.
.

صميمانه تر
يادداشت‌هاي محمدجواد روح


 

۱۴ فروردین

نوسترآداموس

دوستی دارم به اسم فرهاد جعفری. این آقا فرهاد از آن مردان نیک روزگار است.البته از نظر سیاسی اختلاف نظرهایی داریم.مثلا او از خیلی وقت پیش، انتقاد به جبهه مشارکت را آغاز کرده؛از آن زمان که اصلا چنین انتقادهایی «مد» نشده بود.(دقیقش را بخواهم بگویم از دوران انتخابات مجلس ششم که جبهه مشارکت در اوج بود).من شخصا نمی توانم هنوز بگویم که آن انتقادها درست بوده یا نه و یا حتی اگر آن انتقادها را بپذیرم، نمی توانم هنوز بپذیرم که آن انتقادها می تواند دلیلی برای استفاده نکردن از ظرفیت فعالیت حزبی در این تشکل باشد.(در این مورد بزودی مطلبی می نویسم؛بویژه آنکه دوستان لطف داشتند و در مطلب قبلی ام کامنتهای زیادی در پاسخ به پرسشم در مورد دلایل ضعف عضوگیری در جبهه مشارکت گذاشتند و نظرات خود را بصراحت بیان کردند).


اما غرض از این مقدمه؛


این آقا فرهاد جعفری در دوره پنجم مجلس در انتخابات مشهد با یک عکس شش تیغه تر و تمیز(که آن زمان حکم کیمیا را داشت) اول شد، اما بنا بر «توصیه!» برادران وقت وزارت اطلاعات از کاندیداتوری استعفا داد تا راه ورود به مجلس یرای امثال فاکر و ترقی باز شود و «شهر مقدس و حرم مطهر» خدای ناکرده صاحب نماینده لائیک و دگراندیش نشود.


با این وجود، آقا فرهاد مثل باقی دگراندیشان، بعد از دوم خرداد دم درآورد(البته در مثل مناقشه نیست) و نشریه ای راه انداخت به اسم «یک هفتم» که دوستی و همین طور همکاری من با فرهاد از آنجا آغاز شد.او این نشریه را که امتیازش هفته نامه بود و البته هیچ وقت مرتب و منظم منتشر نشد، تا همین پارسال هم داشت تا اینکه وزارت ارشاد به خاطر همین بی نظمی امتیازش را لغو کرد.

لغو امتیاز «یک هفتم» و بازگشت فرهاد از تهران به مشهد باعث شد تا ارتباط ما گسسته شود و تقریبا از هم بی خبر بمانیم.البته یک بار که به تهران آمده بود سری هم به «شرق» زد و با دوستان قدیمی اش(من و رضا خجسته رحیمی) دیداری تازه کرد.اما مسأله ای که باعث شد به طور جدی به یاد فرهاد بیافتم، حرفی بود که رضا خجسته از او نقل کرد.قضیه این بود که چند هفته ای مانده به نوروز، من و رضا طبق معمول مشغول رتق و فتق صفحه «سیاست» روزنامه و از جمله ردکردن اخبار خبرگزاریها بودیم که در میان اخبار، خبری از جدی شدن احتمال نامزدی «محمد باقر قالیباف» فرمانده نیروی انتظامی دیدیم.همان موقع رضا به یاد فرهاد افتاد و گفت:«این فرهاد هم عجب تحلیلگری است!» و بعد هم قسم خورد و نقل قول کرد که فرهاد یکسال قبل پیش بینی کرده بود رقابت انتخابات ریاست جمهوری میان «محمد محسن سازگارا» از یک طرف و «محمد باقر قالیباف» از طرف دیگر است.

امروز که اخبار سایتهای تازه تأسیس انتخاباتی را می خواندم، گزارشی در سایت «هاتف نیوز»(همین که الپر بدون هماهنگی با من لینکش را در وبلاگم گذاشته!) خواندم که نشان می داد نامزدی قالیباف حتمی شده و حتی طیف جوان محافظه کاران او را برای مقابله با لاریجانی و هاشمی در نظر گرفته است.شخصا نمی دانم که نهایت کار محافظه کاران به کجا می کشد(ظاهرا خودشان هم نمی دانند!) اما آنچه می دانم این است که این آقا فرهاد ما برای خودش یکپا «نوسترآداموس» بوده و ما نمی دانستیم.(شاید باید منتظر نامزدی سازگارا هم باشیم).

نکته آخر اینکه اگر شخصا طرفدار محافظه کاران بودم، از میان لاریجانی و ولایتی و قالیباف و امثال اینها به قالیباف رأی می دادم؛چرا که او را هم مدیرتر دیده ام و هم به بالا بردن کارآمدی نظام تواناتر.هر چه باشد طیف سنتی محافظه کاران امتحان خود را در این دو دهه پس داده و حالا نوبت جوانترهایی است که در این چند سال، انصافا بد هم کار نکرده اند؛ درست مثل پیران سنتی جناح اصلاح طلب که نار نشستن شان هم به سود خودشان است و هم به سود اصلاحات.البته قبل از همه این حرفها و صف بندیها باید بر آزادی انتخابات و اجازه یافتن رییس جمهوری منتخب برای استفاده از اختیارات قانونی خود تأکید کرد که ظاهرا جز از سطح شعار، جلوتر نمی رود.




TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/194



 نظرات

اين آقا فرهاد شماو تنها در مورد مساپل سياسي نوستراداموس نيست. اگه مي خواي يه پيتزاي خوب بخوري يا يه جاي دنج قهوه بنوشي مي توني ازش بپرسي. والا ....
http://farhadjafari.blogfa.com/
بپرس ضرر نداره.

نويسنده: رضا موسوي

 

Very interesting! I liked it! to expect mistery you should be very greedy

نويسنده: lazy opponents make or not