.
.

صميمانه تر
يادداشت‌هاي محمدجواد روح


 

۷ آبان

درباره «خط امام» و دهه 60

دوست عزيزي در مورد مطلب « مشت آهنين، دستکش حرير و سرنوشت کشور» چنين كامنتي گذاشته:



با عرض سلام خدمت آقاي روح
ببينيد! من فقط يك جواب از شما اصلاح طلب ها مي خواهم. مگر نه اينكه اين سخنراني هاي تخيلي آقاي احمدي نژاد دقيقا نظرات آقاي خميني است؟ مگر نه اينكه سران به اصطلاح اصلاح طلب كشور همه پيرو خط امام بودند و هستند. پس ديگر ناليدن از اين حرف ها ديگر چيست؟ آقايان يا رومي روم يا زنگي زنگ. تا كي مي خواهيد هم به ميخ بكوبيد هم به نعل؟ همان اندازه كه حرف هاي احمدي نژاد براي شما ها تخيلي است . وعده هاي اصلاح طلبانه شما هم براي ماها .... تخيلانه تر است.
والسلام



به نظرم آمد كه اين كامنت بهانه خوبي است براي طرح برخي مطالب.



اولا: شخصا سنم آنقدر نيست كه در دهه 60 و حتي تا نيمه دهه 70 سابقه فعاليت سياسي داشته باشم. به همين خاطر، خوشبختانه يا متأسفانه آن زمان كه خط امام براي خودش بروبيايي داشت، بنده و امثال بنده در ايام صباوت بوديم و در كلاسهاي دبستان و دبيرستان فسفر مي سوزانديم. بنابراين، شخصا سابقه «خط امامي» بودن ندارم.



ثانيا: از نظر فكري هم «خط امامي» نيستم. قضاوت من تا آنجايي كه فضاي مطبوعات اجازه مي دهد در مورد آن دوران روشن است. مقاله هايم چون «نگاهي به سياست ورزي مهندس بازرگان/ اصلاح طلبي؛ هم استراتژي – هم تاكتيك»، «خاتمي و بازرگان» و «بازگشت خط امام» نشانه هايي از ديدگاهم در اين زمينه است.



ثالثا: از نظر تشكيلاتي يا جريان سياسي كه از آن دفاع مي كنم، معتقدم آنها هم در حال حاضر «خط امامي» به معناي دهه 60 آن نيستند و بسيار به خط مشي مرحوم بازرگان نزديكترند تا آيت الله خميني. كما اينكه «محمد رضا خاتمي» هم اخيرا در مصاحبه اش با ايسنا اين مطلب را اعلام كرد.



اما بعد از همه اين مقدمات بايد به دوست عزيزم بگويم:
من فكر مي كنم در فعاليت سياسي و حتي تصميم گيري سياسي (مثلا شركت در انتخابات) بايد تا حدود زيادي حب و بغضها را  كنار گذاشت و به قول آيت الله خميني [اين يك جمله اش را «خط امامي» هستم!]، ميزان را «حال افراد» قرار داد. واقعا چطور فردي مثل من كه البته فضاي دهه 60 را درك نكرده، مي تواند بين دو تفكر يا بين دو فعال سياسي (مثلا تاج زاده و احمدي ن‍ژاد) بدون موضع باشد؛ با اين استدلال كه هر دو در مسائل دهه 60 نقش داشته اند. آيا واقعا براي كسي مثل من كه در دهه 80 زندگي مي كند، نبايد جنس و نوع حاكمانم مهم باشد؟ آيا اينكه يكي از «حرير» است و ديگري «آهن» نبايد براي من فرق كند؟ اگر جوابمان منفي است، چطور مي توانيم بين وضعيت سياسي، بين المللي و حتي اقتصادي دوران خاتمي با همين سه ماهي كه حكومت يكدست شده، تفاوتي نگذاريم؟(البته اگر چشمهايمان را نبسته باشيم).



نكته ديگر اينكه چه به آيت الله خميني اعتقاد داشته باشيم و چه نه؛ چه خط امامي باشيم و چه نه(كه البته هيچكدام نيستيم)، بايد اين نكته را بعنوان ناظر و تحليلگري كه پس از دو دهه به مسايل دهه 60 مي نگرد، توجه داشته باشيم كه بين آيت الله خميني و امثال احمدي نژاد حداقل از دو نظر تفاوت وجود دارد.



اولا: آن مرحوم آيت الله خميني بود؛ نه يك نفر كه يكشبه شهردار شده باشد و از آن خنده دارتر رئيس جمهور! واقعا اين چه قياس مع الفارقي است؟ آيت الله خميني (چه قبولش داشته باشيم و چه نه)، يك رهبر كاريزماتيك بود. اين ديگر حرف حجاريان و تاج زاده و معين و كروبي نيست. اين يك واقعيت است كه ما بر اساس هر تئوري كه بخواهيم انقلاب ايران را تحليل كنيم، يك بعد تعيين كننده اش آيت الله خميني بعنوان «رهبر انقلاب» است. رهبري يك انقلاب كه شوخي نيست. آن هم انقلابي چون انقلاب اسلامي سال 57 كه حتي تئوريهاي جامعه شناسان انقلاب (نظير «تد اسكاچ پل») را تغيير داد و باعث شد در نظرات ساختارگرايانه شان تجديد نظر كنند و بگويند «مسايل معنوي و فرهنگي» نقش مهمي در كنار عوامل ساختاري در پيروزي يك انقلاب دارد. به نظر شما دوست عزيز من! آيا در جامعه سنتي و حتي «ضد مدرنيسم» ايران آن زمان كسي جز امثال آيت الله خميني مي توانستند چنين نقشي را ايفا كنند؟ شخصا مهندس بازرگان را بسيار دوست دارم، اما براستي بزرگاني چون او يا سران جبهه ملي مي توانستند چنان انقلاب غيرمترقبه اي را رهبري كنند؟ حال، چطور ما مي توانيم پس از دو دهه بياييم و كسي را كه وزن سياسي اش به اندازه يك دهم امثال «محمد رضا باهنر»، «بهزاد نبوي» و دكتر «ابراهيم يزدي» نيست، با آيت الله خميني مقايسه كنيم؛ فقط به خاطر اينكه هر دو يك موضع در قبال اسرائيل داشته اند؟



ثانيا: جهان امروز هم قابل مقايسه با جهان دهه 60 نيست. امروز اردوگاهي به نام «بلوك شرق» نداريم. آن زمان، اگر مقام كشوري چنان حرفهايي مي زد، مي دانست كه حرفهايش در متن «دعواي بزرگان» يعني دو ابرقدرت خوانده مي شود و به همين خاطر، هزينه هاي شعار دادن حتي در بالاترين سطوح نظام سياسي از نظر بين المللي چنين نبود. حال آنكه امروز در فقدان اتحاد جماهير شوروي، جهان غرب، كشورهاي اسلامي و بويژه امثال ايران و سوريه را در مقام دشمن اصلي خود قرار داده و به همين خاطر هم برخلاف آن زمان، سران اين كشورها نمي توانند هرچه بخواهند بگويند.ديگر آنكه، آن زمان جهان غرب تجربه اي چون 11 سپتامبر نداشت تا كشورهايي چون ايران را در محور شرارت قرار دهد و در انتظار «مصاديق شرارت» (نظير حرفهاي احمدي نژاد) بنشيند. جهان امروز آن قدر متفاوت با دهه 60 است كه حتي فلسطينيها هم با مواضع امثال احمدي نژاد مخالفت مي كنند(بر خلاف دهه 60 كه حداقل عرفات با آيت الله خميني مخالفت نمي كرد).



ثالثا: با وجود همه اين مسايل، امروز كمتر كسي از اصلاح طلبان (به جز افرادي چون «علي اكبر محتشمي پور») از ستيز با جهان غرب طبق رويه آيت الله خميني دفاع مي كنند. حتي امروز گفته مي شود كه شعار «جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم» كه براي افزايش روحيه جنگي نيروها در آن زمان داده مي شد، غلط بوده و نوعي توسعه طلبي را بوجود آورد كه حاصل آن در جنگ به سود ايران نبود. حال چطور مي شود بعد از دو دهه حرفهاي امثال احمدي نژاد را پذيرفت؟


***
بر اساس اين نكات است كه معتقدم بايد به هنگام موضع گيري در قبال يك جريان يا نيروي سياسي، شرايط را همه جانبه ديد و صرفا به شجره نامه آنها استناد نكرد. چرا كه در آن صورت اين خطر وجود دارد كه ما همان اشتباهي را در قبال اصلاح طلبان و ميانه روها مرتكب شويم كه جوانان خط امامي دهه 60 در حق امثال مهندس بازرگان مرتكب شدند.



(باب اين بحث را باز مي گذارم و اميدوارم دوستان هم نظر دهند.)




TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/467



 نظرات

احسنت من با تو در اين باره كاملا موافقم. چند دقيقه پيش داشتم وبلاگ آلپر را مي خواند به نكته اي برخوردم كه آن را در اين نوشته‌ات ديدم و آن اين بود: X ... نه يك نفر كه يكشبه شهردار شده باشد و از آن خنده دارتر رئيس جمهور! ... X واقعا از تو بعيد است كه درباره‌ي رييس جمهوري كه 17 ميليون راي از مردم دارد اينچنين بنويسي. آيا اجازه مي‌دهد كه درباره‌ي انتخاب خاتمي هم راستي‌ها اينچنين سخن بگويند؟

نويسنده: علي اصغر شفيعيان

 

سلام
يكم- پيشاپيش تبريكات صميمانه ي ما رو براي تولد فرزند عزيزت تبريك مي گم.
دوم - واقعا حيف كه نميتوني بياي
سوم - ما داريم توي بوشهر يه ويژه نامه براي روز دانشجو مي زنيم حالا كه نميتوني بياي لااقل منت روي سر ما بذار و يه مقاله برامون بفرست. پيشاپيش ممنون
چهارم - در مورد كسي كه اون كامنت رو برات گذاشته بايد بگم كه يكي ازخصايص استبدادگري و طرفداري از آن اينه كه مخالف هر تغيير باشيم و اين حق رو براي كسيقاپل نباشيم كه نمي تونه تغيير كنه. من نمي خوام از تاجزاده و گنجي و خميني و ... دفاع كنم ولي به رفيقمون بگو كه اولين شرط براي اصلاح امور اينه كه اين حق رو براي ديگران قابل باشيم كه اون ها هم مي تونند تغيير كنند. وحالا كه اين تغيير به نفع ماست چرا بايد گذشته ي اون ها رو به خاطر آورد؟ ما بايد انتقاد از كساني بكنيم كه تفكراتشان در دهه ي 60 گير كرده است. كساني كه هنوز سطحي نگري و تصميمات انقلابي در كابينه مي گيرند. كساني كه نپخته حرف هايي مي زنند كه ممكن است كشور را به آتش بكشد. كساني كههمانند دهه ي 60 فكر مي كنند كه بايد 3 الي4 درصد ناراضي ها را در نطفه خفه كرد. نه دوست من اين كشور هر چه از طيف تند رو جناح مقابل ضربه به خورد به همان اندازه مي تواند از تفكرات تند و بي پايه ي جناح خودماني هم ضربه پذير باشد. ريشه به تيشه ي خود نزنيم. امام خميني هم اگر بود الان مطمءنا تغيير رويه مي داد.(من رو هم متهم به خط امامي نكني كه سنم كمتر از همه است). بياييد به جاي اينكه براي هم مشت باشيم پشت هم باشيم. خسرو گلسرخيدريكي از شعرهايش مي گويد آري اينان هراسشان ز يگانگي ماست.

نويسنده: حسام

 

جناب آقاي روح توضيحات شما آن قدر منطقي مستند و درست است كه مطمنا مي تواند حتي خود آقاي احمي نژاد را راضي كند. خواندن مطلب شما حتي براي كسي كه مخالف نظرات شماست بسيار با ارزش است. متشكرم از نوشته تان كه معلوم است با احترام به خواننده نوشته شده است.

نويسنده: somaieh

 

اعترافات به‌جايي بود. قول مي‌دم از همش عليه‌تون در دادگاه استفاده شود!
البته با نظرتون مبني بر «تكيه بر جاي بزرگان نتوان زر به گزاف» موافقم. هر بچه‌ء تازه به دوران رسيده‌اي كه نبايد خودش را با تاريخ‌آفرينان مقايسه كند! اگرچه متاسفانه خود اين آدم داره به بخشي از تاريخ ايران بدل مي‌شود. يعني شده!

نويسنده: نسرين وزيري

 

البت بعله ؟! قراپت هاي مختلقي از سخنان امام ميشه... اصلاح طالب ها و محافظه كاران و حتي بر و بچ انصار...

نويسنده: مصطفي شوقي

 

جگر طلا جان من راست مي گي؟ از كي شماها اينقده بلا شدين؟!
ببينم هنوز هم فكر مي كنين با خر طرفين؟
مگه همين مغز متفكر اصلاحاتتون حجاريان نبود كه همين چند وقت پيش گفت كه : «ما گذر از خاتمي مي كنيم ولي گذر از امام مگر ممكنه؟ هرگز ممكن نيست!» ؟
تمام وجودتون رو انگار با كثافت و دروغ و ريا و فرصت طلبي و نون به نرخ روز خوردن ساختن و ديگر هيچ!
خاك بر سر كثافت وقيحتون كنن!

نويسنده: بلبلا

 

قضاوت بر اساس وضع فعلي نكته‌اي است كه بسياري اصلا نمي‌فهمند. به دنبال اين هستند كه يكي را چطور ميشود كلا نابود كرد. ببينيد اين آدمها چطوري نظر داده‌اند! نون به نرخ روز خور مودبانه‌ترين فحشي است كه به اصلاح‌طلبان مي‌دهند. واقعا نمي‌دانم چطور بايد با اينها برخورد كرد؟ هشت سال را آب در هاون كوبيديم و اينها آدم نشدند

نويسنده: مهدي

 

با سلام ودرود.اميدوارم هميشه پاينده وكامياب باشي. ديروز(7 آبان) روز جهاني كورش (cyrus day) بود، ای کاش یادی هم از این روز بزرگ کرده بودی. بالاخره کورش نخستین صادر کننده فرمان حقوق بشر در جهان بوده و 2500 سال پیش می گوید اگر مردم مرا نخواهند کنار می روم. تازه بزرگترین فرمانروای ایرانی در طول تاریخ هم که بوده و برخی از جمله مولانا آزاد هندی وعلامه طباطبایی او را همان ذوالقرنین قرآن می دانند.خدا نگهدار

نويسنده: سيد سورنا علي تبار

 

تاسف برانگيز از پيام كسي كه خودش را فريب خورده مي پندارد و از هيچ توهيني نسبت به جواد روح عزيز و عموم اصلاح طلبان دريغ نكرده است . متاسفم براي كساني كه فرق بين اصلاحات خاتمي و بنيادگرايي احمدي نژاد را درك نمي كنند .

نويسنده: مرتضي ميري

 

با عرض سلام خدمت برادر بزرگترم جناب اقاي روح
پاسخ مودبانه- صادقانه و با طمانينه ي شما راهي جز پوزش از كامنت قبلي برايم نمي گذارد. راستش را بخواهيد تازه بعد از يك بحث جنجالي در مورد انتخابات با يكي از همفكرانتان از خوابگاه به سايت دانشكده امده بودم و طبق معمول سري هم به سايت شما زدم كه اين طوري شد.
اما اي كاش ميتوانستيم باب اين نوع مساپل را بيشتر و راحت تر ( حداقل در جمع خودماني مان) باز كنيم.

نويسنده: نوري

 

دوست عزيز سلام . ظاهرا پدر شده اي تبريك ميگويم همچنين موفقيت وبلاگت و اما در مورد اين يادداشتت خوشحالم كه بلاياي دهه 60 را نديده اي اما من ان زمان دبيرستان بودم و شاهد جهنمي كه دوستان اصلاح طلب فعلي و رقباي امروزيشان برپا كرده بودند . باوركن ان زمان بهزاد نبوي، خزعلي ، جنتي ،هادي غفاري عسگراولادي سيدحين موسوي و خلخالي موسوي خوپني ها پرورش ناطق نوري رفيق دوست... فرقي نداشت اصلا شما اعضاي مجاهدين انقلاب را قبل از انشعاب با هم مرور كنيم . ولي با همه اينها من بنا را بر اين مي گذارم كه انسان ها تجربه مي اندوزند تكامل پيدا مي كنند و بالغ ميشوند با اين فرض من در تمام انتخابات دوم خرداد به بعد شركت كردم و البته در نهادهاي مدني كه مقدور بود حتي اين بار براي معين با دوستان ستاد زديم كلي كار كرديم و مرحله دوم هم حتي به هاشمي راي دادم . يعني براي فردايي بهتر ما به كمك اصلاح طلبان نياز داريم مشكل ار اينجا پيش مي ايد كه اصلاح طلبان انچنان چسبندگي به قدرت و رانت هاي ان دارند كه عملا در مسير اصلاحات سنگ اندازي مي كنند يا ان چنان وابستگي عاطفي به حاكميت دارد يا ان چنان در تصميمات انخاذ شده در اين 25 سال دخالت داشتند كه نمي توانند ان را نقد كنند . وضعيتي كه در اين 25 سال حاكم بوده نه قابل دوام هست و نه قابل دفاع يعني سيستمي صدها ميليارد دلار در امد نفتي داشته است و با همه داشته هاي ديگر رشد كشور در اين 25 سال منفي بوده است و در امد سرانه هم به 1/3 25 سال قبل نزول كرده است. البته انها توضيح واضحات هست ولي ايا دوستان اصلاح طلب حكومتي مي توانند ان را قبول كنند؟

نويسنده: خرس مهربان

 

با اين حرفت كه ما نبايد آنچه اين خط امامي ها با بازرگان كردند بر سرشان بياوريم كاملا موافقم.

نويسنده: هادی

 

آدم یا باید خط امامی باشد یا خط واحدی... خط امامی باید به رهبرش اقتدا کند و بمیرد !! خلاص ..و هواداران خط واحد هم باید پیرو مهرورزی از نوع احمد جان و یا اخلاص از سلاله خامنه باشند .. به هر نوع که باشند واجب است از امکانات غربیه و جدیده شدیدا پرهیز کنند خصوصا ربا خواری بورس و نگاه به نقشه زمین که در آن اسرائیلیون غاصب نامی دارند و نشانی و تکلیف است بر این قشر همه شب دست به دعا بردارند تا امام بیاید و حقشان بگیرد ... جناح های دیگر سیاسی هم وقتی نمیتوانند در انتخابات حریف شورای نگهبان شوند باید بروند خارجه و حزب تشکیل دهند.

نويسنده: فرهاد

 

As for the Giants, their own happiness was short-lived as they lost to - who else?

نويسنده: baxfredek