي خواد داد بزنيم كه بابا ما هم يكي هستيم مثل بقيه!

نويسنده: بهروز شجاعي

 

سلام اقاي روح
من كه خيلي شوكه شدم بعد از اينكه بعد از مدتها اومدم به وبلاگتون سر زدم و مطلبتون رو خوندم. مخصوصا اينكه من طرفدار آلمانم. اما با اين وجود بعد از برد ارژانتين توي وبلاگم مطلب نوشتم. شما يه روزنامه نگار هستيد . چهره ي شما در روزنامه ها خيلي با چهره تان در وبلاگ فرق مي كند. در واقع وبلاگ ها بوجود امدند تا سايت هاي رسمي را دموكراتيك تر كنند. درسته كه وبلاگ بايد صميمانه تر باشد اما نه تا اين حد.
موفق باشيد.

نويسنده: نوري

 

سلام به دوست آرژانتيني ام !!! با پيروزي شيرين مان در چه حاليد؟؟؟ به شما لينك دادم.
متشكرم.
به اميد قهرماني آرژانتين !!

نويسنده: آنا

 

اول اينكه در هيچ جايي ليبرليسم را مساوي آزادي در هر كجا و ...تعريف نكرده اند ليبراليسم هم داراي چارچوب خاص خودش است
دوم اينكه در سيستم ليبرالي كه شما ميفرماييد هم كسي حق توهين به هيچ كي را ندارد
سوم اينكه بايد شما بهتر از همه بداني كه منيت شما مورد قبول است و فرديت شما هم در جامعه مورد قبول است وليكن مشكل شما اين است كه بتواني براحتي به ديگران توهين كني و پاسخگوي جامعه هم نباشي آن هم به نام فرديت و انسانيت و اجتماع را بايد آنوقت كنار بگذاريم آن وقت ادعاي دموكراسي هم داري واقعا زماني كه به اين تفكر نرسيديم چطور ميخواهيم ادعاي مردم سالاري و جامعه مدني داشته باشي انصافا مقداري هم به تفكر خود محورانه ات توجه كن تا چقدر بايد چوب خود محوري را بخوريم

نويسنده: رضا

 

جواد من واقعا معني بعضي از اين كامنت هايي كه برات گذاشتن رو نمي فهمم. كي به كي توهين كرده؟ ما عادتومنه به حاشيه ها بپردازيم. براي كسي حق قاپل نباشيم و بخواهيم همه در محدوده مرزهايي كه ما براي خودمون تعريف كرديم حركت كنن. به نظرم مطلبت اصلا هم توهين آميز نبود فقط ظاهرا دستاويز بعضيها شده بهت هر چي تو دلشونه بگن. عزيزم راحت باش و هر چه دوست داري بنويس. البته مثل هميشه با رعايت حق ديگران. نمي دونم بعضي ها تا كي مي خوان همه چيز رو با هم قاطي كنن؟ هر چيزي جايي داره. همون طور كه جواد گفت اين ادبيات كري خوندنه و بس نه به مرام سياسي كسي ربط داره نه به بي ادب يا با ادب بودنش. دوستاني كه اين جوري عادت به قاطي كردن همه چيز با هم دارن توصيه مي كنم به خاطر سلامت روانيشون دست از اين كار بكشن. كسي كه بلد نيست مساپل رو از هم تفكيك بكنه قاعدتا داپم در آستانه بحران به سر مي بره. اگر به فكر سلامت روان خودتون نيستيد لااقل اين بحران هاي داخليتونو در معرض نمايش قرار نديد.

نويسنده: ليلا