.
.

صميمانه تر
يادداشت‌هاي محمدجواد روح


 

۲۶ فروردین

«محمد صالح» و «سید» پاسخ دادند

محمد صالح عزیز پاسخی مفصل به مطلب پیشینم داده و آن را بعنوان مبانی «نقادی انقلابی» معرفی کرده است. سعی می کنم سرفرصت بخوانم و اگر پاسخی داشتم،بدهم. از پاسخش ممنونم..

داوود مرادیان (سید) هم با آنکه به درستی نوشته بیشتر مطلب به او ارتباطی نداشته، اما او هم به این بهانه مطلبی نوشته که البته بیشتر آن هم ربطی به من ندارد.با این حال، از او هم ممنونم.

پاسخ محمد صالح را در اینجا یا در ادامه مطلب بخوانید و اگر تمایل داشتید،به بحث ما وارد شوید. محمد صالح نوشته:

1- فصل ممیزه‌ی تشیع با سایر فرق اسلامی، در عقلانیت و پذیرش آن به عنوان یکی از منابع معرفت دینی است. به خلاف سایر فرق و مذاهب، شیعیان معتقدند که عقل آدمی می‌تواند فارغ از قول و یا فعل الهی یا معصومین، پی به خیر یا شر بودن عملی ببرد. این اصل را در کلام اسلامی حسن و قبح ذاتی (عقلی) می‌گویند.

2- امر به معروف و نهی از منکر، یکی از فروع دینی ماست که همچون نماز و روزه و جهاد بر همگان، واجب است. اوج این امر و نهی در جایی است که اثرش بزرگ‌تر است، یعنی نسبت به دولت. لا یصلح الحکم و لا الحدود الا بامام عادل «احکام و حدود الهی جز با حاکم عادل اصلاح نمی‌شوند.» برای توجه به اندیشه‌ی ‌مسلمانان سلف بدین امر، نقل می‌کنند که روزی خلیفه، بر بالای منبر گفت که اگر من خطا کنم، چه می‌کنید؟ یکی از مسلمانان جواب داد: «به خدا قسم! تو را با همین شمشیر کج راست می‌کنیم.»

3- انقلاب اسلامی، در کشور ما نوع جدیدی از حاکمیت را رقم زد که در آن پس از سال‌ها بار دیگر حاکمیتی قدرت می‌یافت که مشروعیت‌اش را به دین و خداوند نسبت می‌داد. این در حالی بود که در غرب، تبلیغی از آخرالزمان ارائه می‌شد که در آن لیبرال دموکراسی به عنوان آخرین حد از کمال بشری مطرح می‌شده است و الگویی همگانی برای نوع بشر ارائه می‌کرده است. انقلاب سفید شاه و مردم در ایران برای اجرای همان سیاست‌ها و برنامه‌های غربی در ایران جریان داشت که موفقیتی حاصل نکرد. چرا؟

4-مردم ایران از دیرباز معتقد به مذهب شیعی بوده‌اند و همواره الگویی خاص از حاکمیت الهی و تصویری از حکومت آرمانی‌شان را در ذهن نگه داشته‌اند. این الگو باعث شده است تا در طول مدت زمان طولانی نتوانند حاکمیتی را که بر مبنای این الگو عمل نمی‌کند را تحمل کنند. جامعه‌ی آرمانی ما جامعه‌ی نبوی و علوی بوده است.

5- انقلاب اسلامی، جنبش و حرکتی با درون‌مایه‌ای از مبانی فلسفی و اعتقادی تشیع رخ داده است. ظهور و بروز این امر در سطح شعارها و اعتقادات، قابل ردیابی و پی‌گیری است. شعارهای اصلی انقلاب از جمله «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» و «برابری، برادری، حکومت عدل علی» از آن نمونه‌اند.

6- انقلاب اسلامی گفتمانی است که درون آن ارزش‌های الهی از جمله عدالت و آزادی و حقوق انسانی نهفته است. این ارزش‌ها همان‌هایی است که مسلمانان را در سراسر دنیا به حرکت واداشته است و آن‌ها را به حمایت از جمهوری اسلامی کشانده است؛ چرا که این آرمان‌ها گمشده‌های مردم جهان است که امروز در قالبی حرکتی مردمی و الهی متجلی شده است.

7- جمهوری اسلامی، نهاد و ساختاری‌ست زاده‌ی این انقلاب. و بر مبنای همان مبانی و آرمان‌ها. دارای قانونی اساسی که در آن آرمان‌ها جامه‌ی کلمات به تن کرده است.

8- انقلابی پیروز شده است. جنبشی به نهاد مبدل گشته است. انقلابیون سابق، امروز به جایگاه حاکمیت رسیده‌اند. ما نیز امروز داعیه‌دار همان انقلاب‌ایم و همان آرمان‌ها. رابطه‌ی ما با آن انقلاب چیست؟ امروز جای‌گاه یک بسیجی در حکومت جای‌گاه فریاد است و نقد؟ و یا جای‌گاه سکوت، توجیه و تطهیر؟ آیا اگر امروز عملی در کشور از سوی دولت، عمل می‌شود، لزوماً مبتنی بر آرمان‌های انقلاب است یا خیر؟ جایگاه ما چیست؟

9- بسیج نهادی است مردمی که بر اساس اندیشه‌های اسلام ناب - که تجلی‌اش را در اندیشه، گفتار و عمل امام خمینی (ره) بود - شکل گرفته است. و امروز امام خامنه‌ای همان ادبیات و اندیشه را در کشور دنبال می‌کنند. وظیفه‌ی بسیجی نیز ادامه‌ی همان اندیشه و راه‌کار اساسی امام در ساخت و ساحت سیاسی اجتماع است.

10-چند سال پیش از رهبری سئوال شد که شما جایگاه دانش‌جویان را چه می‌دانید؟ فرمودند: «آرمان‌خواهی» پرسیدند که این آرمان‌خواهی چگونه با مصلحت‌اندیشی حاکمان جمع می‌شود؟ فرمودند: «وظیفه‌ی شما آرمان‌خواهی است و وظیفه‌ی مسئولان مصلحت اندیشی. برآیند این دو است که باعث می‌شود که آرمان‌ها در مصلحت‌اندیشی‌ها گم و به مزبله‌ی تاریخ سپرده نشود.» (نقل به مضمون) جایی دیگر در پاسخ دانشجویی درباره‌ی عدالت‌خواهی فرمودند: « بنده معتقد به این نیستم که دانش‌جویان باید سکوت کنند و هیچ حرفی نزنند؛»

11- سال ۸۳ را رهبری به نام «پاسخ‌گویی سران سه قوه» نام نهادند. این یعنی آن‌که مسئولان در نظام اسلامی ملزم به پاسخ‌گویی‌اند. « هرکس به هر اندازه که حوزه اختیارات اوست، باید پاسخگو باشد.» (امام خامنه‌ای. ۲۲/۲/۸۲) و از سوی دیگر برای دنبال کردن این هدف نیاز به آن است که گروهی دیگر با این دغدغه به دنبال پاسخ‌خواهی بروند. «یک غرض عمده از طرح این شعار در سال ۸۳ این بود که روح پرسش‌گری در ذهن ملت ایران زنده شود و مسؤولان احساس کنند که در مقابل مردم باید پاسخ‌گو باشند.» (امام خامنه‌ای . پیام نوروزی ۱۳۸۴)

12- جریان اصول‌گرایی که امروز در کشور ما به قدرت رسیده است، امر ذاتاً جدیدی نیست. چرا که دولت‌های گذشته نیز هر کدام ادعای پیروی از خط امام و رهبری را داشته‌اند و به زبان نیز آورده‌اند. جای‌گزینی مصادیق به جای مفاهیم همان دردی را در پی خواهد داشت که سال‌ها اهل تسنن با آن مواجه بوده است. یعنی درد توجیه و پاک‌جلوه‌دادن حاکمان و این دور از عقلانیت و مبانی تشیع است. باید امروز ما بتوانیم افراد را از جریانات جدا کرده تا اگر روزی یکی از این افراد نتوانست کار را به درستی پیش ببرد یا در کارش مرتکب خطا شد کل جریان و افرادش زیر سئوال نروند و دیگری بتواند آن را ادامه دهد. از سوی دیگر نقد مستمر خود ضامن سلامت یک جریان خواهد بود. امروز ما باید حساب جریان اصول‌گرایی را از مصادیق‌اش جدا کنیم، تا در آینده نیز بتوانیم باز خود و اندیشه‌مان را به جامعه‌ی خود و نیز تمام دنیا عرضه کنیم.

13- نقد درون گفتمانی امروز بهترین راه‌کاری است که دولت، مجلس، قوه‌ی قضائیه و تمام نظام را از خطر انحراف نجات دهد. امروز ما نیاز به نقادانی محکم و معتقد به مبانی داریم تا با اعتقاد به مبانی مشترک و با همان ادبیات انقلابی دست به نقد دولت و حاکمان دولتی بزنند. این نیازی است ضروری که اگر انجام نشود، هیچ کس را ملامت نکنیم، جز خود را.




TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/679



 نظرات

به گمان من تمام سيزده بندي كه محمد صالح گرامي گفته نشان از پاكدلي و خوش بيني اش مي باشد. وگرنه در عمل بعد از گذشت نزديك به «سه دهه» جز خسارت هاي هاي هنگفت جاني و مالي و رواني... ، تقرفه انداختن در اقشار ملت... و عقب ماندگي و شرمساري تاريخي... چيزي به ارمغان نياورده است. دوستاني شبيه به ايشان را هم به مشركاني تبديل كرده است كه هر نوع بتي را با خدا شريك گرفته اند!

نويسنده: آرش ( Mother Earth)