مشت آهنین، دستکش حریر و سرنوشت کشور
اظهارات نپخته ای نظیر مواضع جناب احمدی نژاد در سالهای اخیر، در نزد طیف نظامی- امنیتی فعال شده در عرصه سیاسی ایران اندک نبوده است. سرمقاله های جنگ طلبانه روزنامه «کیهان» در همه این سالها (بویژه پس از 11 سپتامبر) با همین محتوا نوشته شده اند(فکر می کنم دوست عزیز و اینک دور از وطنم یعنی «حسین باستانی» جزئیات این مقالات را داشته باشد.آخر او کسی است که ریز پرونده مواضع روزنامه ها و فعالان جناح اقتدارگرا در دوران خاتمی را دارد و اخیرا هم بر مبنای همانها مقاله خوبی درباره ادعای مبارزه با فساد اقتصادی محافظه کاران نوشته بود).
حتی اگر نخواهیم مقالات روزنامه ای را ملاک قرار دهیم و آن را صرفا «تبلیغات برای استفاده داخلی» بدانیم؛ می توان موارد دیگری را مثال آورد که مقامهای نظامی کشور مواضع جنگ طلبانه گرفته اند، اما هیچگاه با این واکنشهای گسترده جهانی مواجه نشده اند.
یک نمونه:فکر می کنم سال 81 بود که سردار«محمد باقر ذوالقدر» جانشین وقت سپاه در اظهاراتی کشورهای عربی منطقه را تهدید کرد که در صورت ادامه همکاری با آمریکا و اسرائیل، ایران چاههای نفت آنها در خلیج فارس را آتش می زند.فکر نمی کنم اهمیت آن اظهارات از سخنرانی تخیلی و مملو از شعار اخیر احمدی نژاد کمتر بوده باشد. اما آن ماجرا دستمایه بحرانسازی علیه ایران نشد.
به نظرم، تفاوت برخورد غرب با این دو اتفاق، دو
دلیل روشن داشته باشد:
اول- آن زمان (یعنی دوسال پیش)
هنوز نوبت ایران نشده بود. افغانستان و بویژه عراق مسائل مهمتری بودند که پرداختن
به آنها امکان باز کردن جبهه ای جدید را به آمریکا و همفکرانش نمی داد. به همین
خاطر، نه تنها اقدام نظامی که حتی فشارهای دیپلماتیک جدی هم علیه ایران در دستور
کار نبود. ضمن آنکه آن زمان پرونده هسته ای هم به جدیت کنونی مطرح نبود.
دوم (و به نظر من مهتر)- آن زمان ساختار
حکومت چنین یکپارچه در اختیار اقتدارگرایان نبود. حتی ناظران بین المللی
انتظار داشتند که با استمرار پیروزیهای اصلاح طلبان در رقابتهای انتخاباتی، محافظه
کاران تندرو بتدریج منزوی شوند و آنها با مجموعه ای به نام حکومت ایران رو به رو
باشند، که گرچه چندان دموکراتیک نیست، اما به اصول اولیه و مبانی نظام بین الملل
پایبند است. شاید بگویید:«اصلاح طلبان که در مجموعه حکومت (و بویژه حوزه سیاست
خارجی) کاره ای نبودند» اما آیا واقعا چنین بود؟ این نکته ای است
که می خواهم آن را به قدر توانم در این مطلب توضیح دهم.
قبل از هرچیز باید بگویم که من هم قبول دارم اصلاح طلبان عملا
نه تنها در عرصه سیاست خارجی که در هیچ حوزه تصمیم گیری و تصمیم سازی نظام، کاره ای
نبودند. آنها عملا و بتدریج تبدیل به دستکش حریری بر مشت آهنین
شده بودند. این تعبیر، البته ساخته من نیست. بسیاری در این سالها این عبارت را در
توصیف ناتوانی اصلاح طلبان برای اقدام مؤثر در چارچوب ساختار سیاسی موجود به کار
برده اند. اما عمدتا یک پرسش در اینجا مغفول مانده است و آن، اینکه: «آیا
این دستکش حریر هیچ نقشی در تغییر سطح برخورد بازی نمی کرد؟»
می خواهم بگویم که همین دستکش، همین رویه، همین زینت ظاهرا بی
تأثیر باعث می شد آن مشت آهنین (بویژه در عرصه سیاست خارجی) نتواند همان گونه که
واقعا هست، خود را نمایش دهد. چرا؟ چون تصویر و برونداد سیستم و آنچه بعنوان
«نمایندگان جمهوری اسلامی» در نزد جهانیان شناخته می شدند، از جنس «حریر» بودند و
نه «آهن». آن نمایندگان، یا از اصلاح طلبان بودند و یا از میانه روها.(که نماد آنها
امثال هاشمی رفسنجانی، ولایتی یا حسن روحانی بودند).
طبیعی است که جهان خارج نمی توانست با «حریر» به زبان
«آهن» سخن گوید و همین نکته ظاهرا کوچک سطح برخورد و بویژه نوع گفتمان
آنان در قبال ایران را تعدیل می کرد. به زبان دقیق تر، «دستکش حریر» از یک طرف مانع
از آن می شد که هسته آهنین و نظامی- امنیتی نظام جمهوری اسلامی نتواند آنگونه که می
خواهد سخن بگوید و هم طرف های تندرو خارجی (مثلا بازهای آمریکا) نمی توانستند
براحتی نیروهای معتدل اروپایی و حتی آمریکایی را در تندکردن سطح برخورد با ایران
متقاعد کنند.
بحث را کمی عینی تر می کنم و مثالی می زنم.
در همین قضیه اظهارات سردار ذوالقدر، نمایندگان اصلاح طلب مجلس ششم بسرعت واکنش
نشان دادند و گرچه نمی توانستند در تغییر سیاستهای کلی سپاه و حتی تغییر فرماندهان
اقدامی انجام دهند، اما با واکنش صریح و سریع خود و احضار وزیر دفاع به مجلس جهت
پاسخگویی، باعث شدند که آن اظهارات تکذیب و مخالف با مواضع رسمی جمهوری اسلامی
اعلام شود. اما در مورد اظهارات کنونی احمدی نژاد چه؟ آیا حتی
امکان بروز اعتراض و اعلام وجود مواضع متفاوت درون سیستم سیاسی باقی مانده است؟
نمی خواهم بار دیگر علیه مخالفان شرکت در انتخابات بنویسم،
اما فقط می پرسم:«اگر هر یک از ما به جای ناظران خارجی بودیم و پیروزی
تندروترین طیف سیاسی را در سه انتخابات پیاپی می دیدیم، این مسأله به ذهنمان نمی
آمد که تندروی و ماجراجویی نه تنها در سطح نظام سیاسی که حتی در سطح بدنه اجتماعی
جامعه ایران دست بالا و جایگاه گفتمان مسلط را دارد و نمی توان با چنین کشوری با
ملایمت سخن گفت؟»
آری، امروز می درویم آنچه دیروز کاشته
ایم.امروز دستکش حریری در کار نیست. روکشی کریه تر از خود مشت آهنین را جایگزین
کرده ایم.
|
TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/465
|
سلام
گرچه طرفدار توهم توطءه نيستم. ولي اظهارت اين آقايان و بسياري از رفتارهايشان خيلي به مواضع نو محافظه كاران آمريكا نزديك است كه به اين شايعه قوت مي بخشه كه ...
ديگه به ما بوشهري ها سر نمي زني؟ دلخوريد از بوشهري ها؟ يا اينكه شما رو دعوت كرديم ناراحتيد؟
محمد جان از كامنتت ممنون و خوشحالم.با كمال ميل اگر توانستم در مورد وقايع اين منطقه به نوعي خبرساني مي كنم.
شادمان باشي رفيق.
باز هم سلام
روزي برادر حاتم طايي كه از فرط حسادت به برادرش كلافه شده بود نزد بزرگ قومش رفت و گفت: چگونه است كه من هم فاميلم طايي است و لي به اندازه ي برادرم اسمم بر سر زبان ها نيست. هر كوي و برزن كه مي روي نام حاتم است. من دلم مي خواهد كه اسمم مانند او بر سر زبان ها بيافتد. بزرگ به گفت برو و در چاه زمزم بول ك. ازفردا نام تو بر سر زبان ها خواهد افتاد. و وي نيز چنين كرد...
حكايت يار اراداني ما هم همينه. خيلي دوست داردكه مانند رپيس جمهور گذشته مطرح باشد ولي نمي تواند بنابراين بسيار مشتاق است كه راه هاي ديگر را امتحان كند. اما بايد ديد اين بول كردن به چه قيمتي تمام شود؟ الله اعلم
با عرض سلام خدمت اقاي روح
ببينيد من فقط يك جواب از شما اصلاح طلب ها مي خواهم. مگر نه اينكه اين سخنراني هاي تخيلي اقاي احمدي نژاد دقيقا نظرات اقاي خميني است؟ مگر نه اينكه سران به اصطلاح اصلاح طلب كشور همه پيرو خط امام بودند و هستند. پس ديگر ناليدن از اين حرف ها ديگر چيست؟ اقايان يا رومي رومي يا زنگي زنگي. تا كي مي خواهيد هم به ميخ بكوبيد هم به نعل. همان اندازه كه حرف هاي احمدي نژاد براي شما ها تخيلي است . وعده هاي اصلاح طلبانه ي شما هم براي ماها .... تخيلانه تر است.
والسلام
|