سیاست؛ به مثابه امر وجدانی
دروبلاگ تر و تمیز و پرمحتوای «من ایرانیم» مطلبی دیدم که توجهم را جلب کرد. بلاگر محترم، در گفت و گوی صمیمی اش با مخاطب مجازی، در واقع پرسشی فلسفی را طرح کرده بود که من آن را به قرائت خودم بازنویسی می کنم:«چرا باید به امر سیاست پرداخت و اصولا چرا باید به سیاست حساس بود؟»
البته برای امانت داری عین متنی که در وبلاگ «من ایرانیم» آمده بود، در اینجا می آورم:«تصمیم قطعی گرفته بودم که مسئولیت اجتماعی و اخلاقی(؟) را مثل چرک کف دست بیندازم دور و بشوم یکی مثل "همه". یکی از میلیون ها آدم معمولی که فقط بلدند زیر لب غر بزنند و به حکومت بد و بیراه بگویند و شارلاتان بازی در بیاورند و از زیر کار دربروند و اگر پول داشته باشند به خوش گذرانیشان برسند و شاید هم مثل بچه ی آدم بنشینند درس بخوانند و سرشان به کار خودشان باشد و وقتی هم انتخابات شد سر از پا نشناسند و به خاطر مُهر شناسنامه هنوز خورشید نزده سر صندوق حاضر شوند و احمدی نژاد را بکنند رئیس جمهور. می خواستم بشوم یکی مثل همه با تکیه کلام های مشهور "گور بابای سیاست. این حرفا به ما چه دخلی داره؟" ٬ "خودشون می برند و می دوزند. ما فقط بازیچه ایم" ٬ "ول کن بابا این حرفارو. میان می گیرنمونا!". کمی که گذشت دیدم زندگیم دارد بی مزه می شود!حرفی که می خواهم بزنم آسمان ریسمان بافتن ندارد. مطالبی که در این سه ماه٬ روی این وبلاگ فکسنی می گذاشتم از همه چیز بود به جز سیاست. از کتاب هایی که می خواندم٬ از نمایشگاه و تئاتر و سینمایی که می رفتم٬ از بحث های روشن فکری دینی و دموکراسی و حقوق بشر که این ور و آن ور می دیدم٬ از تنیس یو اس اوپن و اوضاع قاراش میش پرسپولیس و لات بازی های پروین و فعالیت هایم در دانشگاه و خلاصه از هزار کوفت و زهرمار(!) دیگر. اما یواش یواش طاقتم دارد تمام می شود! از امروز با اجازه ی خودم از سیاست هم می نویسم.»
***
برای این مطلب کامنتی گذاشتم که در آن گفتم:
«من فکر می کنم هیچ دلیلی جز وجدان برای پرداختن و حساس ماندن به امر سیاسی وجود ندارد.همچنان که برای سردادن شعار دموکراسی خواهی و حقوق بشر در انتخابات اخیر دلیلی دیگر نداشتیم. من فکر می کنم فراتر از شکست و پیروزیهای سیاسی و میزان اقبال مردم، باید در جهت راحت کردن وجدان خویش حرکت کنیم و البته این، به معنی نادیده انگاشتن واقعیتهای اجتماعی و دست زدن به حرکات آرمانخواهانه اما بی نتیجه نیست. به هر حال، توفیق در امر سیاسی کار دشواری است؛برای آنانی که بخواهند اهل اخلاق باشند.» نظر شما چیست؟
|
TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/425
|
بابت كامنتي كه گذاشتي ممنونم
مرا با وادي سياست كاري نيست اما براي تو آرزوي سلامتي ميكنم
بي نهايت خوشحال شدم كه محمد جواد روح عزيز كه گاه و بيگاه نوشته هايش را در شرق مي خوانم و تصور موجودي(!) دوست داشتني از او در ذهن دارم٬ برايم پيغام گذاشته است.
حق با توست محمد جان. يكي از نطق هايي(!) كه تحويل مي داديم توي خيابان هاي تهران در جواب به آن ها كه انتقاد مي كردند داريد وقت تلف مي كنيد و انتخاب معين به هيچ كار نيايد و وقتي شكاف بين قدرت و مسووليت كماكان پابجاست چه اميدي مي توان به بهروزي معين داشت٬ همين بود كه صرف نظر از اصلاح پذيري حكومت و كاميابي اصلاح طلبان٬ با وجدانمان چه كار كنيم؟ حالا اگر وجدان هم نمي گفتيم چيزي بود در همين مايه ها!
بروم نوشته ات در باب پرونده ي هسته اي- ملي يا غير ملي را بخوانم.
پايدار باشي.
من اولا از خبرنگاري تو حوزه سياسي خوشم نميآمد اما وارد شدم و علاقمند هم ..هرچند كه اولويت اولم سياست نيست و هميشه فكر ميكردم كه بايد يه كاري رو انتخاب كنم كه خدمت باشه نه خيانت ..عشق باشه نه كار و همين مثل معلمي بعد ها كه خبرنگار سايس شدم احساس خيانت ميكردم اما به مرور احساس عشق خدمت و به قول شما راحتي وجدان ميكنم ...
از كامنتتون هم ممنون
من هم براي راي ندادن جدا از دلايلي كه در بحث ها با دوستان هم نظر شما (اقاي روح وعلي) داشتم در هنگام تكافو ادله دليل وجداني را عامل چنين كاري مي دانستم.
به نظر مي رسد در آخر عقلايي ترين كار هاي روي زمين باز هم ما ايراني ها به احساسات پايبنديم.
باسلام.
جناب آقاي محمدجواد روح عزيز از حضور سبزت ممنون. بسيار خوشحال شدم وقتي كامنتتان را در وبلاگم ديدم.
در مورد كار سياسي كردن باشما موافقم كه بزرگترين دليل وجدان انسان مي باشد از سويي ديگر به قول مرحوم اخوان: ليك در اين تكاپو بي تفاوت نيز نتوان بود.
اما اينكه كدام عقلي در دوره تثبيت نظام اقداماتي مثل 13آبان 58 را مي پذيرد؟ بايد به عرض برسانم از دولتي كه عقل گرايي را در هيچ يك از
تصميماتش دخالت نمي دهد انتظار كار عقلايي داشتن انتظاري عبث است.اما سر خوردگي بعد از انتخابات بعضي از دوستان هم در نوع خود جالب است،آيا به راستي در جامعه اي مثل ايران دادن كه پوپوليستي است دادن شعارهاي روشنفكرانه وخارج از ظرفيت جامعه نتيجه اي جز شكست مي تواند داشته باشد.
در ضمن به نظر شما آيا اگر معين راي مي آورد در ساختار متصلب جمهوري اسلامي ايران مي توانست كار كند و به شعارهايش عمل كند؟
باز هم به من سر بزنيد.
موفق باشيد.
جداي از وجدان، فكر مي كنم هر انسان رشديافته كه حضور خودش را در دنيا باور كرده، انساني كه در زندگي خود و اطرافيانش حتي يك تغيير كوچك ايجاد كرده باشه، انساني كه فيلم مي بينه، موسيقي گوش مي ده، كتاب مي خونه، ديد و نگاه سياسي هم پيدا مي كنه. اينكه شرايط ابراز نگاهش را داشته باشد، اينكه درگير خفقان نباشد و از آثار ابراز نظرش نترسد بحث ديگري است. فكر كنم جداي از وجدان، سياسي بودن دست كم در ذهن آدم هاي رشديافته وجود دارد.
هر کس میتواند دلیل خود را برای شرکت در سیاست داشته باشد. سیاست چیزی است که به هر کس مربوط میشود و آنچه که به همزیستی اجتماعی انسانها مربوط میشود و تاثیری سازنده یا دگرگون کننده در زندگی انسانها در جامعه دارد، سیاسی است. سازنده به معنی ساختن و شکل دادن به روندهای اجتماعی سیاسی و دگرگونی هم ایجاد تغییر لازم در راستای خواست و نیاز مردم است. با این گفته اگر عمل سیاسی به سازندگی یا دگرگون کنندگی محسوس برای انسانها نیانجامد دیر یا زود از گستره سیاست بیرون میافتد و چیز دیگری میشود، تشخیص آن هم کار سیاست است و از دشوارترین کارها در سیاست. در سالهای گذشته دشواریهای بزرگی در این عرصه پدید میآمد و راه سازندگی یا دگرگون کنندگی عمل سیاسی سد میشد. به گمان من دشواری پاسخ به آن دشواریهاست که برای شما سیاست را به امر وجدانی فرارویانده است. محترم است. اما سیاست امری عقلانی است، میتوان از علاقه و جاذبه در پرداختن به سیاست هم سخن گفت، که اگر وجود داشته باشد چه بهتر، و شدت و ضعف آن هم در همگان یکسان نیست. نکتهای که کار ما را دشوارتر کرده این است که تقسیم سنتی دولت و جامعه و رویارو گذاشتن آنها دیگر پاسخگو نیست. در آن تقسیم آنچه که به دولت مربوط میشد سیاست نام میگرفت. و آنگاه که فرد یا جامعه به رویارویی با دولت کشیده میشد گفته میشد که به سیاست پرداخته است. هنوز هم آنهایی که دانسته یا ندانسته چنان دیدی از سیاست دارند به رویارویی و درگیری نیروهای اجتماعی با دولت بیشتر علاقه نشان میدهند تا آن وظیفه سازندگی یا دگرگون کنندگی سیاست. برخوردهای سختگیرانه دولت گرایشی پدید میآورد که سیاست را محدود به کار در جامعه میپندارد و دولت را رها میکند. اما کار سیاست تاثیر متقابل سازندگی و دگرگونی میان هر دو آنهاست با هدف ایجاد نظم اجتماعی پایدار، و کشمکش یا سازش، قدرت یا اعمال سلطه را در خدمت آن در میآورد. پس نه سازش، نه کشمکش، نه قدرت و نه اعمال سلطه به خودی خود ارزش یا ضد ارزش به حساب نمیآید و در خدمت آن سازندگی یا دگرگونی است. به خاطر بنبستها در وظیفه سازندگی و دگرگون کنندگی سیاست در سالهای گذشته توضیح کار شما که تصمیم به شرکت فعال در انتخابات ریاست جمهوری گرفته بودید بسیار دشوار بود اما دستاوردهای بسیاری داشت. همینکه آقای خامنهای را ناچار از دخالت در کار شورای نگهبان کرد بسیار پرمعنی بود یعنی او تصمیم به دیالوگ غیرمستقیم با آن نیرو گرفت در صورتی که در انتخابات شوراها میشود گفت قهر کرده بود.
يکی از فيلسوفان سياست گفته: « انسان حيوانی است سياسی ». من برای تحقق بخشيدن به انسانيتم راهی جز سياست ورزی ندارم. هرچند می دانم اين راه بس فتنه خيز و مردافکن است. اما به قول حافظ:
در بيابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنشها گر کند خار مغيلان غم مخور
از اينكه به وبلاگم سرزديد بينهايت سپاسگزارم. منتظر نظرهاي انتقاديتان هستم.
با سلام.اين وبلاگ رو از طريق لينكي كه اميد مهرگان به مطلب پرونده هسته اي داده بود پيدا كردم.بدون تعارف بايد بگم كه طبق سنت ديرينه سياسي نويس هاي روزنامه شرق استدلال هاي شما در اين خصوص فريب كارانه و احمقانه بود.اگر اصرار داشته باشي حاضرم بيشتر در اين باره بنويسم و موضع خودم رو به شكلي مستدل تر روشن كنم. از اين پس سعي مي كنم بيشتر اين جا نظر بدم.البته در صورتي كه وقتم اجازه بده. در ضمن راجع به عملكرد صفحات سياسي و بين المللي روزنامه شرق هم كلي حرف دارم.
اشاره ات به جا بود روح جان
فكر كنم امثال زر افشان و گنجي هم امروز براي راحت كردن وجدان خود است كه آرام خانه را گذاشته اند و كنج سلول نشسته اند.
يادم مي ايد ناصر زرافشان در مصاحبه اي مي گفت:آقايان براي ما چند سال بريده اند غافل اند مگر من هفتاد ساله چقدر ديگر زنده ام.
منظورم اين است كه او خود واقف بود كه دارد چه مي كند.مي خواهم نقبي بزنم به اعتراض محترمانه اي كه پيش از اين به اكبر كردي.اگر اكبر هم مثل تو براي راحتي وجدان خودش(مثلا براي اين كه با خودش راحت بگويد :من كه مي دانستم سكوت نكردم) چنين مي كند بايد به ناتواني اش در براوردن آرزويي كه تو به او نسبت دادي (جمهوري خواهي ) تعبير شود
با احترام
As for the Giants, their own happiness was short-lived as they lost to - who else?
|