در باب رفتن و سریع بازگشتن
شیخُنا علی آقای لاریجانی - حَفَظَةاللهِ کُرسیَتُه- را شباهت بسیاری است با سلطانُنا علی آقای پروین - دامَت نیمکَتُه.
این شباهت البته نه از باب معرفت و علم است که این یک فیلسوف است و آن یک، فوق تخصص عکس داشتن با شرت ورزشی. لیک این تفاوت در عرصه نظر مانع از تفاهم و توافق در ورطه عمل نیست. که چه بسا کلاغ که راه رفتنش همچو کبک خرامان باشد؛گرچه راه رفتن خودش از یاد رفته.
بیت:
این یکی شیر است اندر بادیه
وان یکی شیر است اندر بادیه
این یکی شیر است آدم می خورد
وان یکی شیر است آدم می خورد
خلاصه بایدم کرد تا حاشیه بر متن غالب نیاید و نویسنده در بند قالب نماند. که هر آینه چنین شود، نلاگیدن بسیار بهتر و ننوشتن به صواب نزدیکتر.
ایضا بیت:
دو چیز طیره عقل است دم فروبستن
به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی
ایضا لینک:
قال حنیف (علیه العافیة و الصحة): شرایط را مهیا نمی بینم و نمی دانم
مدح گفتنم از برای خلاصه نویسی به درازا کشید که حدیث آن علاف وراجی است که شب تا به بامداد سخن می گفت در باب گزیده گویی؛ و خلقی خمار را می آزرد و مانع می شد زخفتن.
الغرض؛ گفته آمد که حرکات شیخنا لاریجانی را شباهت بسیار است با سکنات سلطاننا پروین. که هر دو را توان باشد در اعلام موضع کردن و به آنی از موضع بازگشتن.
مصرع:
آن لاف بود که پرتوان زد
مصداق این ادعا دور نیست که همین چند سبعه [هفته-م ] قبل بود که چون در امالقرای «کرة القدم» [ فوتبال-م ] که همان «ارض الحره» باشد، سلطاننا پروین چهار بار دروازه تیمش را بر روی اطفال شاه غلام پیروانی- یدالله معه- گشوده یافت، کرة القدم را وداع گفت ؛لیک هنوز خیل عشاق سینه چاکش چاک پیراهن نبریده و لشگر چشم انتظارانش قطره ای اشک بر گونه ندوانده بودند که بازگشت .
چونان شیخنا لاریجانی که چون باد ناموافق از اجلاس «خمساً و واحداً» در قریه «لاندن»[ از قراة یوروپ-م ] وزیدن گرفت.خاتمه دیبلوماسی[ سیاسة با بلاد اجنبی-م ] را اعلام کرد و چون بادی ناموفق تر از قریه «ویان» [هکذا از قراة یوروپ-م]وزیدن گرفت-بادی که یه روایت راویان و گفته طوطیان شکر شکن شیرین گفتار، کم از طوفان نبود- نه فقط خاتمه دیبلوماسی را به نسیان سپرد و طرح «مسکو» ] ایضا از قراة یوروپ که پایی هم در آسیا دارد-م] را باز گشود که اعلام کرد مذاکره با اهالی یوروپ و خاصه آن ثالث الوحوش [ به قول اخوی مکرم، آقا جواد الدین اردشیر خان ] را هم ظرفیت باقی است و فایدتی بسیار در نزد آن موجود.
که ظریفی می گفت: خدا پدر کارتونیست دانمارکی را بیامرزاد که بلوایی آفرید تا در سایه اش معاملتی ممکن شود.
که فرموده اند: وقتی در پرتو طنز نشریه طلاب بولی تکنیک [ «موج» ] بتوان اصلاحات خاتمی را به سلاخ سپرد، چرا نشود که در سایه کارتون دانمارکی دو خصم را آشتی داد.
بیت:
خدا گر زحکمت ببندد دری
ز رحمت گشاید در دیگری
|
TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/603
|
گويا 28 سالگي حسابي تاثير گذاشته برادبياتت
خوبه هراز چند گاهي مهمترين مطالب رو با استفاده از طنز گوشزد كنيم.
خداييش كنايه زدن ونقدكردن باابزار طنز طعم شيريني دارد
البته اگر هجو نباشد وطنز باشد
شما خيلي خوب مي نويسيد و خيلي باهوش هستيد .
راستش ازينكه اين نثر رو انتخاب كرديد يه خورده اذيت شدم چون درك نمي كنم علت اين انتخاب فرمال چه ربطي مي تونه به محتوا داشته باشه منو ياد قلم هاي كميك توي ورد مي اندازه و همون حسي بهم دست مي ده كه انگار يه مطلب جدي و خالي از طنز رو با قلم كميك بريزن تو صفحه ! به هر حال منظورم ازين حرفها نفي اطلاعات شما و يا صحت و سقم و درستي و غلطي حرفتون نبود . چون شما ذوق سختاري دروكرده بوديد منم نقد ساختاري دروكردم !
|