اندیشه های مهندس سحابی؛ به مثابه یک الگوی راهبرد بومی
پیش از این از ویژگیها و تلاشهای مهندس «لطف الله میثمی» گفته ام. اما کار او چنان ارزشمند و سترگ است که هرگاه نسخه ای تازه از مجله تحت مسؤولیت ایشان،یعنی «چشم انداز ایران» به دستم می رسد یا از کیوسک روزنامه فروشی می خرم، احساس می کنم باید این تلاش و همت را سپاس گفت.
نشریه ای که هربار حرفی تازه و مهمتر از آن راهبردی با خود دارد و از همه مهمتر بر مبانی مشخص و روشنی تکیه می کند؛ برخلاف بسیاری از مدعیان که جز پراکنده گویی و از این شاخ به آن شاخه پریدن هنری ندارند. این مقدمه را نوشتم تا یکی از مطالب خواندنی این شماره «چشم انداز ایران» را معرفی کنم.
گفت و گویی با «تقی رحمانی» فعال ملی-مذهبی که تنش از گزند زندان دور باد. رحمانی در این مصاحبه از ورت توجه ویژه نیروهای سیاسی و اجتماعی به اندیشه های مهندس «عزت الله سحابی» سخن گفته و با مقایسه اندیشه های مهندس سحابی با متفکرانی چون دکتر سروش، جواد طباطبائی و حتی دکتر شریعتی بر این نکته انگشت می نهد که مهندس یک منظومه فکری-راهبردی مبتنی بر مقتضیات بومی جامعه ایران ارائه کرده است که بر مبنای آن دشمنان واقعی توسعه، دموکراسی و منافع ملی شناخته شده اند و بستر تدوین راهبردی مؤثر و پویا را فراهم می سازد.
نکاتی از این مصاحبه را در پی می آورم:
1- «بحثهايي پس از انقلاب در ايران مطرح و گفتمانساز شده است مانند: نظريه "قبض و بسط" و پيامدهاي بعدي آن و همچنين "بسط تجربه نبوي" دكترسروش. بحثهاي دكتر جواد طباطبايي درباره "مشكل انديشيدن در ايران"، يا بحثهايي كه در مورد هرمنوتيك و تأويل شده كه آقاي مجتهد شبستري به آن توجه كردهاند و ديگران در اينباره نوشتهاند، همچنين مشي آگاهيبخشي كه همان مشي دكترشريعتي بوده و هنوز اگرچه گفتمانِ غالب نيست اما مورد توجه است و بحثي كه اخيراً بهعنوان حوزه عمومي در جامعه مطرح شد و پس از بحث جامعه مدني كه آقاي خاتمي مطرح كردند، به صورت فراگير و وسيعتر از منظرهاي گوناگون پرداخته شده است. اما بحثي كه مورد اعتناست ولي
متأسفانه كمتر مورد توجه قرار گرفته، بحث مهندس سحابي است كه مبتني بر تجربه طولاني و برخاسته از شرايط اجتماعي ايران و حاصل تجربه چندين دهه ايشان است و در كوران مبارزه و تئوريك به يك رشته دستاوردهاي تجربي رسيده است. درحاليكه بسياري از نظريات پيشين متكي به تئوريهايي هستند كه حتي برخي وارداتي ميباشند.»
2- «بحثي كه مهندس سحابي به نام بحثهاي بنيادين ملي شروع كرد
و ريشه آن به سال 1364 بازميگردد، نتيجه تلاش و كوشش مردي است كه ازسويي آموختههاي تئوريك و از سوي ديگر تجربههاي عيني از موقعيت ساختار دولت، موقعيت توليد در اين مملكت، مناسبات و روابط توليد و روابط اجتماعي و اقتصادي دارد.»
3- «به نظر ميرسد اگر مهندس سحابي دو يا سه تيم كارشناسي از
همفكران خود انتخاب ميكرد، براي نمونه يك تيم اقتصادي، از اقتصاددانهايي كه بينشي درونزا و توسعهگرا دارند و يك تيم جامعهشناس با نگاه تاريخي و تيم ديگري كه از نظر روانشناسي روي اقوام ايراني كار كرده باشد، سه تيم پنجنفره كه اگر روي ايده و نظريه مهندس سحابي كار ميكردند ميتوانستيم در حدود 400 صفحه مطلب داشته باشيم تا بهعنوان يك نظريه جذاب و قوي در جامعه ايران مطرح ميشد كه متأسفانه انجام نشد. گرچه به قدرت بازدارنده جريانهاي مخالف كاملاً واقف هستم، اما به كمكاري ازسوي موافقان اين ديدگاه بيشتر اعتقاد دارم.»
4- «آنچه مهندس سحابي از نظر تجربي درك كرد، با آنچه در تمام
كشورهاي غيراروپايي كه وارد مرحله توسعه شدند، تفاوت دارد. مدرنيته در شرق دستاوردي صرفاً به سمت دموكراسي نداشته است. براي نمونه، نهضت بيداري جهان اسلام كه توسط سيدجمال، عبده و شريعتي، بازرگان در ايران و اقبال در پاكستان و حتي از محمد عبده و حسن حنفي در مصر بوده، صرفاً پروسه تجدد براي ايجاد آگاهي فكري منجر به دموكراسي و تقويت نهادهاي مدني و حتي آزادي انديشه تضمين شده نبوده است.ولي جريانها و جوامعي كه بهجاي پروسه تجدد، پروژه توسعه را در پي گرفتهاند، دستاورد و خروجي داشتهاند و اين درواقع همان نقطه برتري گفتمان مهندس سحابي بر گفتمانهاي ديگر است.اگر ديگر
گفتوگوها به اين ضرورت آگاه بودند، حتي منافع آنها نيز حكم ميكند كه به اين گفتمان ياري برساند، زيرا در پرتو اين گفتمان و با ورود رفاه به زندگي مردم و تدارك يك مدل ساختاري بهتر ميتوان براي جامعه و حاكميت به نهادهاي انديشهساز نيز بيشتر
اجازه بسط و ارائه نظر داد و اگر بحث توسعه نهادهاي ملي مهندس سحابي با مباني نظري فربه و همراهي ميشد، بيشتر مورد توجه قرار ميگرفت، چون به طرح ديدگاههاي ديگر كمك ميكرد. »
5- «بحثي را مهندس سحابي مطرح كردند بهنام "اصول بنيادين" كه
من از آن بهعنوان "اصول مورد توافق" ياد ميكنم. براي اينكه جامعهاي رو به پيشرفت و توسعه داشته باشيم، ناگزير از ارائه يك مفهوم جامع و كلي از منافع ملي هستيم حول محور ايران در مقوله جهانيشدن، جهانيشدن يك اجبار است اما بايد منافع
ملي ما حفظ شود. هر چقدر كه ما جهانيتر ميشويم، امكان دارد كه قويتر و ملتگراتر نيز بشويم.»
***
مطلبی را که آوردم نه به جهت یاد کردن از مهندس سحابی بود و نه
مهندس میثمی. چراکه گفتن از این هر دو بزرگوار اگر هم در حد امثال من باشد، مجالی بسیار بیشتر و بحثی بسیار گسترده تر می طلبد. این مطلب فقط توجه دادنی بود به نکات مهمی که رحمانی ذرباره اهمیت اندیشه مهندس سحابی گفته بود.
چند جمله ای دیگر از سایر مطالب شماره اخیر «چشم انداز ایران»:
*بخشی از سرمقاله این شماره: «فاطي روح والايي داشت، همه عشق
بود و عاطفه، بچهها را تكتك با تمام قلبش رفيقانه ميپرستيد... فاطي ميگفت كه خودش پيش از پيوستن به مبارزة مسلحانه، از شكنجه وحشت داشته و به همه ميگفته "چيزي جلوي من نگين كه زير شكنجه طاقت نخواهم آورد" اما حالا پر از اطلاعات بود... به فاطي گفتم بايد راه برود وگرنه خون توي رگها لخته ميشود. به كمك من از جا بلند شد. لنگلنگان و آهسته قدم برميداشت. دور دوم سرش گيج رفت. روي زمين درازش كردم يك لحظه بيهوش شد. بعد چشمهاي زيبا و پرمهرش را گشود و پرسيد: "چي شد؟" گفتم: "بيهوش شدي." آهي كشيد و گفت: "اگه مرگ اينطور باشه، چه راحته!"هنوز زخمهايش را
نديده بودم. روز بعد وسايل پانسمان و مسكن و آنتيبيوتيك خواستم به سرعت همهچيز را آورند. قيچي، چاقوي تيز جراحي، داروي مسكن و... همه آن چيزهايي كه يك لحظه هم دست زنداني نميدهند. مات مانده بودم. فكر كردم پرستاري، نگهباني، كسي مراقبت خواهد كرد. اما هيچكس نبود. همهچيز را داده بودند دست من. با آن قرصها ميشد به آساني خودكشي كرد. من از زمان دستگيريام دو بار سابقة خودكشي داشتم. اما جاي اين فكرها نبود. اول بايد زخمها را پانسمان ميكردم. فاطي را چرخاندم روي شكم. وقتي باندها را از روي لمبرِ سوختهاش برداشتم، خشكم زد. به زخمها نگاه ميكردم و تمام بدنم ميلرزيد. خيلي سوختگي ديده بودم؛ دختر پانزدهسالهاي كه خوسوزي كرده بود و از گردن به پايين همهجايش سوخته بود، كارگرهايي كه در كارخانه يسوختند و به بيمارستان سينا ميآوردند، اما زخمهاي فاطي چيز ديگري بودند، دلخراش بودند. عميق و قرمز و برشته بودند. سوختگي درجه سه.فاطي حالِ نزار مرا حس كرد، گفت: "شروع كن!" دستهايم ميلرزيد و قلبم تير ميكشيد. نميدانم عمقِ سوختگي بود يا عمقِ قساوت كه اينچنين مرا منقلب كرده بود. باورم نميشد انساني بتواند انساني ديگر را به عمد اين چنين بيرحمانه بسوزاند؟ در تمام 9 ماهي كه زير بازجويي بودم، نعرههاي دردآلودِ بسياري را شنيده بودم، پاهاي ورمكرده و زخمي خودم و زندانيان ديگر را ديده بودم، دخترم را در زندان و شرايطي سخت بهدنيا آورده بودم، دو بار دست به خودكشي زده بودم. ديگر خشونت و درد جزيي از زندگي روزمرهام شده بود، اما وضع فاطي حكايت ديگري بود؛ تك و تنها، تكيده و ضعيف... يك مشت آدمِ رذلِ جنونزده او را تا سر حد مرگ شكنجه كرده بودند... حالا كه در برابر مقاومت فاطي شكست خورده بودند
ميخواستند حالش را خوب كنند تا دوباره او را شكنجه كنند.پوستهاي مرده را ميچيدم، انگار تارهاي قلبم را قيچي ميكردم. متشنج بودم و دستهايم ميلرزيد. ولي اشكهايم خشك شده بود. فاطي صبور بود و هيچ نميگفت. حتي تكان نميخورد. يك طرف بدنش نيمهفلج شده بود. پانسمان لمبرش را تمام كردم و به پاهايش رسيدم. حالا لمبرهاي سوختة فاطي آنچنان در ذهنم نقش بسته كه بدن نيمهفلج و زخم پاهايش برايم به خاطرهاي محو و كمرنگ تبديل شده. روز بعد ازش پرسيدم: "با چي تو رو اين جور سوزوندن؟" ساده و كوتاه گفت: "زير تخت آهني منقل گذاشته بودن. بازجو رفت رو شكمم ايستاد و پشتم به آهنهاي داغ چسبيد. اين جوري سوخت. حالا ميترسم بازم شكنجهام كنن!"من هم ميترسيدم. با اينكه از او چيزي نميپرسيدم، ولي از فحواي كلامش فهميدم كه خيلي اطلاعات دارد. ساواك هم اين را ميدانست. چند سال بود كه در مبارزه بود...بايد كاري ميكرديم كه از حدتِ شكنجه بكاهيم و زمان را بخريم. در زندان روز به روز آموخته بودم كه هيچچيز در طول زمان پايدار نيست. تجربة آدم در برابر بازجويي و شكنجه بيشتر ميشود و ترس كمتر. هم براي فاطي نگران بودم هم براي اطلاعاتش. بالاخره به او گفتم: "فاطي جان، طبق قرار سازماني ما ميتونيم بعد از 24 ساعت نشوني خانة تخليهشده رو بديم. اين كه اشكالي ندارد، حتماً بچهها خونهرو
تخليه كردهان." اما فاطي نميخواست هيچچيز به دست ساواك بيفتد. ميگفت: "درخت كهنسالي با شاخههاي زيبايي در اون خونه هست كه نميخوام به دست اينا بيفته!"»
*نکته ای در مصاحبه هادی خانیکی: «در روند انتخابات نهم، شما
حضور مستقيم روشنفكراني را ميبينيد كه وارد مسائل سياسي نميشدند. شايد بتوان گفت بعضي از روشنفكران، اولين فعاليت رسمي را در اين انتخابات به انجام رساندند. برخي افراد و جريانهاي چپ، غيرمذهبي و عرفي نيز اينطور بودند. در ميان نيروهاي روشنفكر خارج از كشور هم چنين رويكردي مشهود است. ميخواهم بگويم كه اساساً شركت در انتخابات در ميان روشنفكران اين دوره بيشتر به رسميت شناخته شد. البته نميگويم همه روي آن اتفاقنظر داشتند، ولي روند قابل مشاهدهاي بود كه براساس آن "عدم شركت در انتخابات" الزاماً معيار روشنفكري در ايران نيست.»
*نکته ای در مصاحبه محمد علی عمویی درباره مجاهدین خلق: «بعد
از سال 1354 گشايشي شد اگرچه به صورت سال 1351 درنيامد و امكانات آنموقع را ديگر در اختيار نداشتيم. چون شرايط زندان خيلي تغيير كرد و بهدنبال زندان عادلآباد در ديگر زندانها هم اين شدت عمل رخ داد و محدوديت زيادي براي زندانيان سياسي بهوجود آمد. بههرحال ديگر از اتاقهاي در بسته بيرون آمده بوديم و با وجود كمي امكانات ديدارهايي انجام ميگرفت. منتها با كمال تأسف ديگر دورهاي بود كه زمزمههاي نويني در درون دوستان مجاهد ما شكل ميگرفت. ما از اينكه بين اينها چه ميگذرد دور بوديم ولي بهخوبي شاهد بوديم كه نشستهاي مكرري در اتاقها انجام ميگيرد و بعد هم آمدورفتها و بحثهاي تند در كريدور؛ كاملاً معلوم بود وضع آنها غيرعادي است. بعضي رفتارها خيلي چشمگير بود، يعني كسانيكه تا ديروز رفقاي صميمي همديگر بودند نوعاً پارهاي عبارات نسبت به همديگر بهكار ميبردند كه براي ما خيلي غيرعادي بود. بهطور مثال من شاهد اين بودم كه در يك اتاقي دوستاني از مجاهدين نماز ميخواندند، دوست ديگري از سازمان مجاهدين پشت ميله ميايستاد و يك متلكي ميگفت. براي ما كه غيرمذهبي بوديم همواره حرمت دوستان مذهبي واجب بود ولي كسيكه خودش تا ديروز نماز ميخواند و همين ادعيه را بهكار ميبرد حالا متلك ميگويد به آن رفيقش كه دارد فرايض دينياش را انجام ميدهد»
|
TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/585
|
سلام آقاجواد
اين مطلبت خيلي خوب بود
نكات خوبي هم درمتنش بود
مخصوصا اين آخرش
موفق باشيد
با درود
چشم انداز ايراني چيزي ندارد به جز تبليغ تروريسم. مطلبي در همين رابطه نوشته ام
سلام آقا جواد عزيز
شايد به جرات بتوان گفت كه چشم انداز يكي از بي نظيرترين نشريات ايران بوده. اين شماره رو من هم گرفتمش و دارم مي خونم. آقا چرا زمستون آينده؟ همين زمستون يا همين عيد تشريف بياريد بوشهر. آب و هوايي دارد تعريفي. براي پرهام هم خوب . آقا نمي ذاريم به شما بد بگذره.
من هم موافقم متاسفانه نيروهاي ملي مذهبي هيچ گاه فرصت نيافتند كه نظرات خود را به طور فراگير مطرح كنند چه برسد به اين كه بخواهند در قدرت باشند
دكتر سحابي نظري در رابطه با ايران دارد و مي گويد مليت ما چتري است كه همه ي گروه ها و گرايش ها را مي تواند زير خود جمع كند از مذهبي و غير مذهبي تا ماركسيست و ليبرال و من خيلي با اين نظر موافقم
مجله ي وزين چشم انداز ايران هم اين جا به راحتي و منظكم به دست ما نمي رسد متاسفانه
پاينده باشيد
سلام بر خ.... مال هاشمي.
چه خبر هااااااااااااااااااااااا ؟ در آفتاب نيوز هاشمي كارهاتون خوب پيش مي ره ؟ شنيدم بچه دار شديد. مباركه. خرج داره ديگه. اميد وارم بعدن تو سايت خامنه اي و مصباح يزدي تو را ببينيم. راستي ميگن.....
جواد جان سلام
تمام حرف من هم همين بود كه چرا يك زنداني سياسي در آن شرايط زندان درباره اعتصاب سنديكاي كارگران شركت واحد بيانيه مي دهد و يك حزب عريض و طويل سياسي هم اكتفا به صدور بيانيه و نوشتن مطلب(آن هم در خبرنامه داخلي مي كند )من كه منكر اين فعاليتها نشدم اما انصافاْ فرق پرويز پيران با جبهه مشاركت چيه ؟ غير از اينكه مشاركت مدعي تشكيل دولت در سايه در ايران است و يا مشاركت بزرگترين حزب سياسي حال حاضر ايران است و.... و پرويز پيران فقط يك كنشگر سياسي دربند٬ آن وقت هردو بيانيه صادر مي كنند و مطلب مي نويسند
خودت انصاف بده كه انتقاد من وارد هست يا نه
سلام
محمد جواد من بارها از تلاش هاي اين پيرمرد خوش فكر و پرتلاش تشكر كردم.
اما. تمام اين فحشها را پاك كن يك عده آدم بي شخصيت در اين وبلاگها كاري جز بد و بيراه ندارند. خودت هم به خاطر اين چرنديات محض آزرده خاطر مكن. يا اينكه اول تمام پيغام ها را دريافت كن خودت بخوان از چرنديات نبود منتشر كن.
موفق باشي
viagra ViaT8898111-01-01-22
Only if You interested for PHE: online casino onlinecasblog-302
We recommend you to visit excellent anna nicole site. qY0ptan0x
|