سؤالهای صریح تر درباره پاسخ صالح عزیز:اغتشاش در رابطه فرد با نظام
شاید دوستان علاقه داشته باشند بحثی را که درباره خاتمی شروع کردم، ادامه دهم. اما طبق ضرب المثل «آسیاب به نوبت»، پاسخ به مطلب صالح عزیز ضروری تر است. و اما پاسخ:
1- مقدمتا از صالح عزیز و همین طور سید، به خاطر پاسخی که داده اند و ادبیاتی که پیشه کرده اند، تشکر می کنم و همانطور که در مطلب قبلی آوردم، امیدوارم این فضا دست کم در عرصه مجازی بماند و ببالد.
2- صالح عزیز در پاسخی که نوشته، باز هم حساب افراد را از نظام جدا کرده (و البته این بار با لحنی به دور از شتابزدگی) و باب نقد افراد را براساس آرمانهای انقلاب اسلامی (که به تأیید وی، نظام جمهوری اسلامی هم برپایه آن شکل گرفته)، باز دانسته است.
این البته گامی رو به جلوست؛ هر چند پاسخ پرسش مطرح شده در مطلب من را نمی دهد:«آیا این جدا کردن حساب افراد از نظام اسلامی، زمینه محدود کردن آزادیها و حقوق افراد و حتی حذف آنها را به بهانه مصالح نظام نمی دهد؟» اگر پاسخ محمد صالح عزیز به این پرسش منفی باشد، پس برخوردهایی که با دگراندیشان، مخالفان و منتقدان نظام سیاسی و حتی اصلاح طلبان در این سالها انجام شده، چگونه توجیه می شود؟
چرا جریانی که خود را «اصولگرا» می نامد و آنطور که محمد صالح عزیز می گوید، مفاهیمی چون عدالت و آزادی مبنای کار و چارچوب فکری آن را تشکیل می دهد، در برابر چنین اقداماتی نه تنها سکوت می کند، که خود در مقام آمر و عامل و پیاده نظام و مدافع و توجیه گر نقض حقوق مخالفان و حتی حذف فیزیکی آنها عمل می کند؟
اگر جداکردن حساب افراد از نظام سیاسی، به این معنا نیست؛ پس نوع عمل جریانی که خود را «اصولگرا» می نامد، در حوادثی چون کوی دانشگاه، برخورد با آیت الله منتظری، توقیف مطبوعات، زندانی کردن چهره های باسابقه انقلاب، رد صلاحیت گسترده نامزدهای مخالف، منتقد و حتی اصلاح طلب در ادوار مختلف انتخابات و برخوردهای یکسویه صداوسیما و دستگاه قضایی به سود این جریان، با کدام توجیه منطقی – تئوریک صورت گرفته است؟
3- پاسخ صالح عزیز واجد یک نکته اساسی دیگر هم هست و آن اینکه بشدت «پیشوامحور» است. در این مطلب، گرچه افراد از نظام سیاسی جدا دانسته می شوند؛ اما یک نفر وجود دارد که نه تنها چنین وضعیتی ندارد، که گویی کردار و گفتارش «عین نظام» است. در این مطلب، از آن فرد چنان نام برده می شود که گویا برخلاف سایرین، این نظام است که ضرورت دارد با دیدگاههای او هماهنگ شود؛ نه اینکه او در چارچوب آرمانهای نظام (که قرار گذاشتیم همان آرمانهای انقلاب باشد) عمل کند و سخن بگوید.
در این زمینه، صالح عزیز بی پرده پوشی، تا آنجا پیش می رود که حتی نفس پرسشگری دانشجویان از عملکرد مسؤولان را مأذون به اذن آن فرد و مشروعیت یافته از گفته او معرفی می کند. روشن است که وقتی موقعیت یک فرد را چنان بالا ببریم که اظهاراتش مشروعیت بخش و تعیین کننده نوع عمل سیاسی باشد،آنچه به حریمش راه ندارد،«نقد»است.
چراکه چنین فردی به امری مقدس می ماند و جالب اینکه، این تقدس را از موقعیت خود در ساختار قدرت به دست آورده.(حال چه این موقعیت را براساس نظریه «کشف» به دست آورده باشد و چه نظریه «نصب». چه مشروعیتش را از رأی مردم بدانیم و چه منشاء الهی برایش بتراشیم).
4- از مجموع آنچه آمد،«نظام اسلامی» در تعریف دوستانی چون محمد صالح، سیستمی است که در آن آدمیان با هم برابر نیستند؛ یک فرد در آن مقدس است و سایرین ذیل آنچه «نظام» نامیده می شود (و در واقع، ذیل او) تعریف می شوند. این رابطه نابرابر و مغشوش را هر چه بتوان نام نهاد،به آن «نظام» نتوان گفت.
5- گرچه این بحث، مقداری کسل کننده است و به درازا کشیدنش شاید با فضای وبلاگ نخواند، اما آماده ام و علاقه مندم ادامه یابد و اگر دوستان دیگری هم حرفی دارند؛ آماده شنیدن و استفاده کردن و در صورت امکان، پاسخ دادنم.
در همین زمینه:
«نقادی عقلانی نه انقلابی»/ پاسخ «مهدی کمانگیر» به مطلب محمد صالح
«عقل با انقلاب اسلامی درهم تنیده است»/پاسخ محمد صالح به نقد کمانگیر
«انقلاب مرجع معرفتی نیست»/پاسخ متقابل مهدی کمانگیر به محمد صالح
|
TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/684
|
من بخاطر اينكه ميلاني هستم فعلا در مورد
مطالبت نظر نميدم آقاي كاتالونيايي.
بازي برگشت هم وجود داره.
خیلی جالبه. ما ایرانی هایی که دور و بر سیاست می گردیم، بیشتر از این که به تعامل و ائتلاف و همگرایی فکر کنیم، به کشیدن دایره های مختلف و مرز کشی بین خودمون مشغولیم. یکی از چیزهایی که خاتمی به ما یاد داد این بود که «دشمن رو به مخالف و مخالف رو به موافق تبدیل کنیم». فکر می کنم صرف نظر از گوینده، هر عقل سلیمی این موضوع رو بپذیره. البته این که مرزبندیهای هر کس یا هر گروه مشخص باشه خیلی هم خوبه اما مرز بندی هم حدی داره. قرار نیست دوستهامون رو به دشمن بدل کنیم. به قول آرش وقتی خاتمی هم غیر خودی باشه دیگه کی خودیه؟ در سیاست، نه جایی برای قهر و لجاجت وجود داره و نه جایی برای سیاه و سپید پنداری. محمدجواد روح هم باید بپذیره که بسیاری از چیزهایی که امروز داریم از دوران خاتمی مونده. هرچند قبول دارم که چیزهای بسیاری هم می تونستیم داشته باشیم و نداریم. ما بايد بپذيريم كه اشتباهات ما هم كمتر از خاتمي نبوده و بايد از خودمون بپرسيم كه اگر چه كسي جاي خاتمي بود٬ چه كار بهتري مي تونست انجام بده؟ ما به خاتمي مشروطه خواه رأي داديم و از او توقع جمهوري خواهي داشتيم. اين نقض غرض است.... یا حق!
سلام
متاسفانه ماهايي كه خودمون رو اصلاح طلب هم ميدونيم هم بلد نيستيم گفتمان كنيم.
راستي يه سوال ، اصلاح طلبان چه چيزي رو مي خواستن اصلاح كنند؟ اگر به اين سوال پاسخ داده بشه حتماْ خيلي از انتقاداتي كه به ناحق و ناجوانمرادنه و از هر دو سو به خاتمي ميشه ، پاسخ داده ميشه.
يه هر حال يا يه مصاحبه اختصاصي يا احمپ قابل به روز كردم ، اگه دوست داشتين سر بزنين.
سلام
متاسفانه ماهايي كه خودمون رو اصلاح طلب هم ميدونيم هم بلد نيستيم گفتمان كنيم.
راستي يه سوال ، اصلاح طلبان چه چيزي رو مي خواستن اصلاح كنند؟ اگر به اين سوال پاسخ داده بشه حتماْ خيلي از انتقاداتي كه به ناحق و ناجوانمرادنه و از هر دو سو به خاتمي ميشه ، پاسخ داده ميشه.
يه هر حال يا يه مصاحبه اختصاصي يا احمپ قابل به روز كردم ، اگه دوست داشتين سر بزنين.
تنها چیزی که به ذهنم میر سد نو شته ی سروش در باب نقد قرائت فا شیستی از دین در کتاب رازدانی و روشنفکری و دینداری است که می توان در ارتباط با طرز تفکر افرادی نظیر محمد صالح گفت که می گوید در نظر اینان حق با نظا م است نه نظا م با حق حق انجا ست که قدرت انجا ست حق را با نظا م می سنجند نه نظا م را با حق
|