.
.

صميمانه تر
يادداشت‌هاي محمدجواد روح


 

۱۹ آذر

ما که «صنف» نیستیم!

«چه باید کرد؟» این پرسشی است که بعد از موج احساسات پس از حادثه برایمان مانده است.


 یکی می گوید برویم و در انجمن تجمع کنیم. آن دیگر می گوید خوب است ولی کافی نیست. سومی می گوید باز هم که جوزده شدیم. چهارمی دشنام می دهد به هرچه بوی مانور و جنگ و همواپیما می دهد. آن دیگر اما آسیب شناسی می کند نگاه مانده ایرانیان به آسمان را.



اینها همه البته به جای خویش مهم است و جالب و خواندنی. اما راهی پیش رو نمی نهد. البته آن یکی که گفته بود از جوزدگی روزنامه نگاران، بدرستی می نویسد که سؤال اصلی را بی پاسخ گذاشته ایم؛ یعنی، همان «چه باید کرد؟»



نمی دانم الان زمانش هست یا نه؟ اما هر چه فکر می کنم جز تقویت جامعه مدنی در برابر حکومت متمرکز و ناپاسخگو راهی به ذهنم نمی رسد. نمی خواهم بحث تئوریک کنم؛ ترجیح می دهم استدلالهایم را با همین دردهای این روزهایمان و همین موج ناگهان، بیامیزم.



امروز بعدازظهر در دفتر روزنامه، چند نفری از همکاران حرف می زدند و انتقاد می کردند از اظهارات «عیسی سحرخیز» که می گفتند خواستار تحریم خبری ارتش شده است.* می گفتند که اصلا این کار چه معنی دارد؟ «زشت است» (دقت کنید! می گویند «زشت است»). می گفتند که کار ما رفتن پیش دوستان و تسلیت گفتن است. آن دیگری به من می گفت که چرا این خبر را در وبلاگت گذاشته ای؟ هم برای خودت مشکل ساز می شود و هم ما نمی توانیم کار کنیم. جالب تر از همه اینکه در محل وقوع حادثه مانع از کار خبرنگاران شده اند و برخی چون «یلدا معیری» عکاس روزنامه «سرمایه» را زده اند.



اینها واقعیاتی است که در این چند روز با آنها مواجه شده ام. نه ضعف که «حقارت» جامعه مطبوعاتی ایران را دیده ام. دهها تن از همکارانمان به خاطر بی مسؤولیتی آشکار یک نهاد حکومت کشته (و بهتر است که بگویم: «جذغاله») شده اند؛ اما حاضر نیستیم در این حد واکنش نشان دهیم که انتشاراخبار آن نهاد را تحریم کنیم؛ مثلا تا زمانی که رسما از جامعه مطبوعاتی عذرخواهی کنند. نه اینکه با لقب دادن «شهید» به قربانیان و قائل شدن جایگاه آسمانی برای آنها سعی در رفع و رجوع قضیه داشته باشند.



البته انتظاری بیش از این هم از جامعه مطبوعاتی نمی رود. جامعه ای که بخش عمده آن، «نانخور دولت» است و بخش دیگرش «مقهور دولت». مهمتر از این زیربنای اقتصادی، روبناهای سیاسی و امنیتی هم وجود دارد.


جامعه مطبوعاتی ایران هیچگاه در هیأت یک صنف درنیامده است. همواره بین امثال ما با خبرنگاران «کیهان» و«رسالت» و صدا وسیما  دیواری از «بی اعتمادی» و حتی «نفرت» وجود داشته است.حتی خبرنگاران خبرگزاریها هم ارتباطی تنگاتنگ با مطبوعاتیها نداشته و ندارند.از طرف دیگر، پاره ای اقدامات گاه و بیگاه نهادهای امنیتی را هم می توان افزود که حتی در میان همکاران نزدیک و روزنامه نگاران همفکر، اسباب دل چرکینی و ناهمزبانی را فراهم می آورد.


حال، در این شرایط قرار است امروز گردهم جمع شویم و اعتراض غیر مؤثر تازه ای را شکل دهیم.«اعتراض صنفی» جمعی که یک صنف نیست!



گفتم که فعلا نمی خواهم بحث تئوریک کنم. فقط این را می گویم که تا زمانی که جامعه مطبوعاتی تبدیل به یک «صنف» نشود و فارغ از اختلاف مواضع سیاسی و یا حوزه و محل فعالیت، دفاع از حقوق و آزادیهای صنف خویش را پیشه نکند؛ مرگ سهوی خبرنگاران که سهل است، در برابر مرگ عمدی شان هم سکوت خواهد کرد.



توضیح:
* هر چند با سحرخیز سلام و علیکی دارم، اما شخصا بسیاری از رویه های پیشنهادی او را خارج از ظرفیت و حتی منطق جامعه مطبوعاتی می بینم. با این حال، پیشنهاد اخیر که منتسب به اوست، قابل دفاع و بعنوان حداقل واکنش به سهل انگاری یک نهاد در قبال جان همکارانم می دانم.هر چند همین هم خارج از ظرفیت جامعه رسانه ای ماست؛ به همان دلایلی که آوردم. راستی، خبر دارید که همکاران همان قربانیان بسرعت برای پوشش مانور دوباره به چابهار اعزام شده اند؟




TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/540



 نظرات

حضرت روح! با نظر شما موافقم. نمي‌گويم تنها راه ولي يكي از موثرترين راه‌ها تقويت جامعه‌ي مدني و انجمن‌هاي صنفي در مقابل بي‌مسووليتي‌هاي حكومتي است كه خود فاجعه‌ مي‌آفريند و در پس فاجعه مي‌نشيند و مشروعيت جارو مي‌كند. هر چند اقتدارگرايان اين بدنه‌ي ضعيف و نهيف انجمن‌ها را با هزار ترفند با مشكل مواجه مي‌كنند. متاسفانه نانخوران حكومت چنان در تمام لايه‌ها حضور دارند كه كار يكدست كردن به محال تبديل شده است. نديديد كه در تلويزيون ضچه مي‌زدند كه آنان لايق شهادت بودند و ايكاش ما در آن هواپيما بوديم. پست‌فطرتي تا كجاست؟!

نويسنده: آينده‌ي آبي

 

آقاي جوادروح!
1-من يك تشكر به شما بدهكار بودم از بابت توجه به نظرم در يكي از مطالب قبليتان كه نشان از آزادانديشي شما بود. سپاس
2-با پاراگراف چهارم شما كاملا موافقم. واقعيت اين است كه متاسفانه در 4 سال گذشته داعيه داران اصلاحات به جاي پرداختن به جامعه مدني خود را درگير منازعات بي نتيجه درون ساخت قدرت كردند و از جامعه غافل ماندند. نظام بروكراتيك همواره همراه با وابستگيهاي مالي و مقامي است كه در كشوري كه نظارت اجتماعي وجود ندارد اين امر فسادآور است. در ضمن اين خاصيت اينرسي افراد را افزايش ميدهد و دولتمردان براي تغيير مقاومت از خود نشان مي دهند. به اين ترتيب بود كه ما شاهد بوديم خواسته و يا ناخواسته برخي درون دولت از تغيير در وضع موجود مي هراسيدند.

نويسنده: علي هنري

 

محمد هر چه بود را گفتي. اي كاش مي شد اين مشكل را حل كرد. يا با بايكوت خبري ان كساني كه همه را احمق فرض مي كنند و يا با كاري ديگر ولي مشكل اصلي اين دولت و يا حكومت 3000000 سر و پا است. هر چه مي كني و يا نكني يك سرش به آن وصل مي شود و ارتباط دارد. از روزنامه نگاري گرفته تا يك دكه سيگار فروشي كه امكان عمومي هميشه هواسش به او هست.

نويسنده: ایران امروز--- علی

 

از اينكه - روح + ي ديگر در كالبدي دميده شده خدا را شاكرم و اين اتفاق فرخنده را به شما تبريك مي گويم. همشهري شما...

نويسنده: از سرزمین پارسه

 

هنوزم ميشه قرباني اين وحشت منحوس نشد
هنوزم ميشه تسليم شب و اسير كابوس نشد
ميشه باز سنگر از ترانه ساخت و به غراب سر نسپرد
هنوزم ميشه عاشق شد و از ستاره مايوس نشد

نويسنده: رضا

 

كاملا باهات موافقم

نويسنده: نازنين

 

سلام جناب آقاي روح و تشكر از نظر لطفتان نسبت به وبلاگ من
اما نكته ي كلي تر اين است كه اين فرآيند مدنيزاسيون! را از كجا بايد آغاز كرد جامعه ي مطبوعاتي كه يكي از اركان اين جامعه است وقتي به قول خود و همكارانتان اين قدر با شرايط آرماني فاصله دارد پس واي به حال نهاد و جمع هاي ديگر و اسف به حال مردم
نمي دانم چه بايد كرد . شايد حركت شما سر آغازي باشد. گرچه تجربه نشان داده دموكراسي خواهي تخيلي هم چندان كارساز نيست

نويسنده: آرش شعباني