.
.

صميمانه تر
يادداشت‌هاي محمدجواد روح

     

 

۲۰ شهریور

  از این خانه دل كندیم...


بالاخره فیلترینگ كار خود را كرد و تصمیم گرفتم بساطم را از این آدرس جمع كنم و به blogger برگردم. آدرس جدید صمیمانه‌تر: javadroh.blogspot.com

 

 

 

۱۷ شهریور

  ردپای حاكمیت دوگانه در شانگهای


«دست بالای دست بسیار است». نمی‌دانم رؤسای كنونی دولت در ایران هنگام گفت‌وگو و مذاكره با مقام‌های مؤثر جهانی تا چه حد این ضرب‌المثل فارسی را به ذهن می‌آورند؟ شاید اصلا چنین تعبیری به ذهنشان نیاید و شاید هم، تعابیری صریح‌تر از این و ضرب‌المثل‌ها و داستان‌های فولكوریك بی‌پرده‌تری به خاطرشان آید. اما وقتی به مجموعه روندهای داخلی و خارجی موجود در عرصه سیاسی ایران توجه شود، ردپایی از این ضرب‌المثل دیده می‌شود. طبعا نمی‌توان بسیاری از مصادیق این مثل را در اینجا گشود و از آن سخن گفت، اما بعنوان نمونه‌ای موردی، آنچه در جریان اجلاس اخیر شانگهای و مواضع رییس دولت ایران در قبال بحران اخیر قفقاز شكل گرفت، قابل توجه است.

[ادامه مطلب]

 

 

 

۱۷ شهریور

  هویتم به سرقت رفت!


تصور کنید یک روز صبح (البته نه چندان صبح؛ تقریبا لنگ ظهر!)، از خواب بیدار می شوید، مسواک می زنید، دوش می گیرید، لباس می پوشید، بعد می خواهید گوشی موبایل خود را بردارید و از منزل خارج شوید که می بینید نیست! هرچه فکر می کنید، می بینید آن را دیشب به شارژ زدید و خوابیدید، اما جا تر است و بچه نیست؛ شارژر هست و گوشی نیست. پرس و جو که می کنید، مطمئن می شوید که پای یک دزد در میان است؛ دزدی که چند دقیقه بعد می فهمید کیف دستی تان را هم برده. همانی که شناسنامه خودتان و پسرتان به همراه دسته چک و دفترچه بانکی در آن بوده.

این اتفاقی بود که امروز صبح برای من افتاد. امروزم هم به بستن حساب بانکی و سر و کله زدن با مأموران کلانتری گذشت؛ سر و کله زدنی که در روزهای آینده با مخابرات و ثبت احوال و دادسرا ادامه خواهد داشت. این هم ماجرای ما؛ شبیه سریال های شبهای رمضان نبود؟

تکمله:  تساوی باارزش ایران با عربستان در ریاض، این روز را برایم خاطره انگیزتر کرد؛ خیلی وقت بود در زندگی کمبود هیجان داشتم. خدایا! شکرت.

 

 

 

۱۳ شهریور

  دیگر نمی پرسند


مدتی بود کسانی که مرا می شناختند و کارهایم در مطبوعات را پی می گرفتند، می پرسیدند: تو چرا آنجا نیستی؟، پاسخم این بود که مسأله ای نیست؛ من هم گوشه ای هستم. مدتی است دیگر کسی این سؤال را نمی پرسد. لابد جوابی هست؛ دیگر.

 

 

 

۱۰ شهریور

  بازتاب / لطف دکتر یزدی و پاسخ جناب آرمین


راه اندازی دوباره وبلاگ در دو سه هفته اخیر، چند بازتاب داشت که با مقداری تأخیر، دوستان «صمیمانه تر» را هم در جریان آن می گذارم.

اول اینکه چند روزی بعد از نوشتن مطلب «حکم جلب دکتر یزدی؛ حکم قلب انقلاب»، تلفنم زنگ خورد. آن طرف خط، دکتر ابراهیم یزدی بود که تماس گرفته بود تا به خاطر نوشتن آن مطلب، تشکر کند. نمی دانستم چه جوابی دهم؛ جز آنکه با چند جمله دست و پاشکسته بگویم: «وظیفه بود». دکتر یزدی را البته همواره چنین یافته ام. سیاستمداری با دیسیپلین که آداب برخورد دیپلماتیک را حتی در ریزترین موارد، فرونمی گذارد. این بار هم، این ادب و دیسیپلین نصیب من شد. واقعا دستگاه دولت ایران، قدر چه گوهرهایی را که نمی داند.

اما بازتاب دوم، ایمیلی بود از مهندس محسن آرمین  در باب مطلب «"خاتمی به بهانه آرمین" یا "آرمین به بهانه خاتمی"». نکته جالب آن بود که جناب آرمین، از طریق دختر خارج نشین خود، در جریان نوشته قرار گرفته بود. این هم البته از مختصات جهان مجازی است که ممکن است آدمی با یکی آن طرف دنیا نزدیک نر باشد تا یکی که دفتر سازمانش فقط دو سه خیابان با خانه اش فاصله دارد. پاسخ جناب آرمین چنین است؛ خودتان قضاوت کنید.

دوست عزیز جناب آقای روح
امروز دخترم از خارج کشور یادداشت شما را که بنده را مورد لطف قرار دادید، برایم میل کرد. آن را خواندم. اگر بگویم با خواندن آن احساس مطلوبی به من دست نداد، بی‌شک به صداقت سخن نگفته‌ام. اما دوست عزیز اجازه بدهید ضمن تشکر مجدد از لطف و محبت شما عرض کنم که در  حق بنده بسیار به  مبالغه سخن گفته‌اید. باور کنید خیلی دوست می‌داشتم آنگونه باشم که شما تصویر کرده‌اید؛ به شما قول می‌دهم این تصویر را همواره در طاقچه ذهنم بگذارم و همچون یک آرمان به آن بنگرم و برای رسیدن به آن از خدای خود مدد بجویم. دخترم به همراه ارسال یادداشت شما برایم نوشت بابا به تو افتخار می‌کنم. پاسخ من به دخترم همچون سخن هر پدری با فرزند دلبند خود صریح و صادقانه بود. به عنوان کلام آخر این پاسخ را خدمتتان عرضه می‌دارم:

عزیزم خیلی شلوغش کردی این احساس افتخار تو به بابات یک احساس کاذبه به احتمال زیاد چون موجوداتی مثل کردان و مشاعی و احمدی‌نژاد رو می‌بینی، این احساس بهت دست می‌ده؛ وگرنه این ملت بزرگ، مردان  بزرگ و  قابل احترامی  را  تربیت  کرده و می‌کنه که همه ما باید متواضعانه در برابر بزرگی شخصیت و اندیشه شان سرخم کرده به  اونها افتخار کنیم. مردم ما بیش از هر زمانی نیازمند تدبیر و مدیریت افرادی از تبار این بزرگان  هستند. 
قربان تو بابا

 

 

 

۹ شهریور

  از انقلاب تا انتقاد


 [متن منتشرشده مقاله در روزنامه اعتماد هفتم شهریورماه]
تاریخ پرفراز و نشیب و اتفاقات پیاپی در سال‌های پس از انقلاب اسلامی باعث شده تقریبا در هر ماه سال، روزی و هفته‌ای یادآور رخدادی در سال‌های صدر انقلاب و بهانه‌ای برای طرح بحث‌ها و نقدها در حوزه‌ای خاص از عرصه سیاسی باشد. هفته اول شهریورماه كه نام «هفته دولت» را برخود دارد، نیز مناسبت مهم مربوط به آخرین ماه فصل گرماست. در این هفته عموما، مقامات دولتی به این شهر و آن شهر می‌روند و كلنگ بر زمین می‌كوبند و روبان‌های افتتاح پروژه‌ها را قیچی می‌كنند. در عین‌حال، هفته دولت زمانی برای ارائه كارنامه عملكرد از سوی دولت و در مقابل، انگشت نهادن منتقدان بر نقاط ضعف و ایرادات كارنامه دولتمردان است. این رویه كلی، اما روالی جاری و همیشگی در عرصه سیاسی ایران و در مناسبات میان دولتمردان و منتقدان نبوده است. در واقع، آنچه می‌توان از آن بعنوان «فرهنگ و بستر نقد در جامعه» یاد كرد،  پدیده‌ای نبوده و نیست كه به شكلی دفعی و ناگهانی در جامعه شكل گیرد و دولت و منتقدان بتوانند در تعاملی دوسویه، آداب آن را جاری كنند. عرصه و حوزه نقد، نیازمند لوازمی است.  نگاهی به روند تحولات پس از انقلاب اسلامی نشان از آن دارد كه این لوازم و بسترها بتدریج شكل گرفته و مجموعه نیروها برای رسیدن به نقطه كنونی، تجارب متنوعی را از سر گذرانده‌اند. در ادامه می‌كوشم، نوعی صورت‌بندی و روایت از این تحولات را به دست دهم:

[ادامه مطلب]

 

 

 

۲ شهریور

  فوت کوزه گری علما و حربه ما


دوست و برادر بزرگترم، حسین نورانی نژاد ، به بهانه گفته  آیت الله مکارم شیرازی ، مرجع تقلید، در باب ماجرای رحیم مشایی  پرسش های صریح و ظریفی را مطرح کرده، که خواندنی است. برای آنکه در ریز ماجرا قرار بگیرید، اول مطلب حسین را بخوانید.

به نظرم، نفس اینکه منتقدان و فعالان سیاسی با لحنی توأم با احترام وارد بحث، گفت و گو و مجادله با حوزه علمیه و حتی مراجع تقلید شوند، بجا و ستودنی است. از همین زاویه، من همواره رویه ای را که فرید مدرسی  عزیز در شکل دهی به نوعی ژورنالیسم حوزوی در پیش گرفته، پسندیده ام؛ گرچه معتقدم به دلایل مختلف، حرکت فرید از رادیکالیسم لازم در این حوزه فاصله دارد.

در پاسخ به مطلب حسین، کامنتی برای او گذاشتم که بد ندیدم، آن را اینجا هم بیاورم. برای حسین نوشتم:«اشاره و پرسش های دقیقی بود. این پرسش هایی که نوشتی، از زمان مشروطه پیش روی علما بوده و اغلب آقایان با فنون کوزه گری از جوابگویی به آن شانه خالی کرده اند. هفته قبل هم هاشمی  از حوزه ها پرسید:«حکم شرعی ردصلاحیت و تقلب در انتخابات چیست؟». هنوز آقایان به این پرسش هاشمی جوابی نداده اند، چه برسد به پرسش آدم هایی مثل من و تو».

گرچه در این کامنت عملا حسین را از نتیجه بخش بودن طرح پرسشها ناامید کردم، اما در اصل معتقدم که برای پیشبرد موانع مختلف پیش روی دموکراسی در ایران، باید با همه نیروهای مؤثر در این زمینه وارد گفت و گو شد؛ گرچه آنها در ابتدا پالس مثبتی ندهند. به هر حال، ما ابزارهای معدودی در اختیار داریم، که از مهمترین آنها گفت و گوست.

 

 

 

۱ شهریور

  طلای ساعی، اشتباه دوستان و شرم حكومت


مسابقه «هادی ساعی» با حریف ایتالیایی كه تمام شد، چند SMS از برخی دوستان و جوانان اصلاح‌طلب برایم رسید با محتواهایی از این قبیل: «اصلاح‌طلبان آبروی ایران را خریدند/ اصلاح‌طلبان افتخار آفریدند تا ناكامی دولتی‌ها جبران شود». در  روزنامه هم این بحث شكل گرفته بود كه در صفحه اول شماره فردای «كارگزاران» روی قرار داشتن ساعی در لیست اصلاح‌طلبان در انتخابات دوره سوم شوراها تأكید شود، یا نه؟ 

شخصا بشدت با چنین رویكردی به قهرمانی ساعی و كلا مقوله ورزش مخالفم. در روزنامه هم گفتم كه انتخاب تیتری با مضمون سیاسی در قبال این رخداد ورزشی، رویكردی كاملا  غیراصلاح‌طلبانه است.

دلیل من این است كه در قبال اتفاقات روزمره‌ای كه در عرصه‌های مختلف رخ می‌دهد، ما نباید هدف و هویت واقعی و اصیل خود را فراموش كنیم. از این زاویه، یكی از اهداف اصلی اصلاحات و مشی دموكراسی‌خواهی، خارج ساختن حیطه‌های مختلف زندگی شهروندان از  آسیب و تأثیر سیاست است. اصلاحات برای آن آمده تا در جامعه‌ای سیاست‌زده چون ایران، تا آنجا كه ممكن است بر سیاست حد بزند و اجازه دهد در هر حوزه، تا آنجا كه ساختار موجود اجازه می‌دهد تخصص و كارشناسی خاص همان حوزه معیار عمل باشد و هركس در قامت كارشناس و فعال آن حوزه -فارغ از جهت‌گیری و مشی سیاسی‌اش- واجد ارزش و جایگاه باشد.

با چنین نگاهی است كه تأكید بر مشی سیاسی ساعی را (تازه اگر او را واجد مشی سیاسی بدانیم؛ كه شخصا نمی‌دانم)، رویكردی غیراصلاح‌طلبانه و مخالف با هدف اصلاحات در جهت جدایی سیاست از حوزه‌هایی چون دین، فرهنگ، ورزش و اقتصاد می‌دانم. اگر غیر از این باشد، باید نوع برخوردهایی كه جریان مقابل با حوزه‌های مختلف زندگی اجتماعی می‌كند و همگان را «سربازان ایدئولوژی» می‌خواهد، تأیید كنیم.

متأسفانه در چند روز اخیر میان دوستانی كه خود را سكولارترین افراد و منادیان دموكراسی می‌نامند، رفتارهایی را در قبال المپیك و نتایج كاروان ایران دیدم كه واقعا آن را «شرم‌آور» می‌دانم. دوستانی كه با هدف سیاسی تخفیف و تحقیر جمهوری اسلامی و جریان حاكم، آشكارا شكست نمایندگان ورزش ایران را می‌خواستند.

از این دوستان با كمال احترام می‌پرسم: تفاوت منطق شما با حسین شریعتمداری و احمدی‌نژاد و مصباح‌یزدی چیست؟ آیا مگر این است كه آنان منافع و مصلحت ملك و ملت را اسیر بلندپروازی‌ها و خواست‌اندیشی‌های حقیر سیاسی-ایدئولوژیك خویش می‌كنند؟ آیا مگر تمام اعتبار و ارزش مهندس بازرگان این نیست كه بصراحت می‌گفت «فرق ما با آقا (امام خمینی) این است كه ایشان ایران را برای اسلام می‌خواهد و ما اسلام را برای ایران»؟ پس چگونه است كه امروز برخی از ما از زاویه دشمنی با این دولت و حكومت، حاضریم نه تنها اسلام و آیین مردم كه ملك و میهن هم بر باد رود و دلخوش باشیم كه در جدول مدال‌ها همسایه افغانستان و توگو شده‌ایم؟

این وضعیت، البته برساخته فشارها و عقده‌های فروخفته‌ای است كه در این سال‌ها جامعه مشاركت‌جو و بانشاط دوران اصلاحات را به حاشیه‌نشین‌هایی منفعل تبدیل كرده كه حداكثر كنش آنها تمسخر و استهزای حاكمان است؛ حتی اگر منافع ملی هم در این استهزا بر باد رود. شرم باد بر حكومتی كه چنین جامعه‌ای برای خویش در پی آورده است. شرم این اتفاق، از شرم اندك بودن تعداد مدال‌های المپیكی بسیار بیشتر است.

 

 

 

۳۱ مرداد

  اصولگرایی اصیل، اصولگرایی مجعول


  [متن سانسورشده و ناقص مطلب در روزنامه اعتماد 31 مردادماه] 

در یکی دوهفته اخیر، بحث های مربوط به دو عضو کابینه احمدی نژاد در فضای سیاسی کشور پیچیده و بازتاب ها و واکنش های زیادی را در پی آورده است؛ ماجرای مدرک تحصیلی وزیر کشور و سخنان معاون احمدی نژاد درباره دوستی با مردم اسرائیل.

[ادامه مطلب]

 

 

 

۱۳ مرداد

  حکم جلب دکتر یزدی؛ حکم قلب انقلاب


در اخبار امروز آمده بود که حکم جلب دکتر ابراهیم یزدی، دبیرکل نهضت آزادی ایران به شکل شفاهی به ایشان ابلاغ شده است. درباره جزئیات و ابعاد حقوقی ماجرا، وکیل ایشان صحبت کرده اند و طبعا در صلاحیت امثال من نیست. اما در مورد کلیت قضیه و ابعاد سیاسی ماجرا، باید بگویم که شخصا حکم جلب دکتر ابراهیم  یزدی را نشانه ای آشکار از حکمی بزرگتر می دانم که همانا قلب انقلاب است. در میان رجال سیاسی غیرروحانی مؤثر در انقلاب اسلامی، کسی را یارای برابری با دکتر ابراهیم یزدی نمی شناسم.

اگر در درون کشور چهره ای چون دکتر شریعتی ابوذروار علیه زر و زور و تزویر می خروشید و جامعه منفعل در برابر ساختار اصلاح ناپذیر وقت قدرت را به بازگشت به خویشتن و حرکت انقلابی فرامی خواند، در خارج از ایران و در زمانی که نه تنها شاه که جهانیان صدای انقلاب ایران را شنیده بودند، این دکتر ابراهیم یزدی بود که در کنار رهبر انقلاب می کوشید صدایی دمکراتیک و مسالمت جو از این انقلاب را به گوش جهانیان برساند. بیراه نیست که سخنگویان سلطنت طلب VOAنشین، هنوزاهنوز از او متنفرند و مدعی که او، آن سخنان فوکوپسند را در دهان رهبر انقلاب می گذاشت. گویی نواندیشان دینی در قامت شریعتی و یزدی، مجری راهبرد پیشاهنگ انقلاب اسلامی بودند: خشم بر استبداد و تعامل با جهان.

چنین بود که انقلاب هرچه پیش می رفت، همزمان که خشم و هراس استبداد داخلی را برمی انگیخت، با اعجاب توأم با اقبال افکارعمومی و تفسیرگران مستقل جهانی مواجه می شد؛ تا آنجا که حاکمان جهانی هم در گوادولوپ ناچار به پذیرفتن  مشروعیت تحول در ساخت سیاسی ایران و رفتن دیو و برآمدن فرشته شدند.

انتخاب هوشمندانه دکتر یزدی برای وزارت امور خارجه در دولت موقت مهندس بازرگان نیز - که طبعا با تأیید و نظر مثبت رهبر انقلاب نیز همراه بود- نشانه ای دیگر از توان توأم با اعتماد مجموعه نیروهای اصلی جمهوری اسلامی به ایشان، برای قرار گرفتن در جایگاه تابلوی دیپلماتیک نظام برآمده از انقلاب بود.

نکته مهم درباره دکتر یزدی این است که برخلاف مهندس بازرگان، در انتخاب راهبرد و راهکارهای سیاسی علاوه بر مشی و دیدگاه فکری و ضوابط اخلاقی خاص خود، به شرایط جامعه ملتهب و پرجوش و خروش برآمده از انقلاب نیز توجه داشت. به عبارت بهتر، دکتر یزدی درک می کرد که دیپلماسی جمهوری اسلامی در آن شرایط، ضمن آنکه باید بکوشد روابط و تعاملی مثبت با جهان برقرار کند، اما باید متناسب با یک حکومت انقلابی و دارای خط قرمزهای ایدئولوژیک نیز باشد.

اقداماتی چون دعوت از عرفات به تهران، آمد و شد با کشورهایی چون الجزایر و از همه مهمتر نوشتن نامه به امام و کسب تکلیف برای قطع رابطه با مصر (در واکنش به کمپ دیوید)، نشانه هایی آشکار از این دقت نظر در آن شرایط دشوار است.

بیراه نیست که بعضا گفته می شود اگر به  جای مهندس بازرگان، دکتر یزدی در رأس دولت موقت قرار می گرفت شاید با آن حجم از واکنش ها از سوی نیروهای رادیکال و انقلابی مواجه نمی شد و انقلاب به راهی دیگر می رفت.

چنین سابقه و نقشی از دکتر ابراهیم یزدی در جریان انقلاب اسلامی است که او را به فعال سیاسی طراز انقلاب تبدیل می کند و حکم جلبش را به مثابه حکم قلب انقلاب تصویر می کند. همین هدف مشترک «قلب انقلاب» است که کیهان نشینان تهران و سخنگویان VOA در واشنگتن را در نقطه حمله و تهاجم به دکتر یزدی و چهره های انقلابی همچنان وفادار مانده به آرمان های انقلاب به اشتراک و همراهی می رساند.

آری؛ حکم جلب دکتر یزدی، حکم قلب انقلاب است. همچنان که ردصلاحیت مهندس بازرگان در انتخابات ریاست جمهوری سال 64 عملا به مثابه سلب صلاحیت از انتخابات و روال سیاسی برآمده از انقلاب بود؛ آنچه در اقدامات خشونت بار و غیرقانونی سال های بعد بروز و ظهور یافت.

توضیحات وکیل دکتر یزدی را هم می توانید در ادامه مطلب بخوانید.

[ادامه مطلب]

 

 

 

 

درباره خودم:
تاريخ تولدم هم كم سياسي نيست؛ هشت بهمن پنجاه و هفت در شيراز. روزنامه نگارم و غير از اين هم كاري نمي دانم. عضو دو انجمن هستم؛ روزنامه نگاران و دفاع از حقوق زندانيان. اين وبلاگ هم يك پل ارتباطي است؛ براي دسترسي به مقالاتم، با خبر شدن از نقدها و نظرهاي شما و دريافت سوژه ها و احتمالاً اخبار شما در حوزه حقوق بشر براي پيگيري از طريق انجمن دفاع از حقوق زندانيان. در وبلاگ قبلي گفته بودم كه"اين وبلاگ دولت مستعجل است و البته ناقص. دعا كنيد تبديل به سايت شود و البته تكميل." شكر خدا كه بيشتر از آنچه مي شد كه مي خواستم. جمعي از دوستان با زحمت الپر عزيز گرد هم آمديم و حلقه سيمرغ شكل گرفت. اين بار مي گويم كه دعا كنيد تا در اين روزگار كه از منجنيق فلك تير فتنه مي بارد،اين حلقه بماند و ببالد.


 

تبليغات



تماس:

javad_rooh at Yahoo dot Com
rooh at sharghnewspaper.com


سري بزنيد:

تامزدم: مصطفی معین
هم حزبی هایم: مشارکت
حوزه‌ام:شمال تهران
عباس عبدی
محمد جواد کاشی
مهدی جامی (سیبستان)
مرتضی کریمی
الپر
مسعود بهنود
كريم ارغنده‌پور
سردبير:خودم
وحید پوراستاد
حنیف مزروعی
هادیتونز
پرستو دوکوهکی
نیک آهنگ
بهمن دارالشفایی
احمد شیرزاد
یدالله اسلامی
هنوز
امید سرخی
همایون خیری
عنکبوت
حسین نوری نیا
شادي صدر
حسین نورانی نژاد
آرش غفوری
اکبر منتجبی
امیرعباس نخعی
لطیف عبادی (تاریخ و جغرافیا)
ضیاءالدین محسنی
مسعود رهبری
علی اصغر شفیعیان
احمد رضا حائری
سعید حبیبی
مسعود برجیان
امید محدث(حذفیات)
آفتابگردان عاشق
رضا انصاری راد
مهدی کمانگیر
مهدی محسنی (جمهور)
کومه
آرش شعبانی
سینا مالکی (آوای رهایی)
احسان ابطحی
فرید مدرسی
بوی خاک
الناز انصاری (زنانه)
احسان تقدسی
غلامحسين خدري
مهدی مکارمی
فرنوش حبیب‌نژاد
مهجاد
مريم شباني
ندا دهقانی (چرک نویس)
مسیح علی‌نژاد
سمیه توحیدلو
علی مهتدی (کاریز)
دارکوبان
آشپز باشی
بهروز شجاعی (نقطه دید)
ایران امروز
خاطره وطن‌خواه
حسن سربخشيان
عماد باقي
هوشنگ دوداني
روی شیروانی داغ
چریک
محسن حسینیان (اندیشه نو)
الهه حبیبی
دلارام غنیمی فرد
امیر راعی فرد
حمیدرضا زندی (نقش خیال)
فیض الله پیری (قصر فرهاد)
آیدین فرنگی
چیز باشی
راه من
ای روزگار
دخترک
عابر پیاده
امید میلانی
وبلاگ پویا
نی‌ستی
ارتفاع درد
آبان
محمد مهدی اسلامی
پویا محسنی‌نیا
جهان و سیاست
سیاست خارجی
آدم و حوا
پاکنویس
حامد متقی
صفاییه
قم امروز



 

جستجو در سايت