.
.

صميمانه تر
يادداشت‌هاي محمدجواد روح


 

۴ اردیبهشت

«با خود چه می کنیم؟» یا: «زندانی که برای خود ساخته ایم»

یکی از یادداشتهایی که در سالهای اخیر نوشته ام و خودم دوستش داشته ام، مطلبی بود که سال گذشته در بحبوحه انتخابات ریاست جمهوری بعنوان سرمقاله روزنامه «شرق» چاپ شد. مطلب «سیاست و عداوت» را زمانی نوشتم که دکتر معین پس از چند روز تردید، پذیرفت که زخم زبانها را به جان بخرد و به عرصه انتخابات بازگردد. اینکه تحلیل من از آن ماجرا چه بود، هم در این یادداشت و هم در یادداشتم درروزنامه «اقبال» با عنوان «تروا علیه تروا» ، روشن است.

اما مسایل روزهای اخیر در وبلاگستان بهانه ای شد تا آن گفته های پارسال را باز گویم. اینکه ما نمی توانیم گفت و گو کنیم، اینکه شعار می دهیم:«عالیجناب سرخپوش! ما همه گنجی شدیم» ولی در عمل بگوییم:«ما همه کیهان شدیم»، نشانی است از اینکه سیاست را نه به مثابه امر وجدانی که ابزاری نازلتر از چماق و آلوده تر از هردست آلوده ای می پنداریم و حتی می خواهیم.

پررنگ کردن مرزها با یکدیگر و از اتفاقات کوچک تحلیلهای بزرگ ساختن و استراتژی خویش را تنها نفی دیگران قرار دادن، نتیجه اش همین می شود که می بینیم.

گویی، آنچه زمانی جنبش اجتماعی اصلاحات نامیده می شد، به مجمع الجزایری از فرقه های کاذب تبدیل شده که هریک در پشت میله های پندارها، گمانه ها و اطلاعات غلط خویش زندانی اند. این «مجمع الجزایر زندان گونه» سرزمین رؤیایی حاکمیت غیردموکراتیک و مدینه فاضله بنیادگرایان،مرتجعان، رانت خواران و سلطنت طلبان (چه در الگوی پهلوی و چه مصباحی آن) است.

راستی، چه خوب بود هر یک از ما زمانی به خود می نگریستیم و می پرسیدیم: «به کجا می رویم؟» و به عبارت بهتر،«با خود چه می کنیم؟»

یادداشت «سیاست و عداوت» را ضمیمه کرده ام که می توانید در ادامه مطلب بخوانید.

سياست و عداوت

روزنامه شرق/هشتم خردادماه 1384

در روزهاى اخير «سياست» دو چهره خود را براى ايرانيان آشكار كرده است. چهره اى كه رو به جنگ و ستيز دارد و چهره اى كه در جهت حل اختلاف و منازعه رخ مى نمايد. بهانه آشكار شدن اين دو چهره، فرايند رد و تاييد صلاحيت مجدد «مصطفى معين» نامزد طيف راديكال اصلاح طلبان بود.

طيفى كه در تقسيم بندى هاى سياسى در مرز پوزيسيون و اپوزيسيون قرار مى گيرد. جايگاهى سخت و دشوار كه آن را به گفت وگويى صريح و گاه مجادلاتى دامنه دار وامى دارد. گفت وگوها و مجادلاتى كه هم حاكمان، هم شهروندان، هم نخبگان حكومتى، هم فعالان اپوزيسيون، هم روشنفكران و دگرانديشان و هم ناقضان حقوق آنها را دربرمى گيرد و به طور طبيعى، گاه در اين فرايند پيچيده و درهم، پارادوكس ها و تناقض هايى رخ مى نمايد كه خروج از آن به آسانى ميسور و مقدور نمى شود.

ماجراى تاييد صلاحيت مجدد معين هم يكى از اين نقاط بود. توصيه مقام رهبرى براى تجديد نظر در اعلام صلاحيت معين و مهرعليزاده و نتيجه بخش شدن اين اقدام، معين و حاميانش را طى هفته گذشته با پرسش هاى صريح مخالفان و منتقدان مواجه ساخت. مخالفان و منتقدان كه پذيرش اين تاييد صلاحيت را به معناى پذيرش «حكم حكومتى» مى دانستند و از همين رو، معين و حاميانش را به نپذيرفتن آن و در نتيجه كنار كشيدن از عرصه انتخابات فرامى خواندند. در مقابل هم، استدلال هايى وجود داشت كه تاييد صلاحيت معين را فرصتى مناسب براى بخش مهمى از نيروهاى سياسى تلقى مى كرد كه با ارائه برنامه مشخص و مواضع قاطع توان حضور جدى در انتخابات و حتى پيروزى در اين عرصه را يافته اند.

اما همزمان با اين گفت وگوى انتقادى و پيشنهادهاى متضادى كه به معين و حاميانش ارائه مى شد، اقداماتى هم در حوزه فعالان سياسى جريان داشته است. گفت وگوها و مذاكراتى كه ميان سران جبهه مشاركت از يك سو و اعضاى نهضت آزادى و فعالان ملى _ مذهبى از سوى ديگر، براى شكل گيرى همكارى مشترك و عملى در مقطع كنونى انجام شده، گرچه چندان بازتابى در عرصه عمومى نيافته اما اهميت آن براى ناظران سياسى پوشيده نيست.

در واقع، اين گفت وگوها و مذاكرات گامى عملى در جهت تشكيل «جبهه دموكراسى و حقوق بشرخواهى» تلقى مى شود. جبهه اى كه فراتر از مرزبندى هاى مرسوم در دهه هاى ۶۰ و ۷۰ نيروهايى را در كنار هم قرار مى دهد كه زمانى، هر يك ديگرى را «غيرخودى» تلقى مى كرد و آن ديگر را مخالف و حتى دشمن ايدئولوژى خويش مى شناخت. ايدئولوژى هايى كه از پدران معنوى اين جريان ها (امام خمينى، مهندس مهدى بازرگان و حتى دكتر على شريعتى) به آنها ميراث رسيده بود. اوج اين اختلاف و شكاف در تقسيم بندى نشريه «عصر ما» از آرايش نيروهاى سياسى بروز مى يافت كه در آن، نهضت آزادى و جريان هاى نزديك به آن (ملى _ مذهبى ها) با تعبير «غيرخودى» معرفى مى شد.

اين تقسيم بندى كه در اوايل دهه ۷۰ ارائه شد، اينك بيش از هر زمان رنگ باخته است. نويسندگان نشريه «عصر ما» (ارگان توقيف شده سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى ايران) كه مدتى است اشتباه تحليلى خود درباره جريان «چپ جديد» را پذيرفته اند و اينك از آن به عنوان «جريان اقتدارگرا» ياد مى كنند، فرصتى مغتنم دارند تا تغيير رويه و تعريف خود درباره اپوزيسيون قانونى _ مذهبى را نيز اعلام كنند و فراتر از آن با شكل دادن به ائتلافى سياسى حول كانديداتورى معين (و همزمان اعتراض شديد و گسترده به ردصلاحيت دكتر «ابراهيم يزدى»)، تهديد شكل گرفته براى نامزد خويش را به فرصتى بى بديل تبديل سازند.

وارد كردن نيروهاى خوشنام، باسابقه و فرهيخته اى چون فعالان ملى _ مذهبى و اعضاى نهضت آزادى به ائتلاف حاميان معين، طيف راديكال جبهه اصلاحات را از «پشت پا زدن به عهد» مى رهاند و خوشنامى «باز كردن عرصه براى محروم شدگان از قدرت» را به آنان مى بخشد. بدين شكل روندى كه مى توانست نيروهاى داراى اعتبار نسبى اصلاح طلب در ميان نخبگان را از حيز انتفاع بيندازد، ناخواسته آنان را اعتبارى ديگر مى بخشد. اعتبارى كه در آن «سياست ورزى» و «اصلاح طلبى» به آن كارى كه بايد خواهد آمد. يعنى گشودن گام به گام ساخت سياسى به روى شهروندان.

اين اقدام حركتى مشخص خواهد بود در چارچوب شعار كلان «ايران براى همه ايرانيان». اقدامى كه البته در چارچوب آن نه تنها اپوزيسيون قانونى كه اقليت هاى قومى و مذهبى، زنان، دگرانديشان و جوانان هم امكان تاثيرگذارى بر عرصه قدرت و ورود به چرخه سياستگزارى و مديريت كلان كشور را مى يابند.

البته در اين حركت مهم تنها اصلاح طلبان حامى معين نيستند كه نقشى تاريخى ايفا مى كنند. اعضاى نهضت آزادى و فعالان ملى _ مذهبى هم چنين نقشى دارند. چنين است كه انتخاب براى سران نهضت آزادى و فعالان ملى _ مذهبى هم چندان سهل تر از انتخابى كه در اين روزها و توسط حاميان معين بر سر دوراهى «ماندن و رفتن» انجام شد، نبوده و نيست. انتخاب ميان اپوزيسيون ماندن و همچنان ژست «مظلوم و محروم» داشتن و يا وارد ائتلاف انتخاباتى با اصلاح طلبان شدن و برچسب «قدرت طلبى» خوردن.

اما مهمتر از همه اين انتخاب هاى سخت همان نكته آغازين اين يادداشت است. حركتى كه از سوى حاميان معين و با همراهى اپوزيسيون قانونى انجام شد، نمادى از چهره «ضدعداوت» سياست ورزى است. چهره اى كه در آن فعال سياسى فراتر از شعارهاى غيرعملى و ايده هاى تخيلى به حل منازعه و گامى به پيش برداشتن مى انديشد. حركتى كه در جبهه حاميان معين شكل گرفته، مى تواند آموزه اى براى ديگر فعالان سياسى باشد. چه براى اقتدارگرايانى كه جز به بستن عرصه سياسى به روى ديگران نمى انديشند و بدين ترتيب به جاى حل منازعه، بسترستيز در عرصه سياست را فراهم مى سازند و چه براى تحريميانى كه با راديكاليسمى دور از واقعيت هاى جارى زمينه و «عمل سياسى مبتنى بر گفت وگو» را مى بندند و بدين ترتيب ميدان را تنها براى «عمل سياسى مبتنى بر ستيز» و يا انفعال و گوشه نشينى مهيا مى سازند.

هر دوى اين رويه ها البته در يك نقطه مشتركند: «سياه و سفيد ديدن عرصه سياست». اين ايدئولوژى مشترك همه سياست ورزانى است كه از سياست تنها چهره مبتنى بر ستيز آن را مى شناسند.




TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/688



 نظرات

آقاي روح
فرصتي اختصاص بده و پيرامون اين مطلب بنويس كه چرا ما دشمن و هدف مشترك خود را فراموش كرده ايم و اينگونه به جان هم افتاده ايم؟

نويسنده: يزدان

 

محمد جواد عزيزم!
تشكيل جبهه دموكراسي خواهي را به تو دوست عزيز تبريك مي‌گويم

نويسنده: سينا مالكي

 

تا وقتي كه الگوي تحليلمان بومي نباشد و فقط از پنجره جامعه شناسان غربي به خودمان نگاه كنيم وضع همين طور باقي مي‌ماند.
جواد جان همه آنهايي كه در اين يادداشت از آنها به عنوان فرهيخته ياد كرده‌اي از تحليل شرايط اجتماعي خود عاجزند و اين را مي‌تواني در تصميم گيري هاي استراتژيكشان ببيني.

نويسنده: مجتبي