.
.

صميمانه تر
يادداشت‌هاي محمدجواد روح


 

۴ آذر

دو مطلب مناسبتی

زیاد دوست ندارم مطلب مناسبتی بنویسم؛ مگر آنکه حرفی برای گفتن داشته باشم. اما یکی خوانندگان عزیز وبلاگ میلی زد و با ابراز لطف به گرداننده «صمیمانه تر» گله کرد که جای مطلبی در سالگرد قتل فروهرها در وبلاگ خالی است. دوستی دیگر هم، کامنتی گذاشت و از«صمیمانه تر» خواست به اقدام هماهنگ در پاسداشت مرحوم «منوچهر آتشی» بپیوندم. هر دو درخواست (بویژه مورد اول) بحق و بجاست؛ اما چه کنم که حقیقت آنچنان در این موضوعات آشکار است که جز «گرامیداشت» نوشتن، کاری به ذهنم نمی رسد.



اول- شهدای قتلهای زنجیره ای



این متن کوتاه و بدون امضا را در گوشه ای از صفحه آخر شماره اخیر خبرنامه داخلی «مشارکت» نوشتم:


«7 سال از آن روزهای مرگبار پاییزی گذشته است. 7 سال پس از آن روزها که جامعه در پی حقیقت مرگ آنها بود، روزهای سختی فرا رسیده است. برگزاری مراسم یادبود مقتولان ممکن نیست؛ اما چشم که بگردانی، می بینی همفکران آن محفل خشونت را که بار دیگر بازگشته اند. اما این همه باعث نمی شود فروهرها، مختاری و پوینده از یادها بروند. همچنان که اکبر گنجی و ناصر زرافشان که جرمشان دفاع از حقیقت بود و به زندان افتادند، از یادها نمی روند».



دوم- منوچهر آتشی



«سلام دوست عزیز
قرار است در روز 5 آذر( هفتمین روز درگذشت منوچهر آتشی ) همه وبلاگ های ادبی و سیاسی با شعری از منوچهر آتشی به روز شوند.دوست دارم شما هم نیز چنین کنید.  
دیوان کامل اشعار منوچهر آتشی در این وب سایت دیده می شود http://www.avayeazad.com/manoochehr_atashi/list.htm
در ضمن برای کسب اطلاعات بیشتر به وبلاگ ادبی بامداد یلدا (http://www.arami.mihanblog.com/)مراجعه نمایید .
در ضمن برای کسانی که به آنها لینک داده اید، بفرستید. .
پیروز باشید و سربلند .
به امید ایرانی آباد و آزاد».
این دعوت نامه ای بود که «عبدالهادی آرامی» چند روز قبل در میان کامنتهایم گذاشته بود. من هم انجام وظیفه می کنم؛ با  شعر «پرسش» از کتاب «آوای خاک» آتشی:

اين ابرهاي سوخته سوگوار
تابوت آفتاب را به كجا مي برند ؟
اين بادهاي تشنه هار و حريص وار
دنبال آبگون سراب كدام باغ
پاي حصارهاي افق سينه مي درند ؟
اكنون درخت لخت كوير
پايان نااميدي
و آغاز خستگي كدامين مسافر است ؟
مرغان رهگذر
مرگ كدام قاصد گمگشته را
از جاده هاي پرت به قريه مي آورند ؟
اي شب !‌ به من بگو
اكنون ستاره ها
نجواگران مرثيه عشق كيستند
هنگام عصر بر سر ديوار باغ ما
باز آن دو مرغ خسته چرا مي گريستند ؟

 




TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/517



 نظرات

درود با یک سپید چشم به راهم آسمانم را خورشیدی کن

نويسنده: زردشت