.
.

صميمانه تر
يادداشت‌هاي محمدجواد روح


 

۲ آبان

کاش حرف بوش پدر را گوش کرده بودند...


(یا «پایان جنگ سرد و پرونده هسته ای ایران»)


چرا در اجلاس اخیر شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی دولت ایران
چنین خود را تنها یافت؟
فکر می کنم یکی از دلایل این مسأله باور
نکردن «نظم نوین جهانی» از سوی مقامات ایرانی
است. نظمی که از پس پایان
دوران جنگ سرد سربرآورد و در دهه گذشته بخوبی خود را در مواردی چون دفاع آمریکا از
کویت در برابر حمله عراق، مسایل بالکان و محاکمه میلوسویچ، تحولات فلسطین و روند
حرکت آن به سوی صلح، جنگ با تروریسم، ارائه طرح «خاورمیانه بزرگ» و نیز مسأله مهمی
به نام حرکت غیر رسمی اما واقعی چین از اردوگاه کمونیسم به سوی جهان سرمایه داری
نشانه های آشکاری از این روند است. نشانه هایی که البته تنها در سطح سیاسی است و
سطوح زیر پوستی آن (مثلا در حوزه تحولات فرهنگی و اجتماعی ) ,و یا سطوح کلان تر اما
آشکارتر (مثلا در حوزه رسانه ها یا اقتصاد) را دربر نمی گیرد.



اما در همین حوزه سیاسی، تحولات در آن حد هست که بتوان قضاوتی صریح ارائه
کرد و گفت که ما با نظمی نوین روبه رو هستیم. این همان واقعیتی است که جورج
بوش پدر
(با وجود همه بلاهت خانوادگی شان که حتی در چهره آنها هم آشکار
است)، پس از جنگ اول خلیج فارس در اوایل دهه 90 به آن اشاره کرد و گفت که آمریکا
ناظم این نظم جدید است.  مجموعه نیروهای سیاسی آن زمان ایران (شامل
نیروهای چپ خط امام، راست و حتی بخشی از اپوزیسیون قانونی- مذهبی)
این
مسأله را رد می کردند و مدعی بودند که انقلاب ایران همانطور که در دهه های 50 
و 60 (70 و 80 میلادی) توانست در برابر غرب بایستد و حتی الگویی به نام «اسلام
سیاسی» ارائه کند، در دهه 90 (یعنی همان زمان) هم توان چنین کاری را دارد. به خوبی
به خاطر دارم که مجلات طنز آن زمان ایران بویژه مجله مؤثر «گل آقا» در کاریکاتورها
و مقالات شخصی مرحوم صابری، این مسأله را اسباب ریشخند قرار داده بودند و همنوا با
حاکمان (که البته «گل آقا» هم درون حاکمیت بود)، از بی پایه و اساس بودن ادعای
آمریکا سخن می گفتند.
آن روزها البته گذشته است. چپ خط امامی در سایه دوم خرداد
به درون حاکمیت رفت و تجدید نظرطلبی بخش مهمی از آن آشکار شد و همین هم به اخراجش
انجامید. جناح راست به چند طیف میانه (کارگزاران) و سنتی (مؤتلفه و روحانیت مبارز)
و بنیادگرا (آبادگران) تقسیم شد. میانه ها از حوزه مدیریت حذف شدند و تنها امیدشان
به گوشه چشمهای رفسنجانی است. سنتی ها هم در کمال بی آبرویی آویزان بنیادگراهای
تازه از راه رسیده شده اند و این آخری هم خودش مانده و شعارهایی تخیلی که اگر در
داخل بشود به شکلی آن را ماستمالی کرد،در سطح بین المللی واقعیتها بی رحم تر از آن
است که بتوان نادیده شان انگاشت.(بحث درباره موقعیت اپوزیسیون هم در این مقال وجهی
ندارد).



آنچه در اجلاس اخیر شورای حکام خود را نشان داد، درستی حرف جورج بوش
پدر بود.
همان بنده خدایی که 15 سال قبل در آشکارترین شکل ممکن و از طریق
رسانه هایی که حتی خواجه حافظ شیرازی را هم بی خبر نمی گذارند، اعلام کرده
بود:«ایها الناس! جهان دهکده ای شده و کدخدایش هم ماییم.» اما بخش مهم و تصمیم
گیرنده حکومت جمهوری اسلامی به جای شنیدن،یا این بنده خدا را دست انداخت و یا سعی
کرد با تحلیلهای اسکیزوفرنیک واقعیت را وارونه بنماید.(یادم هست که مقام محترمی سه
چهار سال پیش در خطبه های نماز جمعه اصل نظریه «مک لوهان» را زیر سؤال برده و به
استهزا گفته بود: «دهکده جهانی؟ تو گفتی و من باور کردم!») معلوم است حکومتی که با
یک تئوری جامعه شناختی- ارتباطی این طور برخورد می کند، حرف رییس جمهور دولتی که آن
را «دشمن» می داند، در گوش نگیرد.



آنچه در اجلاس اخیر شورای حکام خود را نشان داد، درستی حرف جورج بوش پدر
بود.  به این خاطر که چین، روسیه، هند، کره جنوبی، برزیل و هر کشور دیگری که
اندکی عقل اندر سر حاکمانش بود، میان همراهی با کدخدا یا بچه شرور و کم عقل عالم،
طرف کدخدا را گرفت.



با این حال، آنچه حاکمان ایران از پس اجلاس شورای حکام انجام داده
اند (و لابد انتظار دارند در اجلاس بعدی نتیجه هم بدهد!)، نماد بارز «بلاهت»
است
(البته اگر پیرو تئوری توطئه نباشیم و آن را حمل بر «خیانت» نکنیم).
چراکه همچنان فکر می کنیم دوران جنگ سرد است و با ابزارهای دوران «تیرکمان سنگی»*
به مقابله با طرح «خاورمیانه بزرگ» آمریکا رفته ایم که البته قرار است بخش ایرانی
آن از طریق پیمانکاری به نام آژانس بین المللی انرژی اتمی اجرا
شود.
اقداماتی نظیر تهدید کره جنوبی یا آلمان به ممنوعیت ورود
کالاهایشان به ایران نماد بارز این بلاهت است.
واقعا چطور می توان تصور
کرد که این کشورها موقعیت خود در نظام بین الملل را در قبال چند میلیون (و حتی
میلیارد) دلاری که از فروش موبایل و کامپیوتر و تلویزیون و وسایلی از این قبیل به
ایران به دست می آورند، تاخت بزنند؟
اینکه بخش اقتصادی قضیه است. جالب تر از
آن، تحلیل های سیاسی حاکمانمان است که فکر می کنند در این پرونده می توانند هم بلوک
شرق (و بویژه روسها و چینیها) را در برابر آمریکا و غرب احیا کنند و هم جنبش عدم
تعهد (امثال هند و برزیل و سنگاپور)!
دیگر چه بنویسم؟ جز اینکه: به خدا
راهی ندارید؛ جز اینکه دم کدخدا را ببینید!


در همین زمینه:


«ترکمانچای»
/ مقاله ای از «مصطفی تاج زاده»


«جنبش عدم تعهد
واقعیت یا خیال؟»/ از وبلاگ «شبنمی در کویر»




TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/458



 نظرات

نگاه جالبی است. به گمان من هم بزرگترین ندانم‌کاری در همان سال‌ها شده است. یعنی در آن سال‌ها نتوانسته‌اند بفهمند که جهان به بازسازی و نوسازی مناسبات جهانی پرداخته بوده است و دست‌اندرکاران ما به جستجوی جایگاه کشور در مناسبات تازه برنخاسته‌اند. اما انصاف باید داد. ریشه ندانم‌کاری در نگاه دهه‌های گذشته ما به سیاست خارجی بوده است. ما به بازبینی به نگاه تاریخی خود در سیاست خارجی نیاز داریم. همان بازبینی که چین کرد و خود را از انزوا رهاند. چرا ما باید محکوم باشیم که با میانجیگری روسیه با آمریکا سخن بگوییم. چین مگر مساله تایوان را رها می‌کند و به خاطر ما خود را با آمریکا درگیر می‌کند. هرگز نباید خیال کرد که مساله‌ای مانند ایران می‌تواند در پیمان آتلانتیک شمالی شکاف افکند. ما باید باور کنیم که مردم ایران حاکمیت مستقل خود را دارند و با استقلال برآمده از آن با همه گرایش‌های جهانی رابطه مستقل خود را داشته باشیم. اما دوران موازنه منفی سرآمده است. سمتگیری مثبت نیاز ماست. ما باید مستقل با آمریکا رابطه داشته باشیم.

نويسنده: هوشنگ

 

ندانستن مهم نيست آنچنان كه خودرا به ناداني زدن مهم است .آنچه درگذشته درنيافته ايم هرچند اسباب نگراني است ولي نگراني افزون چندبار از يك سوراخ گزيده شدن است .ما با شعارها ي دهن پركن از دگرگوني ها ي واقعي درجهان بيروني غفلت مي كنيم .سعي مي كنيم كه صداهاي واقعي را نشنويم اگر لازم باشد درگوش خويش پنبه هم مي گذاريم .برخي هم اروزهاي خودرا به عنوان واقعيت دانسته وبا اين ابزار به تحليل رخدادها مي نشينند .گروهي تغيير نگاه اصلاح طلبان را بدون آنكه مبناي آن را بشناسند وادادگي مي نا مند .اينگه گمان شود كسي بايست درامروزهمانند سال پنجا ه وهفت بيانديشد نشان از آگاهي ندارد .دنيا ديگر شده است ُ مناسبات پيشين درهم ريخته وماهم مي توانستيم ومي بايست سهم مناسبي درجهان امروز داشته باشيم .اين سهم با خرد ورزي وشناخت به موقع دگرگوني ها امكان پذير يود . وامروزهم باز بايد براي جلوگيري از آسيب وعقب ماندگي بيشتر كار ي كرد ودنيارا درست فهميد

نويسنده: اسلامي

 

سلام
اينگونه نگاه به جهان حاكي ازتوهم آقايي و سروري حاكمان است. كساني كه با ديدن جمعيتي كه بنابه شرايط خاص جمع شده اند احساس مي كنند طرفدارنشان در داخل بسيار هستند. آن ها دچا يك نوع بيماري به نام توهم ماندگاري شده اند. امابعضي ديگر كه رسته ي تملق گويان هستند اوضاع را براي بالاتري ها به گونه اي جلوه ميدهند كه بيماري آن ها تشديد مي شود. اما افسوس كه بالاتري ها نمي دانند و پاپين تري ها هم نمي خواهند بدانند كه نظم جهاني بر خلاف روند فكري آن ها درحال پيشروي است. حاصل تقابل حاكمان با نظم جهاني مانند برخورد جسم كوچكي با يك ماشين در حال حركت با سرعت بسيار تند است. در اثر اين برخورد نه تنها از سرعت ماشين كم نمي شود بلكهآن جسم كوچك به هزار تكه ي كوچكتر متلاشي مي شود.آن هم ماشيني كه راننده اش بسيار حرفه ايست و چم و خم جاده ها را به خوبي مي داند.

نويسنده: حسام

 

با سلام.
از اينكه به مطلبم لينك داديد ممنون.
راستش بعد از خوندن اين نوشته احساس نمودم كه اين مطلبتان نوشته بنده را كامل نمود واز عقيم بودن خارج.
بسيار عالي امبدوارم آقايان مسند نشين هم كمي دودوتا چهار تا نمايند تا...
راستي جناب آقاي روح به نظر شما حضرات از حداقل هوش وبينش سياسي نيز بي بهره اندكه نمي توانند شرايط ومعادلات سياسي روز جهان را ببينند؟
قلمتان پايدار و موفق باشيد.

نويسنده: امين

 

سلام دوست و همكار عزيز. مرسي كه سر زدين. صفا آوردين. هميشه خوش باشين

نويسنده: رضا ولي زاده

 

سلام
انتخاب سايت شما در نامزدان بهترين وبلاگ ژورناليستي در راديو آلمان را تبريك ميگويم . موفق باشيد. احمدپور

نويسنده: احمدپور

 

سلام
انتخاب سايت شما در نامزدان بهترين وبلاگ ژورناليستي در راديو آلمان را تبريك ميگويم . موفق باشيد. احمدپور

نويسنده: احمدپور

 

واقعيت همين است .موفقيت شما را تبريك مي گويم.

نويسنده: معين