کمربند ایمنی و اقتدار دولت
این روزها سوار تاکسی شده اید؟ اگر پاسختان مثبت باشد، لابد به یکی از حواشی تازه ترین اتفاق حوزه تاکسیرانی برخورده اید:«اجباری شدن بستن کمربند ایمنی از مبدأ تا مقصد».
البته بحث من با بحثهایی که در تاکسی درمی گیرد، متفاوت است.من در اینجا می خواهم «اجباری شدن بستن کمربند ایمنی از مبدأ تا مقصد» را به مثابه یک «اقدام دولتی» بسنجم و آن را با اقدامات دولتی مشابه مقایسه کنم.
***
اگر این روزها در خیابانهای شهر به ماشینهایی که در اطرافتان درگذرند، دقت کنید؛ خواهید دید که اکثریت قریب به اتفاق رانندگان و نیز سرنشینان صندلی جلو کمربند ایمنی خویش را بسته اند. آمار اعلامی از سوی راهنمایی و رانندگی هم حاکی از آن است که حدود 90 درصد اتومبیلها از قانون تازه ابلاغ شده تبعیت می کنند.البته غرولندهایی هم وجود دارد؛مثل اینکه:«توی این ترافیک چه نیازی به کمربند؟» یا«این کارها همه اش برای پول درآوردن خودشان است» یا «مملکت این همه مشکل دارد؛ چسبیده اند به کمربند!»
اما با این وجود، انتقادها از حد «غرولند» فراتر نمی رود و همانطور که در خیابانهای شهر می بینیم، به سطح «مقاومت» نمی رسد.دلیل مسأله هم به نظر من روشن است: قانون ابلاغی- یا به روال این مقاله؛«اقدام دولتی»- چنان نیست که بتوان فلسفه آن را زیر سؤال برد.اگر ایرادی باشد،ناشی از بی اعتمادی شهروندان به حکومت است که زمینه ساز نوعی «نیت خوانی» می شود و یا مقاومت طبیعی که در هر تغییری وجود دارد و نقدهایی را برمی انگیزد.
به نظرم این دسته از اقدامات دولتی است که می تواند آنچه «اقتدار دولت» نامیده می شود،آشکار سازد. چرا که در مواردی نظیر«اجباری شدن بستن کمربند ایمنی از مبدأ تا مقصد» گرچه در کنار قانون،«زور» و یا به عبارت دقیق تر«ابزارهای اعمال قدرت» نیز به کار می رود، اما چون مبنای فلسفی قانون برای شهروندان قابل نفی نیست، این قدرت قابل تبدیل به «اقتدار» است.
در مقابل، در مواردی که فلسفه قانون نیز زیر سؤال است؛ «اقتدار دولت» هم زیر سؤال می رود.البته در چنین مواردی هم، «زور» و «ابزارهای اعمال قدرت» وجود دارد و از سوی دولت برای تحقق و اجرایی شدن قانون به کار می رود، اما در گذر زمان «مقاومت» در برابر این زور شکل می گیرد و با چربش مقاومت بر زور، به نقطه ای می رسیم که همان تزلزل اقتدار دولت است. در چنین موقعیتی است که گفته می شود:«قدرت به ضد خود تبدیل شده است» یا به تعبیرمولوی:«از قضا سرکنگبین صفرا فزود/ روغن بادام خشکی می نمود».
شاید در برابر تجربه نسبتا موفق «اجباری شدن بستن کمربند ایمنی از مبدأ تا مقصد» بعنوان نشانه ای از قانونی که اقتدار دولت را نشان می دهد، بتوان ازمواردی چون
اجبار در نوع پوشش زنان و یا کنترل منازل برای یافتن آنتن ماهواره بعنوان مواردی ناموفق نام برد که گذر ایام تزلزل اقتداردولت را به نمایش درآورده است.
در این موارد ناموفق، به جای مبنای فلسفی قانون
«ایدئولوژی» می نشیند. این مبنای ایدئولوژیک هم برخاسته از
قرائت رسمی دین یا سبک زندگی است. قرائتی که حتی اگر در جامعه در اکثریت باشد، به لحاظ منطقی قابل تعمیم به کلیت جامعه نیست. چراکه همه مخاطبان قانون(یعنی آحاد شهروندان) نمی توانند مبنایی منطقی برای تمکین به قانون پیدا کنند. البته تا وقتی که این مسأله تنها اقلیت قابل چشم پوشی یا غیرمؤثری از جامعه را شامل می شود، چندان برای دولت مشکل ساز نیست. چرا که در این حالت، دولت با تکیه بر اکثریت قریب به اتفاق تابعین قانون اقتدار خود را به نمایش می گذارد.
مثلا «اجبار در نوع پوشش زنان» در سالهای نخستین انقلاب ، از چنین موقعیتی برخوردار بود. اکثریت جامعه زنان از این خواست حکومت تبعیت می کردند؛ حال یا به دلیل همچنان قوی ماندن مبانی سنت در جامعه و یا بویژه به این دلیل که حجاب کامل(چادر) نماد همراهی با اکثریت توده انقلابی محسوب می شد که متأثر از کاریزمای رهبری انقلاب و فضای انقلابی-جنگی آن سالها بودند. همین فضا بود که کمتر کسی را وامی داشت تا در برابر طرح مسایلی نظیر اینکه بی حجابی یا بدحجابی همراهی با «اسلام آمریکایی» محسوب می شود، مقاومت و حتی مخالفت کند. به عبارت دقیق تر، امر غیرعقلانی در آن سالها از حمایت توده ای برخوردار بود. به همین دلیل است که با درگذشت آیت الله خمینی(و حتی در سالهای پایانی حیات ایشان) و از بین رفتن دوران رهبر کاریزماتیک، نشانه های تفاوت با الگوی رسمی خود را آشکار کرد. وضعیتی که با مدرن تر شدن جامعه و تضعیف موقعیت باورهای دینی شریعتمدارانه چنان گسترش یافت که عملا الگوی رسمی حجاب در بسیاری شهرها در جایگاه اقلیت قرار گرفت و حتی دولت ناچار به پذیرش الگوهای غیررسمی حتی در موارد رادیکال آن شده است.
در مقابل، مورد ممنوعیت استفاده ازآنتن های ماهوره ای که در دوران فقدان کاریزما شکل گرفت، «مقاومت» در اشکال مختلف آن( از پنهانکاری گسترده تا برپا کردن دیشی جدید به جای دیش ضبط شده) از همان ابتدا و به شکلی گسترده و همه گیر رواج یافت. به طوریکه بسرعت ناکارکردی قانون و به تبع آن،«تزلزل در اقتدار دولت» آشکار شد.
بر همین اساس است که نظریه پردازانی چون «ماکس وبر» ازمشروعیت عقلانی- قانونی در مقابل بدیلهای سنتی و کاریزمایی در جهان جدید دفاع می کنند و آن را عامل قوام و اقتدار دولت معرفی می کنند.
***
و در پایان یک سؤال:
با توجه به شعارها و کارکردهایی که دولت جدید از خود به نمایش گذاشته، چشم انداز اقتدار دولت جمهوری اسلامی را چگونه می بینید؟
|
TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/488
|
بنا بر آنچه تا به امروز آشکار شده است بهتر است به جای گفتگو از اقتدار دولت احمدینژاد از توانایی جامعه امروزی ایران در اجتماعی کردن نیرویی سخن گفته شود که احمدینژاد نمونه بارز آن است.
دولت احمدینژاد دو چهره دارد. یک چهره سر به زیر و پنهان، و یک چهره سرکش و آشکار. چهره پنهان آن از اقتدار بیچون و چرا برخوردار است چون پنهان بودن و برآمدن و پیروزیش در انتخابات همه هدفمند بوده است. و هدف سر و سامان دادن به برخی ندانمکاریهای دردسرزای سالیان گذشته است که بحران هستهای از بارزترین آنهاست. در اینجا از اقتدار برخوردار است، چون هم او سر به زیر و وفادار و حرفشنو است، و هم بزرگان به ناچار دریافتهاند که برای دردسرها چارهای باید، و هم جامعه خواهان حل و فصل مسالمتآمیز آن ندانمکاریهاست و چندان سر به سر رییس جمهور و دولتش نمیگذارد. اما این اقتدار پنهان میماند و باید هم پنهان بماند. چه اقتداری از این بالاتر که زیر سایه این دولت از دانشمندان اتمی ما بازجویی میشود و فراتر از پیمانهای بسته شده از تاسیسات نظامی کشور بازرسی میگردد و کسی هم جیک نمیزند که هیچ، بلکه خردمندان خاموشانه شادمان نیز هستند. براستی که گویی یک توافق نانوشته وجود دارد.
اما آن چهره دیگر که سرکش است و آشکار بیش از آنکه نشان از اقتدار دولت داشته باشد از توانایی جامعه و مردم ایران حکایتها خواهد داشت اگر چهار ساله ریاست جمهوری احمدینژاد به سلامت بگذرد. دوران او براي جامعه و مردم ايران دوران اجتماعی کردن نیرویی است که پرزیدنت احمدینژاد بهترین نمونه آن است. آن نیرو تازه نیست و شناخته شده هم هست. بارزترین ویژگی آن نیرو گریز از دگرگونی و ایستادگی تا حد تخریب خود در برابر آن است. تخریب خود آنگونه است که دگرگونی اجتماعی انجام میگیرد و آن نیرو از سازگاری همزمان با آن سر میزند، حبابی که در انزوا دههها دوام میآورد و در موقعیت مسوولیتدار اجتماعی دو روزه دود هوا میشود. آیا آن نیرو آنچنان ایستادگی میکند که از تخریب خود گذشته و به نابودی خویش تن میدهد؟ داستان جالبی است. من خوشبینم که چنین نشود و خوشبینی من از شناخت آن نیرو برآمده است. ایدیولوژی راهنمای آن نیرو اگرچه عبوس و انزواجوست اما توانایی سازگاری کتمانناپذیری با دانش بشری دارد و همین هم به آنها کمک میکند که در کردار عملگرا باشند. علت اصلی اعتماد بزرگان نظام به احمدینژاد و یارانش هم در این هنگامه سخت و جانسوز همان توانایی عملگرایانه شناخته شده آنهاست چرا که بزرگان خوب میدانند بدون آن از سر به زیری، وفاداری و حرفشنوی کاری ساخته نیست.
سلام جواد! چطوری کاکو؟
پدرم از اينکه درسم را رها کردم، ناراضی است. از اينکه حاضر نشدم زير بار زور بروم هم ناراضی است! ما دو نگاه متفاوت به دنيا داريم، ولی راستش آنقدر دوستش دارم که به خاطر اعتقاد به کارش، نوروز را رها کردم و يواش يواش با > چپ افتادم.
در هر حال من اصلا خودم را با او مقايسه نمیکنم، و راه ديگری را رفتهام، ولی هميشه مديون چيزهايی هستم که به من آموخت، يکیاش هم رکگويی بود.
...با آبدزدکها چپ افتادم....
حتی قسمت نظراتت هم سانسور کرد کلمه آبدزدکها رو!
سلام! شما را براي شركت در يك بحث دعوت ميكنم: واژه تازه ساخته ای مانند «زاگرس نشینان» تاریخ منطقه را تحریف میکند!....www.loor.ir
چرا همه چيز رو به احمدينژاد و دولتش ربط ميديد! بذاريد آقام كارشو بكنه. اقتدارمون كه خيلي خوبه. وقتش رو بايد يك كم بيشتر كنن تا تمام كشورها ازش درس عبرت بگيرن و حسرت به دلشون بمونه. البته شما درك نميكنه كه ما چقدر الان مقتدر هستيم. چون اصولا در اين 27 سال گذشته ما چنين اقتداري نداشتيم.!!!! از اين به بعد هم نخواهيم داشت. پس يك كم با ديدهي بصيرت به اين دولت منتخب نگاه كنيد.
از شما بعيده. چرا آسمون رو به ريسمون مي بنديد؟الزامي شدن كمربندي ايمني يه چيزه و احمدي نژاد يه چيز ديگه. ميشه بستن كمربند ايمني رو از لحاظ پيشرفت در زمينه حقوق شهروندي بررسي كرد. اصولا اقتدار در زمينه داخلي صورت خيلي خوشي نداره و پپس از مدتي با واكنش هاي تند مردم روبرو ميشه . در زمينه خارجي هم كه يافت مي نشود آنم آرزوست.
|