جناب آقای محمدجواد روح نویسنده محترم روزنامههای وزین،
پرواضح است که دیدن مقالههای آن نویسنده محترم در روزنامههای وزین مایه انبساط خاطر اینجانب میباشد که شاعر فرموده است:
شکر خندهای انگبین میفروخت
که دلها ز شیرینیش میبسوخت
چنانکه از نظر مبارک آن نویسنده محترم روزنامههای وزین دور نمانده است اینجانب در زمانهای ماضی پس از خواندن وبنوشتههای آن نویسنده محترم چیزی مینوشتهام که همان واکنش لحظهای من به آن نوشتهها بوده است و نوشتن آنها برای من از آب خوردن هم سادهتر بوده است و نه زحمتی بوده و نه منتی داشته بر کسی، و همه با این امید که در خدمت خوی خوش و اخلاق نیک در گفتگوهای سیاسی و اجتماعی باشد زیرا که شاعر فرموده است:
به دوزخ برد مرد را خوی زشت
که اخلاق نیک آمده است از بهشت
بر همه اهل بصیرت واضح و مبرهن است که مراد از همه آن نوشتهها هیچ نبود جز نقد منصفانه و گفتگوی سازنده و در خدمت آن که شاعر فرموده است: مکن خواجه بر خویشتن کار سخت.
و اما غرض از مزاحمت به جز عرض سلام و جستجوی احوال آن بود که در باره مقالههای آن نویسنده محترم در روزنامههای وزین چنان کاری از اینجانب ساخته نیست مگر اینکه مدیران و سردبیران و دبیران محترم روزنامههای وزین و دیگر دارندگان آشکار و نهان قدرت در روزنامهها، بویژه حسابدار محترم، تضمین کرده باشند از نقد منصفانه و گفتگوی سازنده ما هیچ خللی بر کار روزنامهنگاری آن نویسنده محترم وارد نخواهد شد. چرا که آنکه صلاح مردم و میهن خویش خواهد بایستی بداند که زهر در قلم روزنامهنگار آگاه به مسوولیت خویش گواراست همچون عسل، و همان است که اعتماد مردمان را به دنبال میآورد آنچنانکه شاعر فرموده است:
گر او زهر برداشتی فیالمثل
بخوردندی از دست او چون عسل
رجا واثق دارم بر آن نویسنده محترم روزنامههای وزین پوشیده نمانده است که مرا آرزوی داشتن چنان روزنامهنگارانی در کشور در سر بوده است و در این آرزو تنها نبوده و نیستم. بر من مسلم است که نوشتن مسوولانه در روزنامه وزین گرمی بازار به ارمغان میآورد، و آن گرمی بازار حسد بر جان سیاستمداران تشنه قدرت و ناتوان از برانگیختن اعتماد مردمان میاندازد، و چه بسا که بر آن روزنامهنگار محترم روزنامههای وزین پوشیده نمانده است که حسد کمترین عارضه است که گرمی بازار روزنامهنگار به دنبال میآورد و شاعر چه خوب فرموده است:
گرانی نظر کرد در کار او
حسد برد بر گرم بازار او
و گرانان در این بازار آشفته هم کم نیستند و پرواضح است شما را و ما را باکی از آنها نیست چون که شاعر خوب فرموده است چنان گرانانی اگر هم عسل بر سر و سرکه بر ابروان نشانند باز هم مگسی بر آن نخواهد نشست تا چه رسد به کسی.
و اما برای من باک نداشتن از جناب مستطاب حسابدار محترم روزنامههای وزین شما شرط عقل نیست. اگر چه او بهتر از هر دست اندر کاری میداند سیم و زر را در کیسه روزنامهنگار آگاه به مسوولیت خویش راه نیست و زبان خوش بهترین توشه است اگر بخت یار باشد. پس اگر میبینید پس از خواندن مقالههای شما در روزنامههای وزین صم و بکم میگذرم و پنجره نظرخواهی باز را نادیده میانگارم خرده نگیرید که غرض هیچ نیست جز ننشستن ذره گردی از نقد منصفانه و گفتگوی سازنده ما بر دفتر حسابدار محترم روزنامههای وزین شما.
باشد که وزیر در ایران ما بر پا ایستد و نه بر سر، و وکیل بر سر عقل آید و با سپردن کار روزنامه و روزنامهنگاری به روزنامهنگاران این هراس از دلهای امیدوار ایرانیان بزدایند. تا خواننده مقالههای شما در روزنامههای وزین آمادگی یابد مانند خواننده وبلاگنوشتههای شما زبان بیلکنت به پرسش و نقد بیپسوند منصفانه و گفتگوی بی پیش شرط سازنده در کار وزیر و وکیل یا سیاستمدار در آرزوی وزارت و وکالت باز کند. آیا این بر سر ایستادن نیست که وزیر را ناظر کار روزنامهنگار کردهاند به جای آنکه روزنامهنگار ناظر کار وزیر باشد و پیشرفتها یا پسرفتهای کار او را به مردم گزارش نماید! چرا، این همان بر سر ایستادن است و نه بر پا، و برای همین است که جهان را هم وارونه میبینند و هر روز گرهی بر گرههای ناگشوده میافزایند، غافل از آن که وظیفه و مسوولیت وزیر و وکیل گرهگشایی از کار مردم و کشور است. اما مگر روزنامهنگار تنها در روزنامه کار میکند! رادیو و تلویزیون هم هست و گرمی بازار در آنها بسیار فراتر از روزنامه و مجله. نگاهی به رادیو و تلویزیون بیاندازید و به من بگویید اگر روزنامهنگار در نگاه به عدالت اجتماعی یا آزادی یا ارزشهای هنری یا در برداشت از فضیلتهای انسانی با جناب رییس و سرپرستان رادیو و تلویزیون تفاوت داشته باشد و کارش به درگیری و جدایی بکشد به کجا باید برود! پاسخ به همین پرسش ساده حکم میکند که آن دستگاه عریض و طویل دو نیم شده و دو رییس و دو گروه سرپرستی جداگانه داشته باشد. تا آنجا که به رادیو و تلویزیون برمیگردد دیری است که کشور ما یک چشم شدهاست چون همه مسوولان و ناظران آن چشم چپ خویش را بستهاند. نبود نیمه چپ در کنار نیمه راست بهترینهای نیمه راست را نیز به بیراهه کشانده است و از آن هیچ نمیزاید جز فساد و تباهی اجتماعی و سیاسی. دردآور نیست که رییس سالیان سال دستگاه رادیو و تلویزیون کشور، که هرگز متهم به داشتن چشم چپ نبوده است و تا دیده با چشم راست دیده است و همواره نیز نور چشمی آقایان بوده است، با آن همه سال تجربه آنگاه که خود را به رای مردم گذاشت آنچنان ناتوان شد که در انتخابات ریاستجمهوری دوره نهم دیدیم. چرا چنان شد! در کشور ما حتی دستگاه دیرین سال روحانیت نیز ناچار از دو نیمه شدن بود تا بتواند همه قشرها و گروههای اجتماعی مردم ایران را پوشش دهد، آقایان اما رادیو و تلویزیون را که رقابت در سرشت آن است یک پارچه کردهاند با یک رییس و یک گروه راهبر. رادیو و تلویزیون ما باید دو نیم شده و دو مدیر و دو سرپرست و دو گروه راهبر جداگانه داشته باشد تا بتواند همه قشرهای جمعیتی مردم ایران را پوشش دهد. نظارت عالیه یگانه یک چیز است و یکی بودن دستگاه یا مدیریت چیز دیگر. آنگاه خواهید دید که نه تنها نوشتن در روزنامههای وزین بلکه نوشتههای شماها برای تلویزیون و رادیو نیز مایه انبساط خاطر ما میشود. وکیل اگر خود را وکیل مردم بداند باید با آقای خامنهای به گفتگو نشیند و از او بخواهد که تیغ برداشته و رادیو و تلویزیون کشور را دو نیم کرده و نیمی به نیمه راست جمعیت ایران و نیم دیگر به نیمه چپ آن واگذار نماید و نگهبانی رقابت متمدنانه آنها نیز با قانون و قاضی باشد. سرنوشت مدیر توانای سالیان سال رادیو و تلویزیون یکپارچه و تکمدیرتی و یک راهبری در انتخابات ریاست جمهوری بایستی هر خوابزدهای را بیدار کرده باشد اگر هنوز شوق بیداری زنده مانده باشد.
آن روزهایی که چنین نیازها برآورده شود فرا خواهد رسید. تا آن روزها اما مرا این آرزو در سر خواهد بود که چون آن روزگار میمون فرارسد و نقد مقالههای شما در دستور کار همکاران شما گذاشته شود، در باره محمد جواد بنویسند:
«او را سر به سر گذاشتن با قدرتمندان خوش میآمده است، و از قلم او آسیبی به شهروند بیقدرت سیاسی یا اجتماعی نرسیده است، و تا آنجا که واقعیت و زبان خوش نوشته به او راه میداده است او را پروا یا سودای دوست کهنه یا نو نیز در میان قدرتمندان نبوده است. و مقالههای او در روزنامههای وزین گواه است که او را شادمانی رندانهای بوده است در به نقد کشاندن دوستان قدرتمند مانند دشمنان، و در رشته قربانیان قلم او در میان صاحبان قدرت شاید دوستان بسیار باشند از دشمنان. چرا که او مقاله سیاسی مینوشته است و در سیاست چه بسیارند دوستان قدرتمداری که دست هر دشمنی را از پشت بستهاند و با خنده پوست انسانها را کندهاند، و آنجا که به کرامت و منزلت و شرف انسانها پایبندی نداشتهاند انسانیت را نیز سوگوار ساختهاند. و چه بسیار دشمنان که در دشمنی سیاسی خود کرامت و منزلت و حقوق انسانی دشمنان را پاس میداشتهاند و براستی که شایسته دوستی بودهاند. اما هیهات که روزنامهنگار سیاسی نویس را محال است دوست همیشگی در میان سیاسیکاران داشتن. و چنین است که ثمره تلاش خستگیناپذیر محمد جواد نیز دشمنان پرشمار است که چشم دیدن او را ندارند، و چارهای جز خندههای دوستانه به هنگام دیدن او برای آنها نمانده است. دشمنانی که چون به خلوت میروند و در تنهایی خود با وجدان خود به کلنجار مینشینند بر محمد جواد آفرینها میفرستند که هر چه کرد در پاسداشت کرامت و شرف و منزلت انسانی آنها کوتاهی نکرد و کینه بر دلها نیافکند.»
و اما شما که سیاسینویس هستی نباید از سرنوشت خویش بنالی، آن سرنوشت ناگزیر است. آن کس بنالد که سرنوشتش آن نبوده و خود به دست خویش خود را بر تخت دشمنیها مینشانده است. و او هیچکس نیست جز رییس جمهور محبوب پرزیدنت احمدینژاد. بر شما پوشیده نیست که به احترام رای 16 میلیون هممیهن ارجمند میان من شهروند و رییس جمهور محبوب پرزیدنت احمدینژاد برگزیده شهروندان ایران دوستیهای بسیار است. او در روزگاری سخن از پاک کردن کشوری عضو سازمان ملل متحد از جغرافیای سیاسی جهان بر زبان میآورد که نماینده کشور ما در سازمان ملل به درستی بر خود میبالد و بر چشم جهانیان مینشاند که ایرانیان در تاریخ دویست و پنجاه ساله گذشته خود بر هیچ کشور یا ملتی نتاختهاند. اگر آن گفتهها دشمنی با تاریخ و مردم ایران نیست پس چیست! یا رییس جمهور محبوب با احترام به دشمنیهای روزنامهنگاران سیاسینویس بر بستر تاریخ دویست و پنجاه ساله گذشته کشورش باز میگردد، و آگاهان آنگونه سخنپردازیهای بیگانه با تاریخ کشور او را به پای دستپاچگی روزها و ماههای تازهکاری رییسجمهور محبوب میگذارند، یا زیر عنوان عمومی «ایران اسراییل نیست» چنان دوستی شهروندانهای با او نماییم که روزی هزار بار آرزوی داشتن دشمن نماید از میان روزنامهنگاران. ایران اسراییل نیست و حکومت آن نیز اشغالگر خاک همسایه نیست و نیاز ندارد زیر چتر این و آن به یاغیگری در برابر شورای امنیت سازمان ملل متحد بپردازد. آن 16 میلیون ایرانی را سر جنگ با هیچ کس نبود که دوستانه رای به نام او نوشتند و با رای آنها پرزیدنت احمدینژاد پیمان ریاستجمهوری با مردم ایران بست. وای بر او اگر مردم ایران در بارهاش بگویند:
سستپیمانا چرا کردی خلاف عقل و رای
صلح با دشمن، اگر با دوستانت جنگ نیست.