«جامعه مدنی رانتی» و اصلاح طلبان-2
در ادامه مطلب قبلی درباره نسبت جامعه مدنی رانتی با اصلاح طلبان، در این بخش از زاویه جامعه شناسی سیاسی به بحث می پردازم.
از این زاویه، فکر می کنم یکی از سؤالات اصلی، پیوند یافتن دو جریان راست مدرن (که کارگزاران نمایندگی آن را برعهده داشت) با جریان چپ طی 8 سال گذشته و برآمدن اردوگاهی تحت عنوان اصلاح طلبان بود.
سابقه ائتلاف
روشن است و شاید نیازی به توضیح نباشد که این ائتلاف صرفا مبنایی سیاسی داشت. کارگزاران برای حفظ موقعیت خود در کادرهای دولتی به حمایت از کاندیدای اصلی مخالف راست سنتی (سید محمد خاتمی) پرداخت. حمایت کارگزاران بر این مبنا شکل گرفت که راست سنتی در پی حذف هاشمی رفسنجانی و بویژه مدیران پیرامونی وی برآمده بود و به همین خاطر هم در انتخابات مجلس پنجم در سال 75 حاضر نشد نامزدهای مورد نظر هاشمی را در لیست انتخاباتی خود قرار دهد. از این رو، کارگزاران که به سبب تغییراتی که در جهت لیبرالیزه کردن حوزه اجتماعی و نیز مدرن کردن بازار اقتصادی (که رقیب بازار سنتی محسوب می شد)، خود را مغضوب راست سنتی می دید و کینه ای از انتخابات مجلس پنجم در دل گرفته بود، تغییر مؤتلف سیاسی را در دستور کار قرار داد.
نکته جالب آنکه کارگزاران از همان ابتدا با این پیش بینی که خاتمی توان پیروزی در برابر ناطق نوری را دارد، به وی پیوست. (در این زمینه، یکبار «محمد علی نجفی» عضو سابق شورای مرکزی کارگزاران در گفت و گویی off the record به نگارنده گفت که پس از نامزدی خاتمی، ما و حتی آقای هاشمی تقریبا مطمئن به پیروزی خاتمی بودیم و آقای هاشمی هم ما را تشویق به حمایت از خاتمی می کرد).
در چنین فضایی، چپ سنتی هم که بنابر تحلیلهای آن زمان خود، جدی ترین مخالف خود و نماد «جریان انحصار» را راست سنتی می دانست و در عین حال، به جذب کمکهای مالی، رسانه ای و لجستیک کارگزاران علاقه مند بود، از این ائتلاف انتخاباتی حمایت کرد.
نقد اجتماعی ائتلاف چپ-کارگزاران
این تصمیم البته از لحاظ سیاسی پذیرفتنی بود (چنانکه برخی نه تنها از آن ائتلاف دفاع می کنند، بلکه مقابله جریان چپ با کارگزاران در انتخابات مجلس ششم را زیر سؤال می برند)، اما از لحاظ اجتماعی چطور؟
آیا این کارگزارن (بعنوان بخش مهم بوروکراسی حاکم) بود که درمی یافت نزدیک شدن به گفتمان و نیروهای چپ برای مقابله با انحصار راست یک ضرورت است و یا این چپ بود که خود را وامدار راست مدرن می کرد تا در روندی 8 ساله بتدریج هیأتی یکسان پیدا کنند؛ هیأتی که جز بوروکراتیزه شدن کل جریان اصلاحات نبود؟
شاید احتیاجی به گفتن نباشد که اتفاقی که در این 8 سال رخ داد و در 3 سال اخیرتشدید شد، از جنس حالت دوم بود. اتفاقی که در نهایت به همگونگی بخش مهمی از جریان چپ با کارگزاران انجامید که اوج آن و نماد بارزش حمایت از نامزدی هاشمی رفسنجانی در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری بود.
درباره حمایت چپ از هاشمی
حمایت بخش بزرگی از جریان اصلاحات از هاشمی، گرچه بعنوان «همگرایی در برابر حاکم شدن فاشیسم» شکل گرفت، اما در واقع، دفاع از وضعیت موجود بود که من آن را «بوروکراسی اطمینان بخش» می نامم.
صفت «اطمینان بخش» را از آن رو می آورم که کلیت جریان اصلاحات (اعم از احزاب و حتی بخش مهمی از روشنفکران) اولا بر این نکته واقف بود که جامعه مدنی با وجود تلاشهای 8 ساله ضعیف مانده و همچنان ناچار به وابستگی به بوروکراسی دولتی است. ثانیا بخش مهمی از جریان اصلاحات در سالهای سازندگی و بویژه 8 ساله اصلاحات جذب بوروکراسی حاکم شده بودند که جدایی از آن (و حتی تضعیف موقعیتشان در بوروکراسی) برایشان قابل هضم نبود. در واقع، این دسته از نیروها (که تعدادشان هم اندک نبود)، نیروهای اغلب توانمند، صاحب فکر و کارآمدی در عرصه عمومی و مدنی بودند که به دلیل نبود کادرهای توانمند حزبی در نزد اصلاح طلبان از حوزه های مختلف جامعه مدنی (بویژه دانشگاه و مطبوعات) جذب دولت شده بودند و اینک جدایی خود از دولت را هم برای زندگی شخصی خود و هم برای جریان اصلاحات مخاطره آمیز می یافتند. این دو ویژگی بود که بسیاری از نیروها و نخبگان(حتی غیر سیاسی) را به تداوم حضور در بوروکراسی فرامی خواند و در این مسیر، حتی حاضر به حمایت از چهره ای نظیر رفسنجانی هم شدند.
این روند عملا جریان اصلاحات را به نقطه ای کشاند که کارگزاران 8 سال پیش از آن قرار داشتند: «استفاده از همه ظرفیتها و راههای انتخاباتی و حتی فراتر از آن برای بقا در بوروکراسی».
شخصا فکر می کنم این رویه نمی توانست حاصلی برای جریان اصلاحات داشته باشد و ابزاری برای تقویت جامعه مدنی به دست دهد. چرا که اگر چنین حاصلی داشت، گفتمان و استراتژی کارگزاران باید در این سالها تغییر می کرد و نه جریان چپ و حتی روشنفکران.
(شاید در اینجا بپرسید که «پس چرا از حضور در انتخابات دفاع می کردی؟»پاسخ می دهم که «این سخن بگذار تا وقت دگر»).
|
TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/554
|
با عرض سلام خدمت اقاي روح
دو تا دليلي كه براي بوروكراسي اطمينان بخش اورديد واقعا جالب است. اينكه بخش عظيمي از نيروهاي اصلاح طلب در دوران سازندگي و 8 ساله ي اصلاحات جذب بوروكراسي حاكم شدند و اين تشخيص را هم مي دهند كه هنوز هم جامعه ي مدني ضعيف مانده!!!( بنابر اين ياد مردم كند ذهن هستند يا اموزگارانشان تنبل ). افسوس و صد افسوس . من واقعا نمي دانم چرا حاكمان يا دولتمردان ما همواره به قدرت دو دستي مي چسبند و براي جامعه نسخه تجويز مي كنند و بعد هم تشخيص مي دهند كه در شرايط موجود صلاح نيست كه ما كنار برويم . ادعاي دموكراسي مي كنند اما دموكراسي به وقتش و به سود ان كسي كه ما تاييد مي كنيم. تشخيص بنيه ي ضعيف جامعه ي مدني در جامعه از سوي اصلاح طلبان چه تفاوتي دارد با تشخيص بنيه ي ضعيف جامعه ي مهدوي از سوي اصولگرايان و امثالهم ؟ چه كسي بايد تشخيص دهد كه كدام يك در جامعه قوي و كداميك در جامعه ضعيف است ؟ مشتاقانه منتظرم كه دلايل دفاعتان از حضور در انتخابات را بشنوم. اميدوارم باز هم بر طبل مقاومت عليه فاشيم نكوبيد.
سلام نظرم را بعدا مينويسم
اما مطالب شما را شرق ميخواندم البته يكبار نوشته كوتاهي دادم كه لطف كرده و چاپ نموديد از ديدن جوانهايي چون شما روحيه ميگيريم
با ارزوي شادي
چته جواد! خب راست ميگه! وبلاگه نه سايت رسمی حزب جواد! يعنی تو ميخوای بگی زن ذليل نيستی شيرازی؟ من که میدونم کاکو ما شيرازيا آخر سر زن ذليلترين قوم دنيا هستيم!
سلام خوب هستيد
شرق تيتر زده بود كه هاشمي و دموكراسي و اين جور حرفها
چند سال پيش را يادتان نيست اين هاشمي كه بود؟و چه مي كرد يادتان رفته براي چه گنجي در زندان است؟
ان وقت اقاي هاشمي دم از دموكراسي هم مي زند
ببخشيد ها ولي شما شرقي ها پاچه خواري هاشمي را مي كنيد
نمي دونم چرا
به ما هم سر بزن در وبلاگ جيزه منتظر شما هستم با سي 130 و حقيقت هايش
جريان هم پيماني در ايران نمي تواند تا مدتي زياد كنار هم قرار گيرد. چرا كه نشان دادند اول قدرت بعد هم پيماني برايشان مهم است. اگر در دوران انتخابات اصلاح طلبان از هاشمي طرفداري كردند راهي ديگر نبود انتخاب كردن از ميان چندين گزينه بهتر است و نشان از بازي بهتر مي طلبد و نه آنكه در ميان يكي يكي را انتخاب كنيم.
در ايران و در زماني كه نام ائتلاف به گوش مي رسد همه فكر مي كنند اين روند بايد مدتي زياد طول كشد ولي مي توان با ائتلافهاي پي در پي راه هايي را طي كرد تا مسيري و كاركرد بعدي را يافت. اينگونه براي كار كردن بهتر مي توان تصميم گرفت.
Nice job. I'm planning to come back here in the future. make opponents is very good plane
|