.
.

صميمانه تر
يادداشت‌هاي محمدجواد روح


 

۷ اسفند

درباره «لیبرالیسم تهاجمی»

یکی از دوستان در کامنتهای مطلب قبل، منظورم را از «لیبرالیسم تهاجمی» پرسیده است. در پاسخ به این دوست عزیز، اولا باید اعتراف کنم که این تعبیر ممکن است چندان دقیق نباشد و شخصا آن را جعل کردم ؛ گرچه ممکن است دیگرانی هم آن را به کار برده باشند. اما منظوری که در پس این عبارت داشته ام (و فکر می کنم از آرایه های لفظی مهمتر باشد)، جای توضیح دارد.

به نظر من، در مقابل «اسلام بنیادگرا» که از یک طرف گذشته ای طلایی در صدر اسلام را نشان می دهد و از سوی دیگر، در گرایش شیعی آن آینده ای طلایی را پیش روی خود تصویر می کند(آینده ای که برای رسیدن به آن باید از رود خون گذشت)، لیبرالیسمی تهاجمی هم میداندار جهان امروز شده که هدف آن، برقراری گفتمان لیبرال در تمامی نقاط جهان است. جالب اینکه، این جریان لیبرال همچون بنیادگرایان اسلامی، استفاده از زور برای تسری گفتمان خویش در عرصه جهانی را جایز و حتی لازم می شمارد.

این دو دیدگاه البته همچون هر دیدگاه سیاسی - فکری دیگر حق فعالیت،تبلیغ و سازماندهی هواداران خود در عرصه سیاسی و حتی حق گستردن تور نیروگرفتنشان در عرصه جهانی را دارند. اما وجود این «حق» به معنی «بصلاح» بودن آن نیست.

اینکه در شرایط کنونی، هم در ایران و هم در آمریکا روشنفکران، سیاستمداران و نظریه پردازانی هستند که عملکرد نیروهای دموکرات (بعنوان یکی از عوامل مؤثر در سربرآوردن لیبرالیستهای تهاجمی آمریکا و بنیادگرایان دینی ایران) را به نقد می کشند، به دلیل همین «بصلاح» نبودن قدرت گرفتن این دو جریان در دو اردوگاه اسلام و غرب است. البته طرح این نقدها علیه نیروهای دموکرات در ایران به علت ضعف بنیانهای دموکراتیک و وجود فرانهادی همچون «ولایت فقیه»، کمتر منصفانه و واقع بینانه است.

اما به هر دلیل- خواه ضعف نیروهای دموکرات، خواه برنامه ریزی و فعالیت بلند مدت نیروهای بنیادگرای اسلامی و لیبرالهای تهاجمی- این دو طیف خشونت طلب در دوسوی عالم مسلط شده اند.

نکته آخر درباره لیبرالیسم تهاجمی اینکه، این جریان از «سادگی» و شاید بهتر باشد بگویم، از «آرمانگرایی» لیبرالیستهای اصیل سود می برد. همچنان که در جریان کاریکاتورهای اخیر، شاهد به میدان آمدن چنین لیبرالهایی بودیم که واقعا هدفی جز دفاع از آرمان لیبرلیسم یعنی «آزادی بیان» نداشتند. اما محصول این ماجرا،یعنی؛ اوج گیری نفرت و آشکار شدن خشونت رفتاری و گفتمانی میان اسلام و غرب ، نصیب «لیبرالیستهای تهاجمی» (و همین طور، «بنیادگرایان اسلامی» ) شد.

این دقیقا وضعیتی است که در ایران شاهد آن هستیم.وضعیتی که در آن،«بنیادگرایان اسلامی»از «سادگی» و شاید بهتر باشد بگویم، از «شریعت خواهی»مؤمنان راستین (سنتی) سوءاستفاده می کنند و یکی از بنیانهای برآمدن خویش را ساده دلی اینان قرار داده اند.

نمی دانم پیش بینی ام تاچه حد درست باشد. اما فکر می کنم، همانطور که در ایران «بنیادگرایان اسلامی» پس از تصاحب کامل کرسیهای قدرت در اندیشه حذف و کنار گذاشتن نیروهای راست سنتی (بویژه روحانیت) برآمده اند و حتی اصول اولیه فقه سنتی چون «حق مالکیت» را نادیده می گیرند ، در عرصه جهانی هم، در صورت حاکم شدن مطلق گفتمان «لیبرالیسم تهاجمی»، مبانی لیبرالیسم هم در پای این قدرت افزون خواه قربانی خواهد شد و لیبرالهای اصیل هم محلی از ارعاب نخواهند داشت.




TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/619



 نظرات

محمد جواد جان اين نوشتت نقد دقيقي مي خواد. ببين واژه ليبراليسم تهاجمي ژارادوكس داره. اون چه مي‌خواي نقد كني نيو محافظه كاري هست كه حتي فوكوياما باش مخافه همونطور كه در گاردين نوشت. ليبرليسم ذاتا نمي تونه جنگي باشه زيرا التزامات و ارزش‌هاي اونو زير سوال مي‌بره. من اين جور حرف‌ها رو ناشي از تفسير به راي ماركسيست‌ها نو مي‌دونم كه مي‌خوان رنگ و لعاب بدن به ماركسيسم. اگر قابل بدوني يه نقد كامل براي اين نوشته مي‌دم و به همين مقدار در اين‌جا بسنده مي‌كنم

نويسنده: آوای رهایی

 

ياذم رفت بگم اگر به جاي ليبراليسم از همون نيو محافظه كاري استفاده كني من با كليت موافقم

نويسنده: آوای رهایی

 

نگاه كنيد به مقاله دكتر نيكفر در مورد كاريكاتورها. بهتر مي شود قضاوت كرد:
www.nilgoon.org

نويسنده: رهگذر

 

نگاه كنيد به مقاله دكتر نيكفر در مورد كاريكاتورها. بهتر مي شود قضاوت كرد:
www.nilgoon.org

نويسنده: رهگذر

 

سلام
وبلاگت مثل خودت روح دارد
به ما هم سري بزن
من لينك زدم شما هم چنين كنيد مايه سپاس است
راستي سيروان به مديريت جلالي زاده چون امتيازش با سازمان همباري بود به دست راستان افتاد

نويسنده: پيري سنندچ

 

البته نمي توان گفت هر كس گذشته ي اسلام را كه درخشان هم هست را تكريم كرد بنياد گراست در واقع اين چيزي است كه در همه ي گروه هاي اسلامي مشترك است و حتا دكتر شريعتي هم تز بازگشت به خويش را مطرح مي كند اما تفاوت در اين جاست كه بنياد گرايان مي خواهند شرايط اجتماعي را عين زمان گذشته كنند اما نيروهاي مترقي مي خواهند شرايط آن زمان را به امروز ترجمه كنند مثلن در مورد قدرت دولت يا قضاوت و اجراي قانون براي همه كه بي شك شرط آن استفده از نهادهاي مدني و مدرن است

نويسنده: آرش

 

سلام
ممنونم كه به ما سر مي زني
راستي چرا شرق ديگر شرق سابق نيست ؟
يادادشتي در وبلاگم هست كه سيروان را چگونه از ما گرفتند (بخوان و نظر بده)اما شما چي ؟مي خواهيد به چه قيمتي بماني ؟
نوروز پيشاپيش بر شما مبارك

نويسنده: فيض اله پيري

 

سلام
ممنونم كه به ما سر مي زني
راستي چرا شرق ديگر شرق سابق نيست ؟
يادادشتي در وبلاگم هست كه سيروان را چگونه از ما گرفتند (بخوان و نظر بده)اما شما چي ؟مي خواهيد به چه قيمتي بماني ؟
نوروز پيشاپيش بر شما مبارك

نويسنده: فيض اله پيري