.
.

صميمانه تر
يادداشت‌هاي محمدجواد روح


 

۱۷ مهر

عبدي: صلاح نيست بيايم ولي شما بمانيد

بعد از آن مطلبي كه درباره ضرورت بازگشت «عباس عبدي» به حزب نوشتم، دنبال فرصتي بودم تا مسأله را با خود او مطرح كنم. روز جمعه اين فرصت به وجود آمد. با چند تا از بچه هاي حزب به منزل عبدي رفتيم. ديدار و جلسه خوبي بود و عبدي تحليل مفصلي از فضاي سياسي و موقعيت حزب را ارائه كرد. عبدي معتقد بود كه از مقطعي به بعد جبهه مشاركت، حضور در قدرت را بر شعار اصلي خود يعني انجام اصلاحات و دفاع از حقوق مردم اولويت داد. البته عبدي معتقد بود كه اين مسآله نه به خاطر عافيت طلبي و بهره بردن از مواهب قدرت كه به دليل نسبتي كه اصلاح طلبان ميان خود با قدرت موجود تصور مي كردند بوجود آمد. عبدي مي گفت كه اصلاح طلبان نوعي رابطه پدر و فرزندي يا برادري ميان خود با نظام موجود متصور هستند و به همين خاطر هر نقدي هم كه بر عملكرد حكومت  داشته باشند، خروج از آن را برنمي تابند چون اين مسأله نوعي از بين بردن رابطه هاي پيشين است كه اين براي دو برادر يا پدر و فرزند ممكن نيست. حال آنكه عبدي معتقد است رابطه شهروندان با حكومت يك رابطه قراردادي است و وقتي يك طرف به قرارداد پايبند نيست، طرف ديگر نبايد به همكاري با او ادامه دهد.
بعد از حرفهاي مفصل عبدي، از او درباره بازگشتش به حزب پرسيدم. او گفت كه اين مسأله تا زمان نامشخصي صورت نمي گيرد چرا كه ممكن است اختلافات و مشكلاتي را درون حزب بوجود آورد كه بصلاح مجموعه نيست. با اين حال،او تأكيد داشت كه تحليلها و انتقادهايش را به سران حزب منتقل مي كند و در اين زمينه، نامه اي هم به شوراي مركزي نوشته است كه البته نمي خواهد از طرف او منتشر شود. عبدي در نهايت به نيروهاي بدنه حزب هم اين توصيه را داشت كه ضمن نقد عملكرد اصلاح طلبان به فعاليت و همكاري خود با جبهه مشاركت ادامه دهند؛ چرا كه به عقيده عبدي، هنور هم جبهه مشاركت چه به لحاظ افراد و چه تشكيلات سالم ترين و بهترين تشكل براي فعاليت سياسي در ايران است.




TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/434



 نظرات

خوب، این خیلی مهم است که آقای عبدی با تجربه‌ای که دارد در باره حزب مشارکت چنین می‌گوید. حزب مشارکت این امکان را دارد که از انجمن کارگزاران حکومت خاتمی فراتر رفته و حزب کشوری بشود. حزب کشوری یعنی هر ایرانی بتواند عضو حزب شود و آن را اساسنامه حزب تضمین کرده باشد. ایرانی‌ها چند فرهنگی، چند مذهبی، چند دینی و چند ملیتی هستند. آیا مشارکت می‌تواند چنان فعالیت بکند که راه بر آن چندگانگی‌ها بسته نشود؟ برخی اختلاف‌های تاریخی را بایستی به تاریخدانان سپرد و به تقسیم کار اجتماعی میان دانش و سیاست تن داد. به گمان من مشارکت می‌تواند چنین کند و خود را وارث حزبی آن اختلاف‌ها نداند. گسترش دانشگا‌ه‌ها و فراوانی دانشجویان و دانشمندان هم چنین امکانی را فراهم آورده است که این تقسیم‌کار انجام گیرد. بایستی کمک کرد که تاریخ به تاریخدانان سپرده شود و در خدمت شکوفایی پژوهش‌های تاریخی در دانشگاه‌ها باشد و حزب هم به سیاست بپردازد. بویژه از سیاستمداران و رهبران و سخنگویان حزبی که واسطه سیاسی با جامعه هستند بایستی خواست که آموزگار تاریخ شدن را کنار بگذارند و به سیاست بپردازند.
افسوس که در باره دیدگاه‌های آقای عبدی گفتگو نشد بسیاری چیزها روشن می‌شد. خاتمی رییس جمهور حزبی و شورای وزیرانش هم حزبی نبود. از یک دوره به بعد بایستی مشارکت از پشتیبانی خاتمی و شورای وزیرانش دست می‌کشید و به سیاستگذاری آینده می‌پرداخت. به گمان من با گفتگو می‌شد کاری کرد که حزب از خاتمی و وزیرانش جدا شود، خاتمی بماند و حزب هم وزیران و مدیران کل سیاسی را میان ماندن در رهبری حزب یا حکومت مختار بگذارد. به عضو حزب نمی‌توان چنان دستورهایی داد اما وظیفه رهبران حزبی بود که میان رهبری حزب و ماندن در حکومت یکی را انتخاب کنند. دیرترین زمان هم انتخابات مجلس بود. رهبر حزبی که به مجلس راه ندارد می‌خواهد در حکومت چه بکند؟ جدایی سیاسی حزب و رییس جمهور بایستی انجام می‌شد که دست حزب برای سیاستگذاری آینده باز باشد. اما انصاف باید داد. گمراهی و خطا تنها در حزب نبود. حزب خطای هولناکی خواهد کرد اگر در نقد خود از بستر اجتماعیش جدا شده و به نقد مجرد یا منزه‌طلبانه بپردازد. ایرانی‌های احساس شکست کرده استاد راست و درست کردن‌های مجرد گذشته‌اند. یکی از بزرگترین خدمت‌های مشارکت می‌تواند این باشد که کمک کند پست‌های سیاسی حکومتی در دستگاه دیوانی دولت مشخص شده و کار در دستگاه دیوانی کار حکومتی محسوب نگردد. فلج شدن دستگاه دیوانی پس از هر انتخاباتی که به تغییر رییس جمهور می‌انجامد و نیز استدلال‌های شرافتمندانه‌ای که هواداران ماندن در حکومت می‌کردند و می‌گفتند با خروج از همه چیز حذف می‌شویم ضرورت آن را بخوبی نشان داده است. این کار از مشارکت به خاطر تجربه دیوانی‌اش برمی‌آید.

نويسنده: هوشنگ