به ياد مرحوم گلآقا
حتما خوانندگان عزیز «گلآقا» كه چند پیراهنی پاره كردهاند و مزه تعدیل و آب و هوای اوایل دهه70 كه گلآقای هفتگی درمیآمد را(!) به خاطر دارند یا آن بزرگترهایی كه چندتا پیراهن بیشتر از آن بزرگواران قبلی پاره كردهاند و «دوكلمه حرف حساب»های یومیه اطلاعات را از برابر دیده یا عینك گذرانیدهاند و یا بعضی از این جوانان همین دوره و زمانه –كه الحمدالله پیراهنها را پاره نكرده، پول ابتیاع یك دست نو و مد روزش را از ابوی طلب میكنند- و سنشان نه به گلآقای هفتگی میخورد و نه ایضا اطلاعات روزانه، خاطرشان هست كه آن مرحوم در كنار شاغلام و مشرجب و غضنفر كه در آبدارخانه مباركه حول ساحت ایشان میپلكیدند، خاطرخواهی از دور داشتند به نام «ممصادق» كه برایشان مكرر نامه میفرستاد. آنقدر كه زبانمان لال، تعدد نامههای ارسالی آن بنده خدا به مقام گلآقایی رسیده بود به حد و اندازه تعداد نامههای دریافتی جناب رییس دولت در سفرهای استانی!
البته ناگفته نگذاریم كه آن ممصادق بنده خدا گرچه عیالوار بود و به قول معروف از قشر «آسیبپذیر»، اما نامهنویسی ایشان به مقامات (و علیالخصوص مقام گلآقایی) از باب كسب فیض و افزایش معلومات بود و نه دریافت مواجب و اعانه و احیانا (به سبك آن بچه دبستانی) دوچرخه و یویو!
بگذریم. قلم گلآقایی است دیگر. ولش كنی همینطور راست میرود و میرود و میرود تا آخر بخورد به تریج لباس آقایان!
بله. میگفتیم كه در ابواب ماضی ممصادقی بود و گلآقایی و آن ممصادق به این گلآقا (البته حضرت گلآقا)، مكتوبات میفرستاد و درخواست التفات عالیه داشت. البته این فقط جناب ممصادق نبود كه چنین میكرد. عیال ایشان موسوم به «كمینه» (دور از چشم سركار عالیات فیمینیست)، هم چنین بود كه نه تنها سهمیه 30 درصدی كه سهمیه 50درصدی خودش را هم از مكتوبات ممصادق به مقام گلآقایی محقق كرده بود و حتی گاها (!) در حاشیه مكتوبات، چغلی ممصادق را هم پیش مقام گلآقایی میكرد.
خدا گلآقا و همه رفتگان شما را هم بیامرزد. ایشان كه رفت، ما (بعنوان یك خواننده یك لاقبای گلآقا) نه تنها سایه ایشان از سرمان كم شد كه سالهاست از شاغلام و مشرجب و غضنفر هم بیخبر ماندهایم؛ چه رسد به ممصادق و عیال مكرمه كه همان موقع هم فقط به لطف پست سفارشی آبدارخانه مباركه زیارتشان میكردیم.
این بود تا همین دیشب كه ممصادق و عیال مكرمه به خواب ما آمدند و مكتوبی دادند. لابد خیال میفرمایید كه نشراكاذيب به قصد اضرارغير میكنيم؟
نه عزیز من! یعنی ما از مادر آن راننده تاكسی معروف كمتریم كه بزرگان به خواب آنها متمسك شدند و انتخابات ریاستجمهوری را با آن تحلیل كردند؟ یا بزرگان دیگری كه هرشب خواب میبینند امپریالیسم درحال فرو ریختن است و فردایش از تریبون عمومی خبرش را به نقل از «منابع موثق» میدهند؟
یعنی ما یك عدد ممصادق به اضافه عیال مكرم ایشان (البته به چشم خواهری) نمیتوانیم در خواب ببینیم؟ پس مردشور این زندگی را ببرد كه این بیداریاش باشد و آن خوابش!
حالا میخواهید باور كنید یانه، به خودتان مربوط است. ما كه آن دو را با «چشمان كاملا بسته» ( ساخته برادرمان استنلی كوبریك) در خواب دیدیم. آن هم به چه حالی. ممصادق ناراضی كه عیال محترم مكتوب دارد و دو پایش را در یك لنگه كفش كرده كه این مكتوب از آن مكتوبات نیست كه بعد از غروب گلآقایی هی مینویسد و میگذارد لای مجلدات گلآقایی و یاد آن مرحوم میكند و میگرید. میگفت كه این یكی را حتما باید منتشر كنی.
بنده خدا ممصادق كه سنش از یادگرفتن ایمیل و راه انداختن وبلاگ هم گذشته، راهی كه به ذهنش آمده بود، برهم زدن خواب شبانه ما بود و درخواست داشت كه برای حفظ بنیان خانواده این مكتوب را به شكلی منتشر كنیم. خطابش هم به سبك ایام ماضی به مقام گلآقایی است:
به نام خدا
محضر مقام گلآقایی
رحمهالله
سلام برادر!
فدایتان شوم كه از وقتی شما رفتهاید قیافه این ممصادق از دوران حضور شما هم بیریخت تر شده و دیگر حوصله تحملش را نداریم. خدا جان مرا بستاند تا هم از دست این مرد راحت شوم و هم به نزد شما برسم و مكتوبات را حضورا تقدیم كنم.
و اما بعد؛
دو روز قبل نشسته بودیم و اخبار تلویزیون را نگاه میكردیم. (چه كنیم؟ روزنامه بخوانیم؟ كدام روزنامه؟ حتی شما هم نیستید كه این اطلاعات بیخاصیت را به بهانهاش بخوانیم).
خلاصه داشتیم تلویزیون نگاه میكردیم كه با همین چشمهای مجهز به عینك تهاستكانی دیدیم وبا همین گوشهای مؤید به سمعك باتریدار شنیدیم كه برادران بزرگوارمان شریعتمداری و انبارلویی از جراید كیهان و رسالت به مقام عالی «منتقد برتر» از سوی دولت محترم، مفتخر شدهاند.باور بفرمایید. از وقتی این خبر را شنیدهام، مثل بید میلرزم و زمین و آسمان را نفرین میكنم.
آخر برادر رفته ما!
این هم شد داوری؟ حیف كه شما نیستید و نمیبینید چه حق و ناحقی كه راه افتاده! در روز روشن، در همین نمایشگاه مطبوعات كه امسال در پشت بام هم غرفه زده بودند (لابد از باب تعدد و تكثر مطبوعات!)، حقخوری كردند. آن هم حق چه كسی! حق یك خواهر صاحب كتاب! حق بانوی آگاه از معجزات دوعالم! حق بانویی كه تنها زن كابینه است (البته این ممصادق ناجنس مدعی است كه «تنها مرد كابینه» است!). حق كسی كه اگر به تنهایی بهترین منتقد دولت نباشد، دستكم جزو سهتای اول هست (آن هم بدون سهمیه 30 درصدی!).
بله، برادر رفته من!
سركار علیه خانم رجبی را عرض میكنم كه نه تنها بهترین منتقد دولت است كه یكتنه مقابل كل منتقدان غیرمنصف و نفوذی و برانداز ایستاده و حتی همین «برادر حسین» هم از تیرهای قلمیاش كه همراه با كارد مطبخ در آشپزخانه مباركهشان تیز میشود، مصونیت نداشته است.
برادر دور از دیده!
غرض این بود كه بگوییم تو رفتی و ما را در چه وضعی گذاشتهای. چه كنیم؟ ما كه نه اهل شكایت به مجامع جهانی هستیم و نه در دستگاه قضایی خودمان پارتی داریم تا (به قول رییس محترم دولت) به قاضی فشار بیاوریم. ناچاریم دست به دامن شما بشویم؛ گرچه مشترك دوستداشتنیمان دیگر در دسترس نمیباشد!
زیاده جسارتی نیست
این ممصادق ذلیلشده هم سلام میرساند و دعاگوست
كمینه (عیال ممصادق)