.
.

صميمانه تر
يادداشت‌هاي محمدجواد روح


 

۱۸ اردیبهشت

آقای قاضی ارشادی!خاطره ای نیک ساختی...

امروز برای دوازدهمین بار در سه سال اخیر در دادگاه حاضر شدم. پرونده من که مربوط به یک یادداشت در روزنامه «یاس نو» است،شاکی خصوصی دارد:قاضی اسلامی رییس سابق دادگاه مطبوعات. او مدعی است که من در یادداشتم که انتقادی بود از محکومیت نویسندگان به خاطر انتشار یک کتاب، به او که چنین حکمی داده، توهین کرده ام و اکاذیبی نشر داده ام.

مطلبی که من در اینجا می خواهم بنویسم؛ البته نه دفاعیه ای است در برابر اتهامات وارده و نه واکنشی است بر اطاله دادرسی و تجدید پیاپی وقت دادرسی در این مدت( آن هم در شرایطی که آقای نعیمی پور مدیر مسؤول روزنامه «یاس نو» و دوستان حزبی مبلغ 10 میلیون تومان وجه نقد بعنوان وثیقه من سپرده اند و در این دو سال، قرار صادره تبدیل به کفالت نشده و حتی سند ملکی به جای وجه نقد پذیرفته نشده است).

مطلبی که در اینجا می خواهم بگویم، سپاس و به نوعی تمجید از قاضی ارشادی رییس کنونی شعبه 1005 دادگاه عمومی تهران است. این تمجید البته تلاشی برای تأثیرگذاری در مسیر پرونده و به قول اهالی برره،«پاچه خواری» نیست. چرا که در این مدت، چندین بار مسؤولان پرونده من تغییر کرده اند و اگر اهل این کارها بودم، همان ابتدا چنین می کردم تا کار این قدر طولانی و وضع چنین پیچیده نشود.

حرف من درباره قاضی ارشادی به مسأله ای برمی گردد که وظیفه هرقاضی است و آن چیزی نیست جز ملاک قرار دادن قانون.این انجام وظیفه البته در هر حرفه ای با اهمیت و ارزشمند است و به قولی،معیار «وجدان کاری و انضباط اجتماعی».اما در شغلی چون قضاوت که با آبروی آدمیان سروکار دارد، این ارزش و اهمیت بسیار بیشتر است.

قاضی ارشادی در جلسه کوتاه امروز نشان داد که این ارزش را می شناسد و به آن پایبند است. از همین رو بود که برخلاف قضات پیشین اصرار داشت که او صلاحیت رسیدگی به پرونده را ندارد. اصرار داشت که جرم من مطبوعاتی است و باید در دادگاه کیفری استان با حضور هیأت منصفه رسیدگی شود. به مبلغ تعیین شده برای وثیقه ام هم انتقاد داشت و می گفت که اگر به جای بازپرس پرونده بود، حداکثر یک قرار کفالت یک میلیونی صادر می کرد.در نهایت هم به دادگاه تجدیدنظر نوشت که پرونده باید به دادگاه ویژه کیفری مطبوعات برود و نه اینکه در دادگاه جزایی رسیدگی شود.

قاضی ارشادی که از 29 فروردین به ریاست شعبه 1005 دادگاه عمومی تهران منصوب شده، به احتمال فراوان دیگر مسؤول پرونده من نیست؛اما پرونده ام هر سرنوشتی پیدا کند،نام و خاطره نیک او در ذهنم می ماند. درست مثل وکیل نیک نفسم،«عبدالفتاح سلطانی».




TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/703



 نظرات

دوباره سلام
بعد از كامنت من در مطلب قبلي نوشته بودي كه روز نامه هارا نگرفته ام
وقتي بعد از سه روز انتظار نيامدي گفتم شايد به خاطر مشغله كاري نيايي براي همين براي اطمينان بيشتر وقتي بر گشتم روزنامه ها را دادم دست آقاي نامداري او هم براي تحويل به تحريريه دست يكي از همكاران داد ا
گر تا بعد از نمايشگاه به دستت رسيد يا نه حتما منو با خبر كن
به اميد ديدار

نويسنده: پيري فيض اله

 

نگاه كن چه وضعي شده كه يه نفر وظيفش رو انجام ميده ولي براي ما خيلي كار بزرگي به نظر
مياد.
وجود چنين افراد لايق و باوجدان غنيمتي بزرگ است.

نويسنده: محمد

 

نگاه كن چه وضعي شده كه يه نفر وظيفش رو انجام ميده ولي براي ما خيلي كار بزرگي به نظر
مياد.
وجود چنين افراد لايق و باوجدان غنيمتي بزرگ است.

نويسنده: محمد

 

فكر نمي كنم بتونند حريف تو بشن ولي حتي اگه بر عليهت حكم صادر كنند بازهم تاثيري نداره...
ميدوني كه...؟

نويسنده: يزدان

 

دوست عزيزم محمد جواد جان!
اول اين‌كه اميدوارم قوه قضاييه كه تا حدي آن طرفي نيست تو را تبريه كند. دوم اين‌كه از اين واقع بيني تو بسيار لذت مي‌برم. كه مانند بسياري فقط بدي‌ها را نمي‌بيني. شاد باشي

نويسنده: سينا مالكي

 

جدي ازت خوشم مياد. هركسي حداقل تو دوروبري هام بود چنان هوچيگري راه مي انداخت كه اي داد ما داريم هزينه مي ديم و ... .
بچه خوبي هستي و وبلاگ ات هم صميمانه است.
يه چيز ديگه اينكه طرح وبلاگ اون يه جفت لپ رو كه يه بچه بهش وصله با همسر گرامي اجرايي كن.

نويسنده: الناز

 

سلام اقا جواد با همه انتقاد هام برا اينكه معقول نيستس و زياد گاز مبدي اما باز هم دوست دارم موفق باشي و من ارزوم خر نگاري شرق هست راستي عكس رپيس جمهور با جوراب و كفش در اورده ديدي

نويسنده: سيد علي