تفکر بسیجی و مقتضیات موجود
1- ما بعنوان نیروهای بسیج به شرطي مي توانيم به انقلاب اسلامي کمک بکنيم يا خدمت بکنيم به انديشه هاي حضرت امام که یک نظام فکري را در دست داشته باشيم. مجهز و مزين به آن مباني فکري باشيم از آن طرف هم اين انقلاب اسلامي زماني مي تواند ما را احيا کند که ما بتوانيم به نظام فکري انقلاب اسلامي ، به مباني انديشه ي حضرت امام دسترسي پيدا کنيم. اگر يک مواجهه صرفا ظاهري با انقلاب اسلامي ويا امام داشته باشيم ، ما احياء نخواهيم شد. يعني آن خدمت متقابل بين بسيج و انقلاب اسلامي ، بين امام و بسيج يک حلقه واسطي وجود دارد و آن نظام فکري است.
2- داشتن نظام فکری برای همه افراد و جریانها ضرورت دارد.اگر يک فرد داراي نظام فکري باشد، ذهنش نظاممند باشد اگر يك اعتقاد بيگانهاي وارد ذهنش شود، ذهن او واكنش نشان ميدهد، او متوجه ميشود كه اين گزاره و اين آموزه با نظام فکري او ناسازگار است، لذا نسبت به آن حساسيت نشان مي دهد. سعي مي کند که اين حساسيت را برطرف کند يا طردش بکند يا بالاخره ارتباط برقرار بکند .
3- تفاوت يک ذهن نظام مند و يک ذهن ذهن منظم، با يک ذهن نامنظم مثل تفاوت يک خانه نامنظم است با خانه منظم. اگر يک خانه نامنظم باشد – فرض بفرمائيد در حياط 20 متري هيچ چيز سر جاي خودش نباشد، 50 تا پاره آجر وسط حياط افتاده با شد، اگر دوپاره آجر ديگر هم وسط حياط بيفتد، صاحب خانه اصلاً متوجه نمي شود براي اينکه در اين حياط نظمي حاکم نيست، هر گزاره اي را مي توانيد وارد خانه ذهن يک آدم فاقد نظام فکري بکنيد. اما اگر يک خانه اي منظم باشد، هر چيزي سر جاي خودش باشد، بين اجزاي مختلف، يک نظم منطقي وجود داشته باشد، اگر يک عنصر بيگانه وارد بشود، اين فرد واکنش نشان مي دهد، حساسيت نشان مي دهد، سعي مي کند رابطه اين مؤلفه را و رابطه اين آموزه را با آموزه هاي ديگر روشن بکند.
4- انقلاب اسلامي به مجموعه بسيج ، به انسان هاي انقلابي نيازمند است . منتها انسان هاي انقلابي اي که فقط در ظاهر با انقلاب اسلامي ارتباط برقرار نکردند بلکه کنه انقلاب اسلامي را فهميد ه باشند ، باطن انديشه هاي امام را فهميده باشند و درک کرده باشند. اصطلاحي که حضرت امام ( رحمه الله عليه) به کار مي برند اصطلاح «تفکر بسيجي» است. بسيجي بودن قبل از آنکه يك نوع عمل و يک نوع طرز تفکر است، يک نوع بينش است، اگر آن بينش نبود، آن طرز تفکر نبود. نتيجه اش يک سري فعاليت ها خواهد شد، نتيجه اش حضور با يک رنگ خاصي در عرصه عمل خواهد بود. متأسفانه ما غالباً وقتي ميخواهيم بسيجي بودن را در ذهن خود تعريف کنيم، بيشتر يک سلسله فعاليتها در ذهنمان زنده مي شود تا آن نظام فکري. طراحی نظام فکری بسیج برای آن است که فرد در دراز مدت با گذشت زمان مسخ نشود، استحاله نشود ، او بسيجي ماندش وابسته به اين است که يک نظام فکري در درونش شکل بگيرد.اگر بسيجي به آن نظام فکري دست پيدا نکند، بسيجي بودن خودش را نتواند در قالب يک نظام فکري تعريف کند و ارائه نمايد، در مرور زمان دچار استحاله خواهد شد و آن چنان که بايد و شايد نمي تواند بسيجي باقي بماند و بسيجي بودن او صرفاً در يک سري قالبهاي ظاهري نمود پيدا مي کند
5- يک زماني شايد کار ما بچه های بسیجی خيلي دشوار نبود . يک امام در عرصه اجتماع حضور داشت و از همان ابتدا انقلاب اسلامي را هدايت کرد و کليدش را خود او زد. خود او تئوريزه اش مي کرد . خود او نظريه پردازي اش را مي کرد و خود او آمد درمصدر حکومت و رهبري اش را به عهده گرفت . 10 سال هم حاکم اين نظام برخاسته از انقلاب بود . راه را نشان مي داد مسير را نشان مي داد گام هاي بعدي را نشان مي داد امروزه ما ديگز امام را نداريم . در غياب امام ما به تحليل انديشه هاي امام نياز مبرم داريم تا ما نظام فکري امام را بدست بياوريم. مباني فکري اين انقلاب را بدست بياوريم و با به دست آوردن مباني انديشه ي حضرت امام خودمان به يک بلوغي برسيم که گام هاي آينده را پيش بيني بکنيم که گام هاي آينده را برداريم که مسير آينده را خودمان تشخيص بدهيم. منظورم شخص نيست ، منظورم آن نظام فکري است .
6- مسئولان اين انقلاب اسلامي در نوک پيکان هستند يعني براي صدور انقلاب و براي رساندن پيام انقلاب يعني رفتار خود اين مسئولان و حاکمان جمهوري اسلامي مورد خيلي مهمي است . حالا سئوال بکنم اين مسئولين که بايد اين انديشه ها را دنبال مي کردند ، انديشه هاي امام و رهبري چرا اين ها از آن انديشه ها فاصله گرفتند ؟ به نظر مي رسد يک مقدار آفتي که به وجود آمده و واضح هم هست و خيلي نياز به انکار نيست. قرار هم نيست ما انکار کنيم. اين فاصله گرفتن ها از آن مبان اصيل انقلاب اسلامي خيلي مقدارش واقعا از همين مقوله بوده است که به تعبيري افرادي در مصادر امور قرار گرفتند در عرصه هاي سياسي ، فرهنگي ، آموزشي و .... و اداره ارکان جامعه را به عهده گرفتند در سطوح مختلف و آنچنانکه که بايد و شايد مباني انقلاب اسلامي را نشناختند و نتوانستند آن مباني انقلاب اسلامي را در آن حوزه اي که کار مي کنند نهادينه بکنند.
7- بعضي مباحث انقلاب اسلامي کاملا روشن است و اگر نقصي وجود دارد در عرصه اجرا هست و اينکه اراده ای بر اجراي اين مباني وجود ندارد . اما نمي شود واقعا هم انکار کرد اين مسئله را که خيلي از حوزه ها هم هست که ما هنوز به يک نظر جامعي نرسيديم. مثلا در حوزه زنان مثلا ما بعد از انقلاب اسلامي تاکيد کرديم مبني بر اينکه بعد از انقلاب اسلامي زنان هم بايد وارد عرصه اجتماع بشوند . خب اين به عنوان يک ارزش پذيرفته شده است و ما هم قبول داريم. منتهي نکته اين است که وجود دارد اين است که ما هنوز نتوانسته ايم تئوريزه اش بکنيم ، مثل ساير ارزش ها. بالاخره اين زن يک رسالتي هم دارد در درون خانواده . حضور زن در اجتماع با توجه به مسائلي که در باره عفاف مطرح مي شود، يک تبعاتي دارد. نمي خواهم صورت مسئله را پاک کنم و بگويم براي حل اين مشکلات جلوي حضور زن را در اجتماع بگيريم . نه ، بايد اين مسئله حل بشود به اين نحو که بتوانيم اين ارزش هاي مختلف را با هم جمع بکنيم.
8-يکي از مؤلفه هايي که ما بايد در بحث هايمان وارد بکنيم ، مقوله تشکيلات است. ما با يک فرد روبرو نيستيم ، ما با يک تشکيلات مواجه هستيم ، تشکيلاتي که در درون آن تشکيلات اعضا حضور دارند ، نيروي انساني وجود دارد ، افراد حضور دارند. براي اين تشکيلات ، ما مي خواهيم نسخه ارائه کنيم . ما مي گوييم تشکيلات يکي از وظايفش در شرايط فعلي تبيين مباين انقلاب اسلامي است و قطعا وظايف روزمره ديگري هم دارد که با آنها مواجه هست.قرار نيست صفر و يکي نگاه بکنيم. تشکيلات ساختار دارد. يک قسمتش بر اساس استعدادها و قابليت هاي افراد . يک عده آدم هايي هستند که طبيعتا علاقه بيشتري دارند ، توانايي بيشتري دارند در کارهاي فکري .خب اين آدم بايد برود در اين قضيه کار بکند ، کار تخصص اش اين باشد. يک عده افراد هستند نه ، وقايع سياسي روز را مي توانند رصد بکنند. در عين حالي که ما يک تقسيم کار اين چنيني داريم در تشکيلات بسیج.
***
نه! بسیجی نشده ام. نگران صادر نشدن انقلاب و بی توجهی به آرمانهای رهبر انقلاب هم نیستم. فقط خواستم مطلبی را که در سایت جمعی از جوانان بسیجی دیده بودم و نوع نگاه و تحلیل آنها به موقعیت خود را نشان می داد، نقل کنم تا نگاهی جامع تر در تحلیل جریان حاکم داشته باشیم و کمی از رأس متوجه بدنه این جریان شویم. از آقای «احسان بابایی» هم که مطلبشان را تلخیص و باز نویسی کرده ام، عذر می خواهم. اصل مطلب را در اینجا می توانید بخوانید.
راستی،ارزیابی شما از بدنه بسیج چیست؟ جمعی ریاکارند که پای نردبان قدرت رفته اند یا گروهی مخلص که ما اندیشه هایشان را قبول نداریم و شاید هم اصلا نمی فهمیم؟
|
TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/665
|
بسيجي براي من همواره دو معنا داشته.معنای اول پاکدلانی که جان خودرا برای دفاع از ایران دادند و معنای دوم کسانی که جانشینان آن پاکان نامیده شدند والبته چه جانشینان ناخلفی .دومی هاهیچ بهره ای از مرام اولی ها نبرده اند.چه بگویم؟ازگاز اشک آور پاشیدن درچشم نوامیس مردم یا ضرب وشتم دانشجویان بی پناه؟ نهادی که از مردم برخاست و قرار بود با مردم باشد پس از جنگ تبدیل به نهادی برمردم شد.نهادی که قرار بود درسیاست داخل نشود چه شد که حالا سیاست را قبضه کرده اند؟کجاست پیر و مرادشان که ببیند شاگردان ناخلف مدرسه عشق چها که نمیکنند...
محمد جواد جان! خوب اين هم يك نظر است و بايد شنيده شود
سلام... بزرگترين مشكل بسيج٬ حاشيهي امنيتيه كه براش ايجاد شده و همين حاشيهي امنيت٬ بسيج رو به محيطي امن براي سوء استفاده تبديل كرده. امتيازات خاص نيروهاي بسيج هم انگيزهاي شده كه هر كسي با هر عقيدهاي و تنها براي استفاده از اين امتيازات وارد بسيج بشه و لباس بسيج بپوشه. در واقع اين روزها بسيج ديگه «مدرسهي عشق» و «ارتش مخلص خدا» نيست بلكه تبديل محيطي شده كه ميشه ازش استفادههاي فراواني بر خلاف فلسفلهي بسيج كرد و از امنيتهاي فراواني برحوردار بود... يا حق!
سلام محمد جواد نازنين! از اينكه به اوهام روزانه اومدي ممنون...همينطور به خاطر لينك. .. راستش در مورد بسيج بايد بگم كه هنوز هم - با وجود تمام اتفاقاتي كه در چند سال اخير افتاده - معتقدم در بدنه ي بسيج نيروي مخلص پاك وجود داره - تا دلت بخواد - اما اين عزيزان متاسفانه تحت تاثير برخي كه همه چيز را در لواي دين و مذهب مي پيچند قرار گرفته و دچار ترديد مي شوند.بايد براي نجات اين نيروها از كژانديشي و دگمي چاره اي انديشيد...به اميد روزي كه هر بسيجي يك آزاديخواه تمام و كمال باشد...!!!
حواست هست؟ عيدي خوب رسيده از آن يكي كارت؟ مشاركتي ها ميگن با هاشمي جونت ديدار داشتند آره ؟ ميگن در ظاهر به هاشمي جونت فحش ميدي در آخر برج بدو بدو بدنبالشي ؟؟ راستي چي شد كه جيره خوار شدي؟ حداقل جرات داشته باش اين را در وبلاگ خودت بنويس. همه مشاركتي هاي دلال را شناختند. همه مي دانند مشاركتي ها با بوي پول مست مي شوند. مساله اي نيست. اما جرات گفتن آن را داشته باشيد. خيانت راه خوبي نيست كه انتخاب كردي آقاي روخ
سلام. براي من كه اول مطلب بالا را خواندم و بعد مطلب زيرين تعجب شديد به وجود آمد. تا آنكه فهميدم كه اين را از نظريهي خودمان كپي كردهاي! راستش را بخواهي دكتر احسان بابايي از اون آدمهاي نازي هست كه به نظرم كمتر در بسيج ديده ميشود. كار تئوريك جزء لاينفك كارش است. دكترايش درحقوق جزا است. اينهايي كه نوشتم هيچ ربطي به سئوالتان ندارد. چون من خودم جزء اين طايفهام (جزء تحريريه هفت قفل) نميخواهم دربارهاش اظهار نظر كنم. ما را از نظراتتان بينصيب نگذاريد. نقد خوب را به قيمت خوب (البته نه از نوع مادي) خريداريم. يا علي مدد
واقعيت اين است كه در مجموعه بسيج همه نوع آدم پيدا ميشود، انسانهاي عاشق و عارف و رئوف و انسانهاي فرصتطلب و تنبل و بداخلاق. انسانهاي تشنهاي كه گويا گمشده خود را در ياد و نام شهدا و فرهنگ رزمندگان جنگتحميلي يافتهاند و افرادي كه همه عشقشان داشتن يك كار عضويت فعال و چفيه و پلاك بدلي است.
به نظر من بسيج در حال حاضر با حمايت مادي و معنوي دولت به يك ايدئولوژي تبديل شده است؛ كه چارچوبهاي مشخص و خطوط قرمز معين و ايدئولوگهاي اعلام شده دارد. ايدئولوژي كه مبلغانش خودآگاه يا ناخودآگاه در جستجوي قدرتاند، چرا كه ادامه حيات آن ـ در نسبت با اهدافشان ـ را در گرو اتصال به منابع مادي قدرت ميبينند. آنان به درستي دريافتهاند كه اين ايدئولوژي بينسبت با سياست و قدرت توان پيشروي در جامعه ندارد؛ بنابراين سخت به سياستورزي روي آوردهاند.
البته آنچه من ازآن سخن ميگويم همان بسيجي نيست كه در آغاز جنگ تحميلي و براي مقابله با تجاوز دشمن سازماندهي شد. بسيج در آن زمان به مجموعه نيروهاي مردمي داوطلبي اطلاق ميشد كه در ميانه تاثير ارزشهاي اسلامي و حس وطندوستي و جاذبه رهبر فرهمندشان به اشتياق تمام به جبههها ميشتافتند و الحق كه در آن مسير تابلوهايي بس بديع و جاودانه از رشادت و ايثار و از خودگذشتگي آفريدند.
به نظر ميآيد كه ما با امتداد و رشد طبيعي يك پديده به نام فرهنگ بسيجي روبرو نيستيم. فرهنگ بسيجي ديروز، اكنون تبديل به ايدئولوژي شد كه حتي به عناصر گذشته خود به مثابه ابزار نگاه ميكند. ابزاري براي حضور كارآمدتر در منازعات سياسي. به بهاي از ميان رفتن و لگدمال شدن شأن و منزلت آن گذشته باشكوه.
... ببخشيد كه طولاني شد
|