.
.

صميمانه تر
يادداشت‌هاي محمدجواد روح


 

۵ آبان

درباره دکتر معین که خاموش و منزوی است

امروز می خواهم کمی درباره دکتر معین صحبت کنم. بهانه اش را هم می گذارم همین لطف اخیرش به من که کامنت گذاشته و نامزدی ام در مسابقه وبلاگها را تبریک گفته.


بعد از انتخابات چندان درباره دکترمعین نشنیده ایم.او در میان کاندیداهای نهایی انتخابات مظلومترین (و البته مردمی ترین)فرد بود. برخلاف دیگران، او پس از انتخابات نه به پستی رسید و نه جاروجنجالی به راه انداخته است.


نه مثل «علی لاریجانی» به دبیری شورایعالی امنیت ملی رسید که حالا با ادبیات مثلا دیپلماتیکش منافع ملت را به ثمن بخس بفروشد، نه مثل «محمد باقر قالیباف» که برای دلجویی ناگهان از دوره خلبانی در آسمان فرانسه فرایش بخوانند و کلیددار پایتختش کنند، نه همچون «اکبر هاشمی رفسنجانی»که با وجود آن شکست تحقیرکننده،همچنان از موضع نمایندگی کل نظام سیاسی سخن بگوید و آماده شود که تحت عنوان سیاستهای کلی همه نهادهای قانونی را در مجمع تشخیص منهدم کند و حتی آماده پذیرش مسئولیت پرونده هسته ای شود و نه حتی مثل شیخ «مهدی کروبی»که در سایه یک شعار تخیلی رأیی 5میلیونی آورده و حالا دیگر خدا را بنده نیست (چه رسد که با مؤتلفان سابق ادامه همکاری دهد).


معین از این قماش نیست. این را البته در همان زمان انتخابات نشان داد. همان روزهای تردید میان انصراف دادن و ماندن (همان زمان که سناریوی رد و سپس تأئید صلاحیتش را چیدند). تا آنجا که من دیدم واقعا در برزخ بود و برایش سخت بود پذیرش خواست دوستان. انتخابات هم که تمام شد، دغدغه اش تنها این بوده و هست که آنچه قولش را داده (و می داند بسیاری را امیدوار کرده بود) یعنی پیگیری تشکیل جبهه دموکراسی خواهی و حقوق بشرمبادا ممکن نشود و شرمنده امیدواران بماند.دو باری که فرصت شده پس از انتخابات درست و حسابی ببینمش، یک بار ناراحت و عصبی بود و دیگر بار،خوشحال. بار اول که با جمعی از دوستان روزنامه «اقبال» به مرکز تحقیقات آسم کودکان (محل کارش)رفته بودم، عصبی بود از اینکه سازمان مجاهدین انقلاب با پیوستن به جبهه مخالفت کرده و بار دوم که پس از اولین جلسه جبهه دموکراسی خواهی در محل سابق ستاد دیدمش، خوشحال بود که جمع اولیه شکل گرفته و کارها دارد راه می افتد.


همه این بحثها در کنار اظهارات و اقدامات پیش بینی نشده ای که در زمان تبلیغات انتخاباتی مطرح می کرد، همگی دلایلی برای آن بود که من و امثال من علاقه مندش شویم.گرچه همان زمان هم ته دلمان شور می زد که «مبادا پیروز شود و ندانیم با این همه شعارهای خوب چه کنیم!». پیش خودمان بماند، خیلی از دوستان در داخل و خارج حزب هراز چندگاه زیرلب همین را می گویند که «خدا را شکر که نبردیم». هر چند در عین حال، تأسف می خورند که «وضع کشور با این زمامداران تازه کار و نابلد چه می شود؟»


همه این حرفها را زدم که بگویم برای من، معین همچنان تجسم اصلاحات است. پدیده ای خوب، ملایم، انسانی و آرام که در عین حال، سیما و گفتارش جذابیت دوران جوانی را ندارد. همان دوره ای که خاتمی تجسم اصلاحات بود. زیبا و دلفریب و البته تا حدود زیادی ناشناخته. این روزها بسیاری را می بینم که چون کارهای احمدی نژاد را می بینند، خاتمی را یاد می کنند. برای من اما، بیش از یاد خاتمی، افسوس نیامدن معین به ذهن می آید. چون فکر می کنم آنچه قرار بود با معین انجام شود، نسخه ای واقعی از اصلاحات ایرانی بود. همچون خود معین که بسیار بیشتر از خاتمی می توانیم او را از خودمان بدانیم. معین با همان قیافه نحیف و جملات کمتر رسایش نماد و تجسم واقعی اصلاحات ایرانی است.اصلاحاتی که از بطن جامعه جوان،اندیشمند،مدنی و البته ضعیف و رنجور ایرانی برخیزد. معین البته امروز هم که رئیس جمهور ما نیست، نمادی از وضع اصلاحات است؛ منزوی و خاموش(برخلاف شیخ کروب که متوقع اما مدهوش).




TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/462



 نظرات

یکی از خوبی‌های نامزدی معین در انتخابات آن بود که بخوبی نشان داد شورای نگهبان نه بخشی از قوه قانونگذاری کشور بلکه زایده‌ای از قوه اجرایی برای کنترل و محدود کردن قوه قانونگذار است، و به هنگام ارزیابی یا رویارویی با آن بایستی از روش و شیوه ارزیابی یا رویارویی با قوه اجرایی و دستگاه اداری سود برد و نه قوه قانونگذار. کارکردهای تا به امروزی شورای نگهبان و نیز گرایش سیری ناپذیر آن به گسترش خود همانند دستگاه‌های اجرایی این برداشت از واقعیت آن را تایید می‌کند. یکی از علت‌های سرگردانی کارشناسان در روزهای سختی که در انتخابات بر دکتر معین گذشت تا دریابد که چه باید کرد ندیدن این واقعیت عریان بود. کوشش‌های پس از انتخابات شورای نگهبانی‌ها برای پیوستن به دستگاه اجرایی هم از همین واقعیت وجودی آن برمی‌خیزد.

نويسنده: هوشنگ

 

معين براي من هم يادآر نوعي آگاهي محزون است. به او جفاهاي زيادي شد. و اعضاي ستادهاي او هم خيلي مقصر بودند. به او خيلي توهين شد و آخر سر خيلي از دوستان هم شكست انتخاباتي را به پاي دكتر مظلوم ريختند. متن زيبايي بود و كلي حس دارم كه اينجا نمي شود نوشت. دستت درد نكند. معين شايسته اين جفاها و توهين ها نبود. من به شريف بودن او باور دارم. او از دوستان انتخاباتي نيز طعن و توهين ديد كه اميدوارم به گوشش نرسيده باشد.

نويسنده: آ/ ف

 

انتخاب معين واقعاْ آرماني بود. او از نظر من هم بهترين فرد براي ادامه راه اصلاحات بود. رويكرد علمي اش به مساپل بيش از هر چيز از نظر من با ارزش بود. و همين طور تيمي كه داشت. اما آن انتخاب ايده آل حالا چقدر دور است و وقتي حالا مي شنوم كه جبهه مشاركت حاضر بوده بر سر نجفي با بقيه به اجماع برسد چقدر حرص مي خورم!
اميدوارم آقاي معين عطاي سياست را به لقايش نبخشد...

نويسنده: امیر

 

گويا شما در شش ماه پيش فريز شده ايد! يخ را آب كن - امروز چه كنيم؟

نويسنده: رویا - بانوی کوچک

 

با همه اميدي كه به معين داشتيم و احترامي كه به نظر شما مي گذارم اميدوارم به وي به چشم فردي كه جبهه را پايه مي گذارد و در راه شكل گرفتن و از زمين برخواستنش مي كوشد نگاه كنيم نه به عنوان كانديد آينده رياست جمهوري يا چه و چه و چه.

نويسنده: بهروز

 

جناب آقاي روح

خيلي ممنون كه سري به ما زديد و بابت انتقادتون هم خيلي ممنون . حتما ژيشنهادتون رو اجرا مي كنيم . در ضمن نامزد شدن وبلاگتون رو هم تبريك عرض مي كنم .

و من الله التوفيق

نويسنده: مرتضي ميري

 

Olá amizade. Mem chamo Ernísio Martines Dias. sou um cara calmo, boadacaco, mas de repente posso ficar agressivo se vejo que não to conseguindo o que quero. Sei que sou mau caráter, desonesto, sem escrúpulos, que só penso em ganhar dinheiro à custa dos outros, em ter lucro financeiro em tudo, sonegando impostos e enganar as pessoas com minha lábia. Sou tão bom nisso que até eu acredito nas mentiras que invento todo o tempo como se fosse verdade e procuro fazendo coisas por baixo dos panos do modo mais fácil. Será que existe correção para um marginal corrupto? Sabe, além disso, me sinto com 2 faces diferentes, pois quando não estou trampando na VBA, fico frágil, inseguro. no sexo só me resta transar sendo passivo com rapazes por causa da minha impotência sexual. É agonizante! Preciso conversar desabafar, me escreva ta? Meu e-mail é ernisio@vba.com.br Tenho dores de cabeça, depressão e insônia, mas ainda com alguma esperança de mudar esta minha vida para melhor e conto com a sua ajuda.

نويسنده: Ernísio Martines Dias

 

عالي بود!

نويسنده: اميرحسين

 

دكتر معين هر چند ديگران تخطپه اش كنند باز هم براي من انسان بزرگواري است در ضمن نامزدي تون مبارك

نويسنده: هادی

 

اي كاش يه كم تخم كروبي رو داشت

نويسنده: رشاهي

 

مشاركتيا خرش كردن واسه پست ومقام حالا تو خايه ماليشو كن تا جونت دراد شهرستاني خر

نويسنده: يي

 

سلام
عالي بود
خيليا لياقت اونو رو نداشتن
بهتره 2 سال بگذره اون وقت...

نويسنده: محسن

 

As for the Giants, their own happiness was short-lived as they lost to - who else?

نويسنده: arcethelbert